صفحه 1
استاندارد

پیک نیک در سپتیک…۲

ای خدای مثنوی! خشمت چه شد؟!
ای غرور خسته! در چشمت چه شد؟!…..م.اشتاد
…….در جامعه ایران به نظر میرسد برای عامه مردم آزادی سیاسی یک اولویت نیست و آزادی‌های مدنی هم بیشتر در مسائل اجتماعی برایشان مهم است. حتا در دوره‌ مشروطه نیز رسیدن به آگاهی اجتماعی در عامه مردم خیلی رایج نبوده و مشارکت مردم در تحولات اجتماعی بیشتر توده‌وار بوده تا اینکه با تشکل گسترده همراه باشد. عامه مردم در پی ثبات اقتصادی و سیاسی هستند. البته ثبات سیاسی هم با دموکراسی فرق می‌کند. دموکراسی پایه‌های عمیق فرهنگی و اقتصادی می‌طلبد قبل از آنکه تحقق سیاسی پیدا کند. ما هنوز نمی‌توانیم با هم صحبت کنیم، گفت‌وگو کنیم، مناظره کنیم، منصف باشیم، حقوق یکدیگر رارعایت کنیم، به هم احترام بگذاریم، هرم داشته باشیم، تشکیلات اجتماعی بسازیم سبک درست زندگی کردن را به هم بیاموزیم از هم الگو بگیریم در فعالیتهای جمعی مشارکت کنیم درست فکر کنیم، از مواضع هم دفاع کنیم به لحاظ فرهنگی، تفاوت‌های فکری را تحمل کنیم، برای افراد اصالت فکری قائل باشیم، به شهروند تبدیل شویم، معاش مردم نزد خودشان باشد، دولت قیم اقتصادی مردم نباشد.

ادامه مطلب ←

استاندارد

پیک نیک در سپتیک….1

و ماالحرب الا ما علمتم و ذقتم و ما هو عنها بالحدیث المرجم
متی تبعثوها تبعثوها ذمیمة و تضر اذا ضریتموها فتضرم
فتعرککم عرک الرحی بثفالها و تلقح کشافا ثم تنتج فتتئم
فتنتج لکم غلمان اشام کلهم کاحمر عاد ثم ترضع فتفطم
فتغلل لکم ما لا تغّل لاهلها قری بالعراق من قفیز و درهم

از کجا آغاز کنم و به کجا برسم !!!…..دوست نداشتم هیچوقت دراینباره بنویسم و یا تحلیلی کنم….چراکه در این زمان به هر سوی واقعه که دستی بکشی در میان خط کشی های غلط سیاسی قرار می گیری….این فضا فضای نوشتن و تحلیل نیست….فضای مچ گیری های سیاسی است تا تو را یا در دسته ی مدافعان حقیقت یا در دسته ی اوباش قرار دهند و عجبا که این دسته بندی ها و اطلاق صفات در هر دو سوی ماجرا نسبت به افراد مقابل خود یکسان است….اما اتفاقی افتاده است که کماکان ادامه دارد و هیچیک از طرفین ماجرا قائل به آرامش و یا خطا در عملکرد سیاسی خود در انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری نیست…..هنوز مردم سخن می گویند ؛ میلیون ها تن معتقدند رئیس جمهور منتخب به درستی رای آورده و همه ی نهادهای قانونی رای آوری او را تایید کرده اند و در مقابل میلیون ها تن نیز معتقدند که این انتخابات باید ابطال شود و خطا و تقلب های فراوان در امر رای گیری واقع شده است….چه بگویم؟!!!!…اگر بگویم رئیس جمهور فعلی رای آورده و صحیح است می شوم مزدور و جیره خوار و اگر بگویم انتخابات درست برگزار نشده است می شوم اوباش و ضد انقلاب….چه بگویم؟!!!….می بینید فضای فعلی فضایی متعلق به نوشتن و تحلیل نیست….علاوه بر این من نه جامع و محیط بر موضوع انتخابات ایران بوده ام نه سرکشی دائم و کاملی به حوزه های رای گیری داشته ام و نه طرفدار کاندیدی در دوره های انتخابات بوده ام….خب به دوستانی که ای میل زدند و سکوت کاملا طبیعی مرا به خیانت تعبیر کردند و یا با الفاظی نظیر مزدور و ….خطابم قرار دادند می گویم که بنا به دلایل فوق و عمل به توصیه ی : لا ادری نصف العلم چیزی ننوشتم و نگفتم….اما می خواهم چند نکته را بپردازم که شاید در احترام به ذهن کاوشگر و پویای دوستانم چیزی نوشته باشم و حرفی زده باشم….خب قبلا گفتم : (( چه بگویم؟!!!!))…این خود دلیل واضحی درخصوص عدم احاطه ی من بر این موضوع است…
این بخشی کوتاه از حرفهای مفصل من در سه گانه ی یادداشت های باد بود در خصوص دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران که در سال 1388 بیان کردم….امروز با تنی رنجور و قلبی بیمار در گوشه ای نشستم و نگاه می کردم ، نگاه می کردم به مناظره ها ، به تبلیغات و گفتگوها و پرسش و پاسخ ها و….در کنار همه ی این مسائل به ایمیل های دوستانم نگاه می کردم ، نه آن دوستانی که اهل شعر و شاعری و قلم اند بلکه به دوستان زیادی که در حوزه ی سیاست و جامعه دارم و خودشان به خودشان لقب دوستان سایه نشین مهدی را داده اند….باز هم صفات ناجور و القاب ناسور ، منتهی اینبار یک صفت جدید اضافه شد بنام « مرعوب » …..خب جوانی و هزار درد و خیال و توهم….لبخندهای کوتاهم هنوز شهرت خود را دارند تا در اینجور مواقع بکار آیند…..انتخابات یازدهمین دوره ی ریاست جمهوری اسلامی ایران تا چند روز دیگر برگزار می شود…توصیه ی همیشگی من به همه این بوده که در هر انتخاباتی که در کشورتان برگزار می شود شرکت کنید و سهم سیاسی خود را در تعیین سرنوشت سیاسی خود مال ِ خود کنید…..پس همه ی دوستان نازنین و همراهان همیشگی و خوانندگان و مهمانان ِ این دیوار نوشته ها را دعوت می کنم به شرکت در یازدهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری……اما چه اتفاقی در حال وقوع است و چه آینده ای در پس این هیجانات و التهابات سیاسی و اجتماعی در حال رقم خوردن است…..باید دقت بسیار کرد و نگاه خود را ریز و دقیق نمود تا وقایع را نه آنگونه که در ظاهر می نمایند ، بلکه در ماورای ظاهرشان دید و تحلیل کرد….روزهای دور وقتی مجبور بودم با برخی از جریانات سیاسی در داخل کشور همکلام شوم ، از فروپاشی و فرسایش درونی اصولگرایان بسیار صحبت کردم و همگان آن روزها نگاهی چون نگاه عاقل اندر سفیه به من داشتند ؛ و حق داشتند چون در اوج قدرت و هماهنگی تقسیم قدرت بودند و باورشان نمی شد که بینشان فرسایش و یا حتی کوچکترین اصطکاک و خللی باشد…اما گمان می کنم وقتی امروز می بینند که محسن رضایی از دایره انتساب به اصولگرایی خارج شده و منش و رفتار چپ های سنتی را در پیش می گیرد و یا محمدباقر قالیباف روش لیبرال دومکرات ها را با رویکرد تکنوکراتی در پیش می گیرد و حتی نمی پذیرد ائتلاف 3 گانه داشته باشد که خود را با یک + به عنوان فردی مستقل از اصولگرایان معرفی می کند ، به حرفهای این برادر کوچکشان رسیده باشند و فهمیده باشند که:
دیدی آن قهقهه ی مرغ خرامان حافظ!
که ز سرپنجه ی شاهین قضاء غافل بود……
خب باید باز دقت کرد و فریب عملیات روانی دشمنان جمهوری اسلامی ایران را نخورد که برای آشناییتان نکاتی را برایتان بیان می کنم:
براساس تکنیک عملیات روانی علیه انتخابات یازدهمین دوره ی ریاست جمهوری ، رسانه‌های ضد ایرانی واژه های مختلف را به صفات مثبت و منفی تبدیل می‌کنند و آنها را به آحاد و یا نهادهای مختلف نسبت می‌دهند. گاهی هدف از این عملکرد آن است که ایده، فکر و یا گروهی محکوم شوند؛ بی آنکه استدلالی در محکومیت آنها آورده شود.
رسانه های ضد ایرانی در موارد متعدد و با استفاده از الفاظ و تیترهایی چون‌ “شعبده‌بازي دست‌اندركاران انتخابات و صداوسيما “، “صحنه‌آرايي خطرناك “، “متصديان بي‌امانت “،”متقلبان “، “خائن به آراي مردم “، “برنامه‌ريزي پشت پرده براي دستكاري در انتخابات ” وهمچنین “طرح بازي بزرگ توسط مقامات “، “حاكميت دروغ و استبداد “، “روند پرمخاطره “، “تخلفات و كارشكني‌هاي متعدد و نارسايي‌هاي گسترده “، “تزلزل اركان نظام “، وجود “توجيه‌گران دروغگو ” در نيروهاي مؤثر نظام، “برخوردهاي غيرقانوني و خشونت‌بار با منتقدان ” که منجر به مصدوميت و شهادت هموطنان شده ، “اقدامات وحشيانه در كشتار مردم “، “برخوردهاي سبعانه ” و “حمله به بانكها و ادارات و اموال مردم توسط اصحاب کاندیداهای اصولگرا و وفادار به انقلاب اسلامی “، “تقلب و دروغ براي تكميل طرح خود ” و…….وارد صحنه ی انتخابات ریاست جمهوری می شوند و همه ی رفقا و دوستان باید بدانند که چیزی را که در کنار گوش خود نشنیده یا ندیده اند را نباید از زبان کسانی که هزاران کیلومتر با ایران فاصله دارند باور کنند….ادامه دارد…..
استاندارد

برش هایی کوتاه بر نوشته هایم….

……” به جرات می توانم بگویم: کسی که به طور متوالی ، در طول عمر و زندگی اش فاقد احساس باشد ؛ فاقد حیات نیز هست….این غیر ممکن است ، حیاتی بدون احساس برای کسی در این دنیا امکان پذیر باشد…..” تابعد…..

مهدی شریفی (م.اشتاد)
استاندارد

یه کمی درد دل….

روی این خط کلیک کنین و متن رو با گوش دادن به موسیقی تقدیر بخونین….
نگاه به ساعت کردم ، با لبخند بهم می گفت: ساعت 10 صبحه ، پس زنگ بزن!!!….با موبایلم ، بدون هیچ تردیدی شماره رو گرفتم و صدای بوق….بوق…بوق….تا صدای آشنایی از اونطرف گفت: شما با خونه ی ارین و رافائیل  تماس گرفتید ، پیغامتون رو برای ما بگذارید!…لبخندی به صورتم نشست…چقدر صدای ارین بزرگ و قشنگ شده بود…صداش مثل یه کسی شده بود که می تونست یک خانواده رو اداره کنه…یه همسر باشه…یه همسر عاشق…یه زن…و یه مادر…گفتم: منم که تماس گرفتم می خواستم باهاتون صحبت کنم و بعدش با هولیتو حرف بزن….هنوز جمله ام رو تموم نکرده بودم که صدای قشنگ ارین توی گوشم پیچید…یه جورایی مثل همیشه با یه جیغ معصومانه یا شایدم همون جیغ معصومانه ی همیشگیش گفت: راین!…خدای من!…خوبی؟….این همون دختر نحیفی بود که توی وایومینگ رها شده بود و الان بعد از اون شبا و لحظه های سخت و تلخ ، یه زندگی شیرین براش درست شده….یادمه که خولیو خیلی ناراحت بود و با یه نگاه عجیب بهم گفت: راین! این یه دختره!….منم با همون دیوانگی قدیمیم گفتم: فرقی نمی کنه ، اگه فکر می کنی غذا به بچه های دیگه نمی رسه ، من دیگه غذا نمی خورم….خولیو اشک توی چشماش جمع شد و با ناراحتی ازم فاصله گرفت….بعد از اینکه ارین رو مرتب کردم و بردم پیش بقیه بچه ها ، خولیو اومد و گفت: همین حالا باید حرف بزنیم….منم بیخیال همراهش رفتم…خولیو می گفت نمیشه بین 25 پسر بچه ی جورواجور یه دختر رو نگه داریم و من می گفتم میشه توی همین بحثها بودیم که صدای خنده و شادی بچه ها ما رو کشید به سمت سالنشون….صحنه ای رو که می دیدیم نمی تونستیم باور کنیم…بچه هامون خیلی خوب ارین رو پذیرفته بودن و داشتن باهاش بازی می کردند….می خندیدند….خنده…می خندیدند…به خولیو گفتم: حالا اگه می تونی برو بیرونش کن!…..خیلی از اون سالها گذشت و دخترای دیگه ای هم توی ول فر اومدند و بعضی هاشون الان نقش ما رو بازی می کنن و بعضی هاشون ازدواج کردن و…تنها بچه های ول فر بودند که وقتی از من خبرای بد بهشون می دادن تا صبح گریه می کردن و دعا می خوندن….اما ارین همیشه می رفته توی یه جای خلوت و اونجا گریه می کرد و دعا می خوند….اون موقع ها آنه برام تعریف می کرد که همیشه صبح می اومد جلوی اتاقم نگاهم می کرد و من با ناراحتی سرم رو به علامت منفی تکون می دادم و اون گریه کنان می رفت و وقتی که خبری ازت می رسید به اولین نفری که خبر می دادم ارین بود…وقتی براش می گفتم که راین خوبه و زنده اس ، اشک می ریخت و با صدای بلند گریه می کرد و داد می کشید: تنکس کاوبویز گاد!!!….و فقط من می دونستم که چرا تنکس کاوبویز گاد!…..خیلی از اون سالها گذشت و الان ارین و رافائیل دارن جای خالی من رو برای ول فرمون پر می کنن و البته یه مهمون وی آی پی هم دارن که هولیتوئه….احوالشون رو پرسیدم و از هولیتو سئوال کردم….گفت خوبه الان صداش می زنم تا باهات حرف بزنه….هولیتو وقتی شروع کرد به حرف زدن ، دلم لرزید ، چقدر دلم براش تنگ شده ، چقدر دلم برای پدرش ؛ خولیو تنگ شده….وقتی گفت: جهاد! امتین رح تی جئت؟!….اشکم سرازیر شد و نتونستم راحت باهاش حرف بزنم….گفتم همه چی خوب میشه ، فقط باید کمی منتظر باشه….از دوستای جدیدش برام گفت از مدرسه اش و گفت که همه باهاش مهربونن و هیچی اذیتش نمی کنه….بعد با همون لحن معصومانه اش گفت: انا بحبک طیر بدی روح!….گفتم: برو عزیزم منم تو رو خیلی دوست دارم….و اشک امانم نداد….ارین گوشی رو گرفت و فهمید اینطرف زیاد اوضاع روبراه نیست….براش گفتم از چیزایی که در آینده شاید اتفاق بیفته و کارهایی که باید از لحاظ قانونی برای هولیتو انجام بده و از وضعیت خراب جسمیم….اونقدر روح این دختر زلال و پاکه که همیشه می گفتم: اگه کسی بخواد بفهمه که چی توی وجود ارین می گذره کافیه به قلبش نگاه کنه….ارین ازم خواست برگردم و دیگه ادامه ندم ولی جواب همیشگی منم می دونست…برای همین گفت من دختر توام و می دونم که باید خیلی چیزا رو تحمل کنم اما منم دلم تنگ میشه برای تو و نمی تونم تحمل کنم….خیلی برام سخته که بچه هام رو نتونم راضی نگه دارم اما همشون خوب می دونن که باید صبور باشن و تحمل کنن و توصیه کردم که با رافائیل مهربون باشه و عاشقانه به زندگیش نگاه کنه و هیچوقت خودش رو مقدم بر اون ندونه و…که ارین گفت: راین! من عاشق رافائیلم و مطمئن باش بدون عشق باهاش یه لحظه هم زندگی نمی کنم….ارین خوب می دونه که همونقدر که خودش برام عزیزه ، رافائیل هم برام عزیزه….. با ارین خداحافظی کردم و توی یه فکر عمیق فرو رفتم….اگه اون شب سرد زمستان ، ارین رو پیدا نمی کردم و اگه اون رو با نارضایتی خولیو از ولفر بیرون می کردم یا تحویل می دادم ، الان کسی بود که از هولیتو نگهداری کنه و من مطمئن باشم که مثل یه یتیم بی خانمان باهاش رفتار نمی کنه؟!!!!….هولیتو با نگهداری ارین مخالف بود و من با دیوانگی تمام نگهش داشتم….الان خولیو نیست و پسرش بی سرپرست شد و ارین داره از پسر خولیو نگهداری می کنه مثل یه مادر….هر چقدر ادامه دادن این راه سخت و طاقت فرسا شده برام…مخصوصا این تنهایی به شدت نفرت آور و آزار دهنده ، اما همین که بچه هایی که بخاطرشون جنگیدم و پول در آوردم تا بتونن راحت زندگی کنن ، امروز خوشبختن و خوشحال برام کافیه… یه جایی گفته بودم:
نگاه کودکان قانون من شد!
بهای ِ خنده هاشان خون من شد…..
این شبا که قلبم کمی بیقراری می کنه و باهام مهربون نیست ، بیشتر از همیشه یاد رفقام می افتم…رفقایی که هیچوقت تحقیرم نکردن ، هیچوقت مسخره ام نکردن ، هیچوقت نامهربون باهام نبودن و…….مخصوصا خولیو….نیدال….جمیل….سامر….می دونین می خوام خیلی ساده بگم…خیلی ساده….بدون هیچ ابهام و ایهام و استعاره ای….ساده….دلم خیلی تنگ شده……تابعد….
استاندارد

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری…قسمت سوّم

بخش سوّم از سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری


……..عملا مساله ی احساس و پرورش آن برای دانشگاهها و حتی شاعران پیشکسوت و سایر هنرمندان عالم بر جوانب کلی نوشتن و سرودن ، مهم و حائز اهمیت نبوده و نیست….علی الخصوص اینکه ، احساس ؛ هرگز حاصل یک رشته تفکرات عادی و فعل و انفعالات مغزی ساده ای نبوده و مجموعه ای ست حاصل تجمع انواع بیشمار از اشتراک انواع عناصر معنوی و مادّی….تقریبا می توانم بگویم که در عمل هیچیک از اساتید و هنرمندان و نه هیچ یک از دانشگاهها و مراکز تعلیماتی شعر و شاعری و نه هیچ یک از منتقدین و مفسرین ادبیات ، تنها چیزی که در برنامه ی آموزشی و تفسیری و تاویلی خود لحاظ نکرده اند ، عبارت است از خود موضوع ِ احساس و یا عالی تر از آن ، موضوع « تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی ِ احساس »….آنچه بیش از تمام مراحل دیگر مورد توجه این افراد و محافل بوده و آنچه بیش از همه توجهات آنان را به خود معطوف و مشغول داشته ، عبارت است از شکل ظاهری و قالب محسوسی که شعر در آن متجلّی می شود….یعنی بجای توجه بر احساس توام با قدرت انتقال احساس ، عملا بر قالب ظاهری ِ احساس بیشتر متوجه هستند تا بر خود ِ آن….از این روست که در تربیت و پرورش استعداد شاعری ، به چیزی که بیش از همه اهمیت می دهند تعلیم و تعلّمی است مبتنی بر تقلید و تعقیب خطِّ سیر حرکتی بر مبنای قالب ظاهری شعر….از این راه برای ایشان ، تکنیک شعر و شاعری هم پدیدار می شود….ولی باید توجه داشته باشیم که در خلال ِ عطف و توجه انحصاری بر قالب ظاهری و تعلیم جنبه های علمی و فنّی ِ شعر و شاعری ، خلاء امتیاز روحی به موازات پدیداری این امر ، خود به خود ایجاد و احساس می شود…..تکنیک یعنی جنبه ی علمی و فنی و آن عبارت است از: عملی که اعضاء آفریننده ی شعر با قدرت و ورزیدگی تمام و احاطه و استیلای کامل ، قادرند احساسی را در عالم خارج از ذهن به صورت حرکت سیال معانی و واژه ها و عمل و فعالیت محسوس ِ خاصی ، ترکیب ، ترسیم و ارائه نموده و به شکل قالب ظاهری اش بر آن تحقق و موجودیت ببخشند.….شک نیست که برای بیان یک احساس ولو معمولی ، تعلیم زبان و تحصیل خواندن و نوشتن و تسلط بر قواعد و فنون علمی و عملی ، از ضروریات است ، ولی آیا هرکسی که از تمام این اصول و قواعد و اصطلاحات آن در گفتن و شنیدن و نوشتن با اطلاع شود ؛ می توان یقین حاصل نمود که حتما از زبان ِ قلم وی ، اسرار بزرگی از عالم و علم و رازهای مگویی از مکنونات درون و برون و عوالم علوی جریان خواهد یافت؟!…..واضح است که چنین انتظاری از جانب صاحبنظران و اهل معرفت هرگز تحقق نمی یابد ، چراکه علم و دانش و وقوف بر اسرار و رموز ِ پیچیده با تسلط بر قواعد وغیره میسر نخواهد شد….بلکه زبان و قواعد تنها واسطه و وسیله ای ست برای بیان آنچه از علوم و اسرار دریافت می شود و یا از آنچه دیده و شنیده می شود ، این به خودی خود علم نیست ، بلکه وسیله ای ست برای توضیح و بیان علم و اسرار و مکنونات درون و برون…..البته مسلم است که هرچه تکنیک شاعر در سرودن یک شعر قوی باشد ، درواقع قدرت اداء و بیان و توصیف ِ آن شاعر نسبت به احساس خود افزون تر و کامل تر می شود و ملل کشورهای غربی که از روی اصول صحیح ، موفق به تربیت افراد مستعد و تقویت تکنیک شاعری شده اند ، مشاهیری در عالم ادبیات به وجود آورده اند که از لحاظ قدرت ِ بیان و تکنیک صحیح و کامل بی نظیرند…اما این بدان معنا نیست که شعر در جهان غرب به مرتبه ی کمال خود رسیده است ، بلکه همانطوری که ذکر خواهد شد ، متقابلا همان ملل از سرمایه ی معنوی شعر – احساس علوی و عاطفی – به مراتب ضعیف تر و حقیرتر از ادبیات در شرق هستند….نباید فراموش کرد که شعر تنها از تکنیک تشکیل نیافته است ، بلکه تکنیک وسیله ای در ایجاد کالبد ظاهری شعر است و اگر شاعری از لحاظ تکنیک کاملا قوی و در حد کمال نوع خود باشد ، هنوز یک شاعر حقیقی به شمار نمی رود ، زیرا شعر تنها عبارت از تکنیک و علم نیست ، بلکه مجموعه ای از « احساس ، تکنیک و علم » است که در قالبی خاص عرضه شده است و این در حالی ست که باید توجه داشته باشیم که : تکنیک بایستی به نوبه ی خود ، گویای احساس مولده ی خود باشد وگرنه ، تکنیک ِ خالص ، هرقدر عالی و بی نقص باشد ، بی روح خواهد بود ، یعنی شعر نیست بلکه فقط یک صورت صنعتی و علمی بدون روح از ادبیات است…..تکنیک قوی ، هرگز ایجاد احساس نمی کند ، بلکه توصیف و انتقال احساس را آسانتر نموده و ماهیت آن احساس را مشروح تر و فصیح تر و موثرتر بیان می کند، مخصوصا در تقلید ِ آثار ادبی دیگران – به ویژه آثار نوابغ ادبیات – ……..یعنی قابلیت تعقیب احساسات دیگران را که برای هر فرد عادی مقدور نیست ، ممکن و میسر می سازد…..تابعد….
استاندارد

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری…قسمت دوّم

بخش دوّم از سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری

حسین فلاحتکار یکی از بهترین دوستان نزدیک و صمیمی من است که در عین برادری و لطفی که نسبت به این برادر ناچیزش دارد ، در حوزه ی شعر و نگارش نیز مباحثاتی پیگیر با من دارد….چندی پیش ، حسین یک مثنوی برایم خواند ، مثنوی پرشوری که برآمده از یک حس وطن پرستی کامل بود….قلم حسین در مثنوی یک قلم نوپا و نوزاد است که به تازگی با مشورت هایی که از من می گیرد ، به این مهم پرداخته است….دوستانی که در حوزه های مختلف ادبی زیر نظر این برادر ناچیزشان کار می کنند ، عمدتا علاقمند به ورود به این نوع از انواع ادبی هستند که بسیار سخت و قلدر می باشد….مهدی اخوان ثالث روزی درین باب برایم در چندین جلسه ی مفصل صحبت کرد و تاکید داشت ، ورود به نوع قلدر و سختی چون مثنوی ، نیازمند داشتن تجربه ای گران در پس ِ نگارش آن است….اصطلاح جالبی داشت ؛ می گفت: کسی که در شور و عشق و سرخوشی و سرشاری ست ، دستش به نوشتن غزل رفته و این نوع را مشق می کند ، ولی کسی که نفسش بوی سوختگی می دهد ، مثنوی را سرلوحه ی مشق و بیان احساسش قرار می دهد….اما بعد…حسین مثنوی نوشته است که با همه ی حرفهایی که در باب آن زده شد ، از منظر محتوایی یک محتوای بسیار حساس برای ایرانیان که همانا حبّ وطن می باشد ، است و از این نگاه ، بسیار محتوایی عالی و کامل در اختیارش بوده است….اما از نظر تکنیکی و توانایی بیان این محتوا یک مثنوی ضعیف و بدون هیچ ارفاقی ، مردود است….هرچند تلاشهایی از ناحیه ی دوستانش که عمدتا شاعران نو مشق هستند ، صورت گرفته ، اما باز در اصلاحیه ی این مثنوی ، من شاهد یک مثنوی ضعیف تر از نسخه ی اصلاح شده اش هستم….خب ، چرا این اتفاق می افتد؟!….در حالیکه خرد جمعی ، آن هم از ناحیه ی کسانی که دستی به قلم دارند و از همین صنف هستند منجر به خلق یک اثر زیبا و بی نقص نشده است؟!….اینجا به همین بهانه ، به بخش دوم عرائضم در باب نقد پیشروی ساختگرا می پردازم آن هم با عنوان قالب محسوس در شعر و ارتباط آن با تکنیک در شعر…..قالب محسوس شعر یا صورت ظاهری و کالبد مادّی آن ؛ عبارت است از آن قسمت از شعر که احساس شاعر توسط آن متجلّی شده و با حواس ظاهری قابل درک و تشخیص است که بدون آن ؛ شعر در عالم ظاهر موجودیّت و پدیداری پیدا نخواهد کرد.

هرچند مولّد اصلی این قالب محسوس ، احساس شاعر است ؛ امّا ارتباط اجزا متشکله ی آن به طور منظم – بخصوص با نظام وسیعی که شعر و ادبیّات در خود دارد- محتاج به مداخله ی شعور و دانش شاعر است، تا بدون انحراف و اختلال اجزا متشکله ی در تحت استیلای شعور مذکور ، از هم آهنگی لازم و از نظم عالی برخوردار گردند که در تنظیم آن شعور باطنی به مراتب بیشتر از شعور ظاهری ، نظارت و استیلا و نفوذ دارد…..قالب محسوس شعر ، تنها قسمت قابل توجهی است از شعر که بیش از همه مورد توجه نوآموزان این عرصه یا علاقمندان و حتی اساتید قرار گرفته و می گیرد….تحصیل توانایی در شعر سرودن یا هرگونه تعلیم در این مورد، در ابتدا متکی بر همین قسمت ، یعنی قالب محسوس آن بر اساس علم و تجربه است ، که توانایی و تبحر در این حوزه که همانا حوزه ی واژگان است ، به تکنیک شاعری تعریف و تعبیر می کنم….برای مطالعه در کیفیت تکوین قالب ظاهری و محسوس شعر ، قبل از هر چیز محتاج به درک و شناسایی تکنیک شاعری هستیم….همچنین مطالعه در کیفیت و میزان وسعت و امکانات تکنیک شاعری و همچنین معایبی که تنها از اتکا بر تکنیک در عالم شعر بروز می کند ، از لحاظ موضوع مورد بحث ما ، حائز کمال اهمیت است که در ذیل این بخش از عرائضم به آن می پردازم…..قبلا در سخنرانی های متفاوتی که داشتم و همچنین در جلد پنجم ، فصل 12 مجموعه ی سنگ های مقدس و همچنین در مقدمه ی کتاب قدم های گمشده ی شاعر گفته بودم: شعر عبارت از تجلی یک احساس در یک قالب محسوس است….پس در ایجاد و ابداع آن ، هرچه یک شاعر از دو موهبت ِ احساس عالی و قدرت انتقال کافی برخودار باشد ، به همان نسبت ، شعرش در مراحل کمال نوعی خود ، در جایگاه ارزشمندتری قرار می گیرد…..باید یادتان باشد که احساس یک امر استثنایی نیست ، بلکه یک موضوع همگانی است….حتی مراتب ضعیف ، گنگ و مبهم ِ آن در بی ذوق ترین افراد نیز وجود دارد….برای درک تجربی این موضوع ، سری به سایت های ادبی بزنید ، به صورت کامل متوجه این موضوع می شوید….مجددا تکرار می کنم: از آنجائیکه احساس یک امر همگانی است و حتی مراتب ضعیف و گنگ و مبهم آن در بی ذوق ترین افراد نیز وجود دارد ، و هرچند به درجه ی کمالِ وضوح و کمال ِ لطافت و ظرافت هم نائل نگردد ؛ بالاخره با در نظر گرفتن جذر ومدهایی که در جریان زندگی روزانه برای هرکسی روی داده و از لحاظ کیفیت و کمیت دائما در نوسان است ، تقریبا محال است شخصی از لحاظ فکری و توام با اندیشه و فکر ، از لحاظ جسمی سالم باشد و فاقد احساس ، و دچار احساس های مختلف و متناوبی نگردد ؛ یعنی احساس امری است حتمی و از ضروریات حیاتی ، به طوری که به جرات می توان گفت: کسی که به طور متوالی فاقد احساس باشد ، فاقد حیات هم هست ، و از این غیر ممکن است که حیات و یک زندگی بدون احساس امکان پذیر باشد…..پس احساس در زندگی حتما باید باشد ، نهایت ِ احساس تا احساسِ از لحاظ کیفیت و کمیّت ، از لحاظ ِ لطافت و ظرافت و سایر خصوصیات دیگر ، با هم فرق دارند ، یعنی ، آن احساسی که در یک فرد حساس با روحی لطیف و بصیرتی کامل در زندگی ، وجود دارد ؛ مسلما ، حتی ضعیف ترین نوع آن در یک فرد بی حس و حال و بی علاقه بر زندگی ، وجود ندارد….کسب توانایی در بیان احساس در یک قالب محسوس ، پاداش تحمّل ناملایماتی ست که افراد ظریف ، حساس و هوشیار در قبال نوسانات و ناملایمات زندگی و تلاطم های روحی اجبارا متحمّل می شوند….باید بگویم : هر احساسی ، پایه و مبنایی برای مراتب عالی تر خود به شمار می رود و اگر از این حساسیت و تاثر گرفتن ، امکان سیر تکاملی در میان نباشد ، احساس صرف ، هر قدر هم از لحاظ معنا و مفهوم ، زیباییها و ظرایف و لطایف غنی هم باشد ؛ در مقابل کفاره ی ان ، که تالمات دائمی روحی ست ، پاداشی بسیار ناچیز و کوچک است….ولی اگر این احساس منتهی به کمال شود ، این بار ، برعکس تحمّل تالمات روحی آن ؛ در مقابل مواهب بزرگ آن ، ابتلایی کوچک و ناچیز است…..با این توضحیات ، اموختیم که: احساس با تمام تغییرات و نوساناتش و با تمام مراحل پست و عالی اش ؛ امری همگانی و دائمی است….اما نکته ی مهم در این است که در هیچیک از دانشگاهها ، موسسات ادبی ، سایت ها و فروم ها و حتی در هیچ کتابی ؛ موضوع « تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی ِ احساس » آموزش داده نمی شود و توسط اساتید این فن هم مورد نظارت در شاعران و نویسندگان قرار نمی گیرد….در نقد ساختگرا ، مساله ی تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی احساس ، با نقد نشانه های ناظر بر فعالیت های غیر زبانی مورد بررسی و موشکافی قرار می گیرد که مهمترین وظیفه ی آن ، یافتن راه و روش صحیح و اصولی ِ پرورش آن است….پرورش چیزی که مهمترین و اولین سرمایه ی روح شعر و ادبیات بوده و بلکه وجود شعر و ادبیات مربوط به این سرمایه ی روحی یعنی ، احساس انسانی است…..تابعد…..(ادامه دارد)

استاندارد

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری….قسمت اوّل

بخش اوّل ز سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری


رفقای نازنینم ، سلام…..
خواهر عزیز و ارجمندم ، سرکار خانم کافی ، که خود از دانشگاهیان و دانش آموخته ی زبان و ادبیّات فارسی در بالاترین مدارج آن ، هستند ، توصیه ای برای این برادر فقیر و حقیرش داشتند و امری در ارائه ی یک سلسله مستندهای مکتوبی در باب ” چگونه نقد نوشتن”….این برادر فقیر و حقیرتان فعالیت هایی درین سالها داشته که حاصل این سالهای پر مشقت ، رسیدن به نوعی نقد پیشرفته و پیشرو از زمان با عنوان: ” نقد ساختگرا ، نقد دیدگاه نویسنده با مستمسک قرار دادن نشانه های ناظر بر فعالیت های غیر زبانی اثر” است که به تازگی در دانشگاههای معروف ایالات متحده و در دانشکده های رشته ی لیبرال آرتز مورد ارزیابی و تمرین و مشق ، قرار دارد…از آنجا که برای اعتبار داشتن بورد تخصصی ام در ادبیّات شرق ، می بایست هرماه با این روش  – که هیچ مرجعی برای مراجعه ندارد – نقدهایم را بنویسم و ارسال کنم تا مورد داوری قرار بگیرد ، بر آن شدم در یک سلسله بحث های منظم و مرتب ، این نوع نوین و بلا مثال از نقد پیشرو را که من و جمعی از دانشجویان مقطع دکترا – ایشان بعد از سپری کردن این همراهی وارد بورد تخصصی هشت ساله اشان می شوند – در دانشگاه ایالتی مینه سوتا ، در حال ارائه و اثبات هستیم را با شما اندیشمندان به معارفه و بحث بگذارم….قبل از اغاز بخش اوّل باید بگویم که شرکت در این بحث نیازمند داشتن اطلاعات اساسی و کمی بیشتر در حوزه های فلسفه ، روانشناسی ، جامعه شناسی دینی و سیاسی ، منطق در حوزه های منطق کبری و منطق صغری و در کل علوم پایه ، دارد…لذا عاجزانه درخواست دارم از رفقای نازنینم ، اگر بحث ها برایشان سنگین و دشوار می نمود ، بی جهت وارد مباحثه نشوند و موضوع را به سایر دوستانشان که یدی در مدارج دانش و نقد دارند بسپارند….تمام تلاش این برادر فقیر و حقیرتان این است تا مباحثات را به ساده ترین زبان نوشته تا برای همگان قابل فهم باشد….درود این کمترین و فقیرترین برادر ناچیزتان را پذیرا باشید…..تابعد……

چگونه نقد بنویسیم؟

نقد این نیست که کتابی یا اثری را خلاصه کنیم. در نقد باید به این پرسشها پاسخ داد: چگونه؟ چرا؟ و تا چه اندازه قابل قبول؟
نقد لزوما ایراد گیری و به اصطلاح پنبه نویسنده یا شاعر را زدن نیست. نقد در واژه یعنی جدا کردن سره از ناسره و گفتن نقطه‌های قوت و ضعف اثر، و اینکه چرا شما اثر را اینگونه می‌بینید. سه گام مهم در فراگرد نقد باید برداشته شود.
گام نخست: در نظر گرفتن چند پرسش – وقتی نوشته‌ای را می‌خوانید، باید این پرسشها در ذهنتان باشد:
1- نکته اصلی مد نظر خالق اثر.
2- هدف او.
3- مخاطَبان مورد نظر وی.
4- در پیشبرد نکته اصلی، نویسنده یا شاعر از چه مسیر استدلالی یا حسی پیروی می کند.
5- در پشتیبانی از هدف خود از چه شواهدی بهره می گیرد.
6- پیش فرضها یا پیشداوریهای نویسنده یا شاعر کدامها هستند.

سودمند تر آنست که در خلال خواندن اثر درباره این پرسشها پاسخها را یادداشت کنیم.
گام دوم: ارزیابی – اثر را خوانده‌اید و حالا نوبت ارزیابی‌تان از دیدگاههای خلق اثر است. این پرسشها می‌تواند شمارا در ارزیابی یاری دهد:
1- آیا نوشته، منطقی بود؟
2- متن، روشن، سازمان‌یافته و ساده فهم بود؟
3- دیدگاههای خالق اثر دقیق بود؟
4- آیا نکته‌های مهم به خوبی پرورانده شده بود؟
5- آیا شواهد کافی در تایید حس او وجود دارد؟
6- نوشته ی نویسنده یا شاعر از دیدگاه اصلی وی پشتیبانی می‌کند؟
7- آیا متن، برای مخاطَب مورد نظر مناسب است؟
8- آیا نوشته، در برگیرنده دیدگاههای حال و آینده او هست؟
9- آیا متن به شما در درک موضوع مدد می‌رساند؟
10- آیا واژه یا جمله‌ای در اثر هست که واکنش شدید شمارا برانگیخته باشد؟ کدامها؟ واکنش شما چه بود؟
11- سرچشمه واکنش شما به این مساله چه بود؟ نخستین بار کی با این مفهوم آشنا شدید؟ کجا؟ آیا اشخاص، یا نوشته‌هائی را سراغ دارید که بر دیدگاه شما تاثیر گذاشته باشند؟ آنها تا چه پایه بر متن اثرگذار بوده یا با آن در تناقض بوده اند؟
گام سوم، طرح نقد ونگارش آن: در نگارش نقد سعی نکنید نقدتان از ساختار اثر مورد نقد دنباله روی کند، وگرنه ظن آن خواهد رفت که شما عین اثر را خلاصه و طرح کرده‌اید. در درآمدی به نقد، به موضوع نقد و دیدگاه خود بپردازید. با پیش کشیدن جنبه‌هائی از بحث اثر از دیدگاه خود دفاع کنید، و با خلاصه‌ای از بحث و تاکید دوباره بر دیدگاه عمده خود نقد را به پایان ببرید.
در این رهگذر، ابتدا دیدگاه‌های نویسنده یا شاعر را توضیح دهید. فرازهائی از اثر را عینا در تایید مطلب خود بیاورید. حالا دیدگاه خودرا بگوئید، و اینکه در این باره چه فکر می کنید. به بیان چند دیدگاه اثر که با آنها موافق و مخالفید بپردازید‌. در نقل مطالب ، می‌توانید مطلب را به عینه نقل کنید یا خلاصه‌اش کنید و بگویید آن مطلبها چگونه شما را در پیشبرد نظرتان یاری می دهد.
توصیه من به کسانی که می‌خواهند در زمینه نقد کار کنند، این است که اثر را مقدمتا به منظور کسب اطلاعات نخوانید؛ در خواندن دنبال راههای اندیشیدن به درونمایه آن باشید، و نحوه استدلال در متن را برای نقد بیابید…..تابعد…..
استاندارد

MBC PERSIA یا تانگو بر لبه ی شمشیر…

بنگاه هاي سخن پراكني تلاش هاي زيادي براي جلب نظرحدود یکصد و بیست ميليون مخاطب فارسي زبان در سراسر دنيا انجام مي دهند كه اغراض گوناگوني در پس اين تلاشها نهفته است. با سابقه ترين تلاشها ، مقابله سياسي با جمهوري اسلامي ايران و اهداف این نظام است كه با گسترش تلويزيونهاي ماهواره اي آنالوگ ؛ از طرف ضد انقلابيون عمدتاً لوس آنجلس نشين شروع شد كه به دليل گرانی وكيفيت پايين آنتن هاي آنالوگ  ، موفقيتي بدست نياورد.
موج جديد تأسيس شبكه هاي تلويزيونی ماهواره اي پس از راه اندازي ماهواره هاي ديجيتال با تجهيزاتي ارزان وبا كيفيت  شروع شد. با اين تفاوت كه اينبار دركنار كساني كه با نيت براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران اقدام به تاسيس شبکه های ماهواره ای می نمودند همراه شده و از آنجا كه از قوانين سياسي وديني جمهوري اسلامي ايران تبعيت نمي كنند آنها نيز در جرگه مخالفان دسته بندي مي شوند.

اهداف ايجاد شبكه هاي منطقه اي:

با اوج گرفتن بحران هاي منطقه اي وجلب توجه رسانه هاي خارجي به هدايت بي واسطه ی افكار عمومي ايرانيان ؛ تاسيس شبكه هاي فارسي زبان در دستور كار برخي صاحبان رسانه هاي بزرگ قرار گرفته است. هرچند اهداف سياسي پشت اين تصميمات بر كسي پوشيده نيست ولي مديريت بازارهاي بازرگاني ايران از عمده ترين اهداف اين شبكه هاست. با افزايش توان خريد مردم ايران بر اثر رشد اقتصادي بالا وگراني نفت وتمايل مديريت دولتي براي باز كردن درهاي ايران بر روي كالاهاي خارجي براي ايجاد زمينه هاي پيوستن به سازمان تجارت جهاني، ايران به بازار خوبي براي كالاهاي خارجي تبديل شده است كالاهايي كه از توليد گرفته تا ترانزيت، سود سرشاري نصيب صاحبان سرمايه وحاميان شبكه هاي تلويزيوني مي كند….تمايل بنگاه صهیونیستی – شایعه پراكني بي بي سي انگلستان براي توسعه ی بخش تلويزيون فارسي و تاسيس تلويزيون MBC فارسي توسط سرمايه دار سعودي درهمين راستاست.
گروه ” MBC” يا” مركز خبرسازي خاورميانه” متعلق به يك سرمايه دار سعودي است كه در حال حاضر هشت شبكه تلويزيوني از جمله شبكه خبري العربيه MBC 1 , MBC Max , MBC Action , MBC Persia , MBC2 , MBC3 , MBC4 , را تحت كنترل دارد.
اين گروه شبكه MBC2 يا Channel 2 را هم اداره مي كند كه به واسطه پخش 24 ساعته فيلمهاي هاليوودي به زبان انگليسي وبا زير نويس عربي، علاوه بر مخاطبان پرشمار درجهان عرب، شبكه شناخته شده اي در ايران وساير نقاط خاورميانه به حساب مي آيد.
در دور جدید فعالیت های سال جدید گروه MBC ، مدير روابط عمومي MBC مي گويد:” فعلاً نمي توانيم اخبار چنداني را در اختيار رسانه هاي خبري قرار بدهيم، اما از يك ماه ديگر شروع به تبليغات بيشتري براي اين شبكه (MBC Persian) خواهيم كرد” گفته مي شود كه اين شبكه سياست هاي MBC2 را ادامه خواهد داد با اين تفاوت كه فيلم ها به جاي زير نويس، به زبان فارسي دوبله خواهند شد. لازم به ذكراست MBC2 حساسيت هاي زيادي به آنچه  سياست هاي پخش كشورهاي مسلمان است را ندارد.خصوصاً اينكه در برخي از موارد برنامه هايي با سابقه ضد شيعي در جدول پخش اين شبكه  مي توان يافت.گروه چند رسانه اي “ MBC” كه از سال 1991 ميلادي در عربستان سعودي فعاليت خود را آغاز كرد، درسال 2002 دوبي را به عنوان مركز فعالیت خود برگزيد . مركز اين شبكه در اوايل دهه نود ميلادي در لندن قرار داشت . اين مركز جديد با مديريت وليد بن ابراهيم فعاليت خود را در دبي آغاز كرد ومدعي است كه 75 ميليون بيننده دائم دارد. يكي از تجارب موفق اين گروه شبكه خبري عرب زبان ” العربيه” است كه از سال 2003 به روي آنتن آمد واز همان زمان رقابتي تنگاتنگ با تلويزيون الجزيره قطر در زمينه پوشش مستقيم تصويري اخبار خاورميانه، به ويژه عراق دارد.
آخرين تجربه اين گروه راه اندازي شبكه MBC Action به زبان انگليسي است كه از سال 2007 پخش آن آغاز شد وبه گفته روابط عمومي اين شبكه در جذب بيش از 70 درصد از بينندگان بين 14تا 25 سال عرب موفق بوده است.
تبليغات MBC به زبان فارسي با عنوان ام بي سي پرشيا، از هفتم فروردين ماه سال 1388 در حاشيه كنسرت خوانندگان لس آنجلسی و در قالب يك تابلوي بزرگ كه رو به روي ساختمان اين كانال در مديا سيتي دبي نصب شده بود آغاز شد.
پايگاه اينترنتي راديو فردا نوشت هيچ كس انتظار نداشت كه بعد از آخرين محصول MBC يعني ايجاد شبكه ماهواره اي MBC Action اينك نوبت به راه اندازي  تلویزيوني فارسي زبان از سوي اين شركت تلویزيوني برسد. اما ظاهراً بازار گرم تبليغات ايرانيان براي كانالهاي تلویزیونی ، كمپاني MBC را نيز به فكر تاسيس تلويزيوني فارسي زبان انداخته است.
گرچه كانالهاي MBC 1 , MBC 2 , MBC3 , MBC4 ,  MBC Max , MBC Action بخش وسيعي از ايرانيان را از طريق ماهواره اي نیل ست وعربست ( بدر) وهمچنين از طريق زميني در نواحي جنوبي ايران، مخصوصاً جزيره كيش به خود جذب كرده است، اما كانال فارسي زبان اين شبكه موسوم به MBC PERSIA ايرانيان را به تماشاي كانالهاي MBC مصمم تر كرده است.
گرچه از مدت ها قبل خطر راه اندازي حرفه اي ترين رسانه هاي فارسي زبان پيش بيني شده بود، هم اكنون از دور خارج شدن تلويزيون هاي سطح پائين ماهواره اي ، نظیر شبکه های ماهواره ای برانداز و لس آنجلسی ضد فرهنگی ؛ را بشارت داده و اين بيم واميدي است كه بايد بيشتر به آن بيانديشيم.
مجموعه كانالهاي MBC در عربست و نیل ست توسط شركت سما كام بروي ماهواره فرستاده شده است. كانال MBC1 بيشتر برنامه هايي از فيلم وسريال واخبار وبرنامه هاي تفريحي وسرگرمي گرفته تا برنامه هاي آموزشي وتركيبي را پخش مي كند كه بيشتر اين برنامه ها به زبان عربي وبراي بينندگان عرب زبان طراحی شده است. كانال MBC Action همراه MBC2 و MBC Max فيلمهاي سينمايي را به زبان انگليسي وبه صورت زير نويس عربي پخش مي كند و اخیرا در کانال MBC Max فیلمهای سینمایی با دو باند صدا ، یکی به زبان اصلی فیلم و دیگری با دوبله ی بسیار حرفه ای به زبان عربی  پخش می شود. از لحاظ كيفيت اين شبكه ها كانالهاي با كيفيتي هستند كه از سطح مخاطب بالايي درايران برخوردارند. گرفتن ماهواره عربست ونيلست نيازمند ديش جداگانه اي از ماهواره فراگير هاتبرد نيست وبا استفاده از يك قيچي ودو ال، ان، بي می توان اين ماهواره ها را دريافت كرد. وجود آمار خانه هايي كه دو،ال،ان، بي در كنار هم بر روي ديشي بالاي بام آنها مشاهده مي شود گواه علاقه ی مردم ایران به شبکه های ماهواره ای مزبور است. اين كانال ها در ماهواره هاي هاتبرد، نيل ست، يوروبرد 2 وآتلانتيك برد 2 قابل رويت است.
بعد از اقدامات تفرقه افكنانه ومنافقانه عربستان سعودي كه به كشتار صدها تن از شيعيان عراق وانهدام اماكن متبركه واهانت به مقدسات آنان انجاميد، پخش سريالهاي تلويزيوني با مضمون توهين به شيعه در دستور كار وهابيون قرار گرفته است. تعدادي از فيلمنامه نويسان وكارگردان هاي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس درخواست هايي از شركت هاي هنري وفيلم سازي براي ساخت سريال، فيلم ونمايش با موضوع توهين به اعتقادات شيعه دريافت  كرده اند كه برآورد هزينه اين توليدات به ميليون ها دلار مي رسد به عنوان نمونه يكي از برنامه هايي كه شبكه تلويزيوني MBC درماه های گذشته پخش كرد داراي پيام هايي ضد شيعي بود.
سريال ” للخطايا” به معناي ” گناهان قيمتي دارند” نوشته ” نايف الراشد” فيلمنامه نويس كويتي است. دراين سريال گمراه كننده، اكاذيب زيادي به تشيع نسبت داده شده است؛تا جايي كه پيش بيني مي شود پخش آن جو شديدي از ناراحتي عاطفي را در پي داشته باشد واحساسات ميليون ها مسلمان وشيعه را جريحه دار سازد.اين سريال مبتذل داستان دختر شيعه اي به نام «كوثر»را روايت مي كند كه از طريق ازدواج موقت (متعه)به دنبال كسب درآمد است دراين بين مردي كه نويسنده با خباثت تمام نام وهابي را براي او برگزيده است . با وي آشنا مي شود وبه او پيشنهاد ازدواج دائم مي دهد اما كوثر در پاسخ مي گويد ” من مانند پروانه اي هستم كه آزادانه مي گردد وهربار گلي را براي نشستن انتخاب مي كند» ووقتي وهابي به او مي گويد كه وي يك سني است پاسخ مي دهد ” اشكال ندارد فقط براي يك روز شيعه شو!!”
نايف راشد در اهانت به شيعيان پا را ازاين فراتر گذاشته وتلاش نموده تا چهره زشتي نيز از حسينيه ها واماكن مقدسه به بينندگان ارائه دهد.
مديران اين شبكه پس از اطلاع از محتواي اين سريال واطمينان از همسويي آن با سياستهاي شبكه اقدام به خريد آن نموده اند واين سريال به شكل انحصاري پخش شد .شبكه MBC متعلق به “ شيخ وليد ابراهيم” مالك روزنامه “الشرق الاوسط ” واز بستگان ملك فهد پادشاه سابق سعودي است.
انتظار مي رود كه دولتمردان وصاحبان نفوذ در سراسر جهان براي اقدامات خصمانه اين شبكه، اقدامات عاجل ومناسبي صورت دهند اين شبكه پيش از اين نيز سريالي با نام ” الطريق الي كابول” یا ” به سوي كابل” را پخش مي كرد كه درآن به گروه هايي ازاسلام گرايان توهين شده بود كه براثر فشارهاي وارده پخش آن را قطع كرد.
بعد از شکست رسانه هاي اروپا وآمريكا در حوزه ی خبر رسانی منطقه ای ، از تلويزيون الجزيره وظهور تئوري های جدید رسانه ای، اعراب به فكر سرمايه گذاري قابل توجهي روي رسانه هايشان افتادند بعد از شكست CNN از الجزيره در سطح خبرهاي منطقه اي بود كه اعراب به اين فكر افتادند توانايي اين را دارند كه بتوانند رسانه هايي را به صورت مالكيت خصوصي در منطقه راه اندازي نمايد كه MBC وشبكه هاي Intertainment به همراه شبكه هاي جديد خبري ديگر مثل العربيه ناشي از اين اعتماد به نفسي است كه اعراب پيدا كردند.خبرگزاري الجزيره، یک رويداد متضاد را درمورد روايتي كه سالهاي سال رسانه هاي بزرگ جريان ساز جهاني دنبال مي كردند ، در دنيا قرار داد و توانست تا حدود زيادي اين بتي كه از رسانه هاي غربي ايجاد شده بود را بشكند ، به نظر مي رسد كه اعراب با توجه به سرمايه گذاري هاي مادي كه مي توانند انجام بدهند خيلي خوب توانستند وارد اين قضيه بشوند ونكته جالب اين كه فقط سرمايه گذاري روي كانال هاي خبري را جدي دنبال نكردند وبر روی راه اندازی شبکه های تفریحی و فیلم و سریال سرمايه گذاري كردند. این تأثيرات رسانه اي است كه اين رسانه ها ومحتوا ي آنها بر مخاطبان دارند حال چه مخاطبان عرب زبان وچه مخاطبان فارسي زبان نكته بعدي این تاثيرات رسانه اي است كه از نظر محتوا وساختار بر روي رسانه هاي ایرانی و منطقه ای در خاورمیانه مي گذارد كه همه اينها قابل بررسي مي باشد.
نكته 1:
اين شبكه هيچ گونه پخش تبليغات تلويزيوني نداشته وپس از پخش هر فيلم تيزر فيلم هايي كه در آينده قرار است پخش شود معرفي مي شوند.
نكته 2:
فيلمهاي درحال پخش ازاين شبكه اغلب آمريكايي بوده وبه ندرت فيلمهاي اروپايي مشاهده مي شود در ضمن فیلمهای سینمایی این شبکه از مضموني اجتماعي وتخيلي وپليسي برخوردار است ورعايت شئونات فرهنگی تا حدودي رعايت مي شود.
نكته 3 :
در هفته ، در فواصل پخش فيلم هايي سينمايي موارد نقد بعضي از فيلم ها نيز به چشم مي خورد.
ليست مهمترین فيلمهاي پخش شده از شبكه MBC Persian
1فيلم سينمايي: عنصر پنجم
دراين فيلم يك راننده تاكسي ناگهان به محور جستجو براي پيدا كردن سلاحي افسانه اي تبديل مي شود
2- فيلم سينمايي: The Bone snatcher
اين فيلم داستان كشته شدن تعدادي معدن چي در صحراي Navi بوسيله موجودي ناشناخته را عنوان مي نمايد.
3- فيلم سينمايي: HER Minor Thing
داستان زندگي يك تاجر خبره وبا سابقه تبديل به دردسري بزرگ مي شود ، زماني كه نامزدش اسرار خصوصي وي را در يك برنامه تلويزيوني فاش مي كند.
4-فيلم سينمايي: Crazy love
داستان زندگي زن معلم وشوهرش كه وكيل است كه با توجه با تفاوت شغلي مسائلي در زندگي آنها روي مي دهدكه …
5-فيلم سينمايي: the life of david gale
داستان استاد دانشگاهي است كه به خاطر قتل همكارش به مجازات مرگ محكوم شده است وتنها چند روز براي اثبات بي گناهي خود فرصت دارد.
6-فيلم سينمايي: Miss potter
اين فيلم داستان يكي از نويسندگان مشهور كودك ونوجوان وتلاش وي براي برپايي عشق وشادي وموفقيت در جامعه.مي باشد.
7-فيلم سينمايي: Relative strangers
مردي كه با والدين بيولوژيكي خود دچار مشكل شده است متوجه مي شود كارها آن طور كه او مي خواهد پيش نمي رود و باعث مشكلات ژنتيكي ورفتاري بين فرزند وپدر ومادر مي باشد.
8-فيلم سينمايي :The whole ten tards
متحول شدن زندگي فرد آدمكش به نام جيمي، زماني كه همسر دوست قديمي جيمي توسط مافياي مجارستان به گروگان گرفته مي شود و وی سعي مي كند اشتباهات گذشته را تكرار نكند.
9-فيلم سينمايي: Lost city raiders
زير آب رفتن زمين در سال 2048 وبروز مشكلاتي براي جويندگان گنج
10-فيلم سينمايي The Hive
داستان فيلم در مورد رفتار عجيب مورچه ها در يك جزيره استوايي است ، تا جايي كه رفتار مورچه ها به تهديدي جدي برای جهان و بشر تبديل مي شود.
11-فيلم سينمايي I’LL BE THERE
داستان رويارويي يك ستاره پاپ با دختر نوجوانش براي اولين بار وپديد آمدن تاثيرات شگرف در زندگي آنها.
12- فيلم سينمايي:Steel city
اين فيلم داستان تحت تاثير قرار نگرفتن رابطه پدر وفرزند حتي با وجود مشكلاتي كه پيش مي آيد در زندگي آنها وتحمل مجازات زندان فرزند ازسوي پدر.
13-فيلم سينمايي Mari gold
داستان بازيگر زن آمريكايي است كه براي بازي دريك فيلم به هندوستان رفته است ودر آن كشور تفاوت سينماي هاليوود وباليوود را در خواهد يافت.
14- فيلم سينمايي 27 Dresses
دراين فيلم يك متخصص عروسي بعد از برگزاري 27 مجلس باشكوه تصميم مي گيرد از كارخود كناره گيري كند ومراسمي را براي ازدواج خود ترتيب دهد.
15-فيلم سينمايي : Bandidas
دراين فيلم دوزن با خصوصياتي كاملاً متفاوت براي مقابله با حاكم شهر خود دست به سرقت بانك مي زنند.
16- فيلم سينمايي: Turtel beach
زن خبرنگاري در مالزي سعي مي كند مشكلات پناهندگان ويتنامي در مالزي را به تصوير بكشد كه در  اين ارتباط دچار مشكل مي شود.
17-فيلم سينمايي out sourced
دراين فيلم بعد از واگذاري شركت آمريكايي به شركاي خارجي خود مسئول فروش آمريكايي براي آموزش جانشين خود به هندوستان مي رود وپس از مدتي تحت تاثير فرهنگ مردم آن كشور قرار مي گيرد..
18-فيلم سينمايي : copying Beethoven
اين فيلم بر اساس اتفاقات آخرين سالهاي زندگي نابغه موسيقي وعكس العمل اطرافيان در قبال شاهكارهاي غير قابل انكار وي مي باشد.
19-فيلم سينمايي: The descent
داستان فيلم به آخرين اكتشاف غار نوردان در اعماق زمين و برخورد با گونه اي از موجودات غارتگر دردرون زمين مي پردازد.
20- فيلم سينمايي: simply irresistib
دراين فيلم كارمند يك فروشگاه بزرگ درتلاش است تا در دام عشق بانوي صاحب رستوران گرفتار نشود…..تابعد….
استاندارد

نشانه ها و جهان وطنی در شعر جواد نوروزی


نشانه ها و جهان وطنی در شعر جواد نوروزی
«من، ژاپن و خداوند متهم!»
امروز مرزها دیگر معنا ندارد…دیگر نه در جغرافیای سیاسی مرزها معنای گذشته خود را دارد نه در گونه های مختلف ادبی…..معتقدم مرزهای ادبی با رساله ی جوان اندیشمند روس « ویکتور شکلوفسکی » در سال 1917 با بازگویی هنر به مثابه ی تمهیدی در همه جهات زندگی ، زیر پا گذاشته شد…..حرکت فرمالیسم صرف نظر از اشکال گوناگون و قواعد متنوع ادبی همه بر مبنای یک اصل و آنهم ادبیات به سمت جهان وطنی آغاز شد…با مراجعه به سابقه ی ذهنی خود می توان این مکتب ادبی را از دیرباز ، یعنی زمانی که انسان در چنبره ی کلیسا و استبداد دینی قرار داشت ، شناسایی نمود…..دورانی سیاه که پیش و در آن زمان ادبیات و علی الخصوص شعر نتوانست پاسخگوی نیازهای روحی ، روانی و به طور کلی ، نیازهای معنوی جامعه ی پیرامون خویش باشد…..در این دوران ادبیات کلنگ مرگ بر زمین هبوط خویش وارد می ساخت و در همین اوان بود که نطفه ی ادبیاتی دیگر ، آنهم بدون مرز برای دنیایی آزاد بسته شد….تغییرات بنیادین در نوع تفکرات عمومی و اعتباری و همچنین در حاکمیّت ناشی از جامعه پیرامون و یا به عبارتی بهتر ناشی از مردم است….با مراجعه به تاریخ به خوبی درمی یابیم که مردم چه قدرت عظیم و موثری در این امر و بروز و ظهور اندیشه های جدید و مترقی دارند…..که همین قدرت موجب گردیده که در بستر تاریخ گاها شاهد ظهور نظامهای قرون وسطایی ، آریستوکراست و یا سوسیال و…باشیم.
شعر امروز ناشی از برداشت هایی است که شاعران و هنرمندان از محیط پیرامون خویش دارند….شاید بهتر باشد بگویم که شعر امروز بیشتر یک شعر درونی و خصوصی و فردی ست تا یک اثر با زبان متکثر و متعدد اجتماعی و یا حتی جهانی….برای همین است که تا در مورد یک اثر معاصر مداقه ای صورت می پذیرد با این جواب مواجه خواهیم شد که : « شما وارد دنیا و حریم خصوصی من شده اید…..» ……این شاهدی اصلی در توجیه سده ی شعر شخصی و خصوصی در حوزه ی ادبیات است…..شاید رنج بشر امروزی برآمده از بیگانگی و نداشتن رنج مشترک در بین فرزندان آدم ابوالبشر باشد…..از حوزه های سیاسی و اجتماعی و فلسفی گرفته تا حوزه های مختلف ادبیات ، این بیگانگی در بین نوع بشر به وضوح مشهود و آشکار است….من در این تحلیل ساختگرا برآنم تا اثر وزین و زیبای « من ، ژاپن و خداوند متهم! » سروده ی شاعر جوان و آینده ی درخشان دار ، « جواد نوروزی » را به بوته ی نقد کشیده و در واقع یک روش نوین در نقد که Anatomy criticism است را در معرض دید مشتاقان و علاقمندان به این حوزه و این شاعر دوست داشتنی قرار دهم….قبلا اعلام کنم: « این نقد نه بخاطر دوستی و اخوت بین من و جواد نوروزی است و نه بخاطر پاسخ به برش کوتاه جواد بر زندگی و آثار من در آوای دل است. بلکه به حرمت قلم و ادبیات غنی فارسی دست به قلم برده و می نویسم و گواه این مدعا دوست عزیز و گرانسنگی است که قبل از جواد بر اثر وی یک نقد آمپریستی نوشته بودم و چون به اطلاع ایشان رساندم و متوجه شدم که زیاد علاقه ای به طرح این نقد ندارند ، نقد اثر وزین جواد نوروزی را به عنوان اولین نقد ساختگرا در حوزه ی شعر آوای دل به دوستان عالم و اندیشمندم تقدیم می کنم. در آینده باز هم اگر اثری را دیدم که قابلیت نقد ساختگرا را داشته و در بضاعت و ذهن ناقص من نیز باشد ، مورد مداقه و بررسی قرار خواهم داد.» .
جهان وطنی ( Cosmopolitan )
جهان وطنی احساس آزاد بودن از محدودیت ها و پیش داوری های ملی است.شهروند جهانی بودن به معنی داشتن مشربی فرهنگی است که در آن تعلق ، دخالت و مسئولیت جهانی به رسمیت شناخته می شود و امکان آن هست که این علایق گسترده تر در راه و رسم های زندگی روزمره ادغام شود.
مثل ژاپن گـُـسل گسل لرزید
اعتقادات ضد زلزله ام
از دروغ “ابی”، “خدا با ماست”
درد می کرد، مغز حوصله ام !
شعر زیبای « من ، ژاپن و خداوند متهم » در قالب چارپاره سروده شده و به موضوعاتی می پردازد که در ذهن مخاطب هوشیار و ارجمند معاصر ، جذابیت ها و تازگیهای زیبایی در خود دارد…..وقتی صحبت از ادبیات بدون مرز به میان می آید ، روشن است که این ظهور و تداوم از زمان ِ وبستر ، مارول ، میلتون ، کورنی ، راسین ، لاروشفکو ، بوسوئه و….آغاز گردیده است….اما امروز بیشتر آثاری که می خوانم و شاید بتوانم به جرات بگویم تمام آثاری که می خوانم فاقد این خصیصه هستند که بتوان آنها را در زمره ی آثار فاخر و جهانی مثال زد….معتقدم بعد از متقدمین در ادبیات فارسی ، دیگر شاعری و شعری جهانی در ایران وجود ندارد و هرازگاهی که حرکات و آشفتگی های روحی و ذهنی شاعری مورد توجه قرار می گیرد ؛ یا خاستگاهی سیاسی دارد و یا وام دار مطلق از فرهنگ غرب می باشد…..بگذریم…..
شعر جواد با این مطلع آغاز می گردد که تاثر شدید از وقوع حوادثی دارد که شاید بشر در بروز و ظهور آنها دخالتی مستقیم نداشته و ندارد و معمولا کسانی که از بی دفاع ترین افراد جامعه به شمار می آیند در این حوادث کشته می شوند…یعنی زنان و سالخوردگان و کودکان…..شاعر مبهوت از وقوع این تراژدی بزرگ وارد معمای چند مجهولی خود می شود…..در واقع از ارتباط و پیوند نشانه های ساختگرا که ناظر بر فعالیت های غیرزبانی اثر و نهایتا استخراج یک معنای اصیل و بکر است ، در می یابیم که شاعر در برابر یک واقعه ی ِ واقع شده ، شعر را از مرزهای کنونی اش رها کرده و ماهیت واقعه را با زبانی متفاوت مورد بررسی قرار می دهد….در پاره ی دوم اثر ، درواقع علاوه بر ترک مرزهای جغرافیایی ، مرزهای مذهبی و حتی اجتماعی-فرهنگی را نیز رها کرده و ساختاری نوین را از اظهار تاثر و تاثیر بیان می دارد…..در واقع شاعر ساختارها و ابزارهای خود را در بیان شعر به صورت کمّی یا کیفی تقلیل یا افزایش نمی دهد که شعری بدون مرز را بوجود آورد و یا وی شعر را به عنوان وسیله ای برای بیان عقاید ، انعکاسی از واقعیت اجتماعی و یا تحقق بخشیدن به حقیقتی متعالی در اختیار نمی گیرد ، بلکه واقعیتی مادی و فیزیکی را همچون ماشینی که قابل تحلیل است مورد گذار خویش قرار می دهد…به عبارت ساده تر باید بگویم که این اثر از کلمات ساخته شده است نه از مقاصد و اهداف…..اما نباید دور از ذهن داشت که این کلمات با نقش هایی در درون کل ِ نظام متن ، مقاصد و اهداف را در لایه های زیرین اثر شکل می دهند…..این نقش ها عبارتند از : صدا ، صور خیال ، آهنگ ، نحو کلام ، وزن ، قافیه و…..معجزه ی این هماهنگی آنجاست که زمانی که این نشانه ها ، نقش های خود را با لباس کلمات به نحو احسن ایفا می نمایند ، ما در کلام شعر فارسی ، احساس آشنایی با ژاپن در خاور دور کرده و با واقعه ی بر وی گذشته و بازماندگان آن احساس رنج مشترک و یا حتی همدردی نموده به شرط اینکه سابقه ی ذهنی خود را برای لمس کامل اثر و تاثیر کلام مهندسی نماییم……
پشت ماشین خسته ای دیدم
محض خنده زده: “خدا با دوغ” !!!
اشک هایم چه داغ می خندید
گریه را تا خدای در صندوق……
عموما حالت ضعف و ناتوانی بشر در برابر گستاخی ها و تجاوزهای طبیعت ، در قالب زلزله ، سیل ، آتش سوزی ، حمله ی دسته جمعی حیوانات وحشی ، جنگ و……به یک سلسله مفروضات مذهبی سخیف نظیر: « خواست خدا بود » و یا « تقدیر الهی بود » و…..نسبت داده می شود که در عمق معنای آن به وضوح درمی یابیم که بشر ضعف و ناتوانی خود را با این نوع از عرفان روان درمانگر مذهبی می پوشاند…..از آموزش های سخیف مذهبی کلیسای مخوف اوانجلیست – که در آنجا بزرگ و تربیت شدم – بخاطر دارم که از مزامیر انجیل عبرانی سرودی بود که ترجمه ی فارسی اش می شود : « دعای همگانی بعد از شکست! » …..این سرود به صورت دسته جمعی و با آهنگی یکنواخت و ذلیل خوانده می شد که در فاصله ی هر آیه از آن این ترجیع بند تکرار می شد : « پروردگارا ! خطر را از ما دور کن…..وحشت و هراس ، دشنه و خنجر را از ما دور کن….بلا و طبیعت را از ما دور کن….خطر شرق و غرب ، شمال و جنوب ، مشرق و مغرب و….را از ما دور کن……و به ما روابط خوب با طبیعت و شرق و غرب عطا بفرما.» ….صرف نظر از بیهوده بودن این دعا ، که بعد از وقوع بلایا به صورت دسته جمعی خوانده می شد ، خفت و ذلیل بودن بشر و ناتوانی وی در مواجهه با بلایا را در پوشش مذهب و دعا مخفی می گردید….جواد در پاره ی دوم اثرش با استفاده ی روان و استادانه از کلمه ی « خدا با دوغ! » به مهارت و استادی هرچه تمام تر خط بطلان بر همه ی این بیهودگی ها کشیده و انسان را در مواجهه با یک تراژدی الهی به صورت واقعی ، ذلیل و خفیف نمایش داده که کاری بجز گریه کردن از وی برنمی آید……در نشانه های نقشی – واسطه ای اثر، بطلان نوعی از این دیپلماسی مذهبی مشاهده می شود که امکان بقا برای بشر در مواجهه با بلایای متفاوت جز در تعقل و اندیشه نیست و بیهوده دل بستن به چند کلمه ای که معلوم نیست از کجا به عنوان کلام های مذهبی و دینی وارد ریشه های مذهبی گردیده اند ، نهایتا چیزی بجز خفت و شکست و سرخوردگی به دنبال نخواهد داشت….این پاره نیز دارای مشخصه های جهان وطنی بوده که در مثال مزامیر انجیل عبرانی ، مشاهده نمودید که چگونه در ادیان دیگر فارغ از اسلام و آموزه های آن ، نیز خرافه های مذهبی ریشه داشته و دارد…پس باطل نمودن این دیدگاه باز از مرزهای جغرافیایی و مذهبی فارغ بوده و شمولی کلی بدون در نظر گرفتن رنگ ، زبان ، دین و……دارد……
مانده ی ساکت ِ جنایتکار !
صهیونی بی بهانه ی هولوکاست!
در هجومش دفاع بی معنی ست
در شگفتم، کجا خدا با ماست ؟؟؟!……
در پاره ی سوم اثر ، علاوه بر بطلان مذهبی ، شاهد اشاره ای واضح به تاریخ به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت هستیم….اراده و اختیار در مواقعی به ظهور و بروز می رسد ، که تعدیل و انعطاف الهی با اراده ی بشر در وقوع حوادث دخالت داشته باشد….در حالیکه از دیرباز خشونت های الهی روزافزون بوده و برخی آن را به معصیت آلود بودن روح و جان بشر معاصر نسبت می دهند که من مبنای اساسی و منطقی برای آن نمی بینم….چراکه در دنیای اعتبار ، همه چیز اعتباری و در یک محیط جبر علّی واقع می شود و اینکه شاعر می گوید : « در شگفتم ! کجا خدا با ماست؟!!! » علاوه بر اشاره به جبری بودن انسان و اینکه انسان می بایست به جبر علّی خود تن دهد ، خشونت الهی را نسبت به خویشتن خویش مورد اعتراض قرار می دهد….در بیت اول پاره ی سوم اشاره ای تاریخی به موضوع افسانه ی آدم سوزی یهودیان توسط هیتلر در آشویتس شده است که در قیاس با وقایع جبری – الهی ، خدا بدون بهانه ای نظیر هولوکاست ، انسان ها را در معرض بلایا و نابودی قرار می دهد….از منظر ساختگرا و تحلیل ساختگرا دور نشوم…..در عمق نشانه های ترکیبی در فحوای کلام شاعرانه ؛ در می یابیم که یا باید در مقابل جبر علّی بر سرنوشت خویش ، تسلیم و تفویض محض باشیم و یا به استقامت و پایداری روی بیاوریم….اما از گزینش راه دوم به دلیل آنکه به وسائل و ابزار دخالت در جبر محیطی دسترسی نداریم ، چاره ای جز انصراف و تسلیم بودن و تفویض نمودن امور به جبر علّی نداریم…در همین جاست که این نشانه به وضوح ظهوری زیبا می یابد که : « بشر در برابر جبر الهی بسیار تنهاست »….. نمی توانم این نظریه ی ابلهانه را بپذیرم که : خدا بشر را ذلیل می کند و مقهور اراده ی خویش می کند تا انسان به زبونی و خفّت خود آگاه گردد!!!!!!!!…..» که واقعا از خدایی که صفات رحمان و رحیمش مقدم بر صفات جبار و رجیمش است ، این چنین دیدگاه و نظر کودکانه ای بسیار عوام فریبانه و سخیف است…..از نشانه شناسی در اثر به وضوح درمی یابیم که شاعر خطرات اندیشه های سخیف و بی مایه و حتی دهشت انگیز مذهبی را که بر ذهن و فکر و جان و روح عوام و حتی بسیاری از خواص سایه گسترانده ، را بسیار مرگبارتر دیده و با این اشاره های عالمانه قصد دارد که انسان را به تامل بیشتر پیرامون این دیدگاهها فرابخواند…..
در سرم واژه های کفرآمیز
نور می داد مثل لامپ نئون!
غرق معراج ِ پشت و رو بودم !!!
مسخ تصویرهای تلویزیون
هی کانال تا کانال چرخیدم
زلزله بود و حمله ی سونامی
گرم آغوش مادران متروک
بچه هایی یتیم و بی حامی
از خدا مانده بود در ذهنم
چند تصویر مبهم و میگرن،
کج و مـَعـوَج نشانشان می داد !
مثل کابوس ِ در انیمیشن !……….
در شرح تاویلی پاره ها ی چهارم ، پنجم و ششم  اثر ، رجوع کنید به توضیحات پاره ی سوم…..اما در این پاره ها به تخیّل خلاقی می رسیم که به هیچ عنوان در مرزها فرونمانده است و شاید مشخصاتی که در آن مشاهده می شود ، اطلاق ویژه و خاص یک فرهنگ نباشد….آفرینش تخیّلی در این پاره ها را می توان به مثابه ی تصویری از خود بیگانه نشده عرضه کرد ، عرصه ی شهودی و بالنده ی ذهن شاعرانه می تواند به نقدی زنده از ایدئولوژی های برخاسته از مذهب بپردازد در حالیکه بدون اذعان ملّی و فرهنگی ملتی ست که واقعیّت بر آنان واقع شده است….در واقع در این پاره ها  با این اصل مواجه می شویم که نشانه های خود انگیخته ، بدون محاسبات عقلانی ، پرده از راز و رمز تفکراتی ایدئولوژیک برمی دارد که چون یوغی سنگین بر گرده ی ملت ها قرار دارد….در این پاره پیامدهای اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی و فلسفی عمیقی نهفته است که شاعر می تواند آنها را دقیقا مانند یک سلاح بیدار کننده و انگیزه ساز برای مخاطبان بکار گیرد…..در حالیکه شعر مسیر بدون مرز خود را می پیماید ، چون یک ایدئولوژی تمام عیار ِ جانشین عمل کرده و تخیّل شاعر نیز به یک نیروی سیاسی – مذهبی تبدیل شده که وظیفه ی دگرگون کردن دیدگاههای اجتماعی را در نشانه های جهانی خود دارد…..در درون نشانه های واسط در پاره های برخوردار از فعالیت های غیر زبانی ، نوعی از رادیکالیسم ادبی نیز مشاهده می شود…..تاکید بر حاکمیت مبهم الهی و خودمختاری اله در بروز وقایع بدون ذره ای از ترحم و دلسوزی ، آمپریسم مذهبی را به چالش می کشد و حتی در لایه های نشانه ای اثر ، در این پاره ها بدل کاملی از نابودی و سرگردانی را برای بشر تعریف می کند…..این امر باعث می شود تا اثر ادعای بزرگی را با عنوان « نمایندگی نوع بشر » مطرح نماید که در برهه ای از زمان ظهور یافته است….در این پاره ها آغاز رویش تفکری دیده می شود که می توان از آن به پدیدارشناسی نشانه ای در نظام متن یاد کرد….در این حالت به هیچ عنوان نمی توان واقعیت را در کارکردهای معمول نشانه ها در اثر دریافت کرد بلکه باید نشانه ها را در زبانی انگیخته ، ترتیب متغیری از فاکتورهای اجتماعی ، سیاسی و مذهبی تلقی کرد که صرفا در زبان بازتاب داشته است. جالب اینجاست که باز هم مشخصه ی بارز آنها بی ملیّت بودن این نشانه هاست……
خسته بودم از این همه حکمت
در سرم دردهای سنگین بود
هی به سمتم هجوم می آورد
دست های خدا که خونین بود !!!
در سرم این سؤال می چرخید:
(حکمتش چیست این همه کشتار؟!)
بی خیال ِ جهنم و آتش،
“ربـّـنا آتـِـنا عذابَ النـّـار” !!! (۳)
توی “صندوق خانه”ی قلبم
ناگهان واژه واژه نور تپید
دستی از جنس مهر و آرامش
روی شکوایه هام مسح کشید……
ساختگرایی در پاره های اخیر اتخاذ رهیافتی بالینی در نشانه هایی است که شاعر برای مخاطبین خود بجای گذاشته است….بیشتر نوع نشانه ها در این اثر شخصیت متعارفی از یک تخیل متعارف جهانی را که می تواند در انواع بشر جاری و ساری باشد نمایش می دهد….اما یک امر بارز در اثر مشاهده می شود که به عدم عدالت و تساوی و برخورداری انسانها بازمی گردد…..عدم تساوی و عدالت و نابرابری بین تعهدات که بطور قابل توجهی در نشانه های تاویلی متن خودنمایی می کند ، مطلقا و به هیچ نحوی شاعر را در زدن ضربه ی نهایی و بیان این امر که دنیا در نگاه تقدیری اله ، چون دو کفه ی ترازویی ست که ظاهرا برابر است اما در خفای آن هیچ برابری مشاهده نمی شود …..به عبارت دیگر سهل انگاری نسبت به نوعی از بشر و توجه و برخورداری به نوعی دیگر از بشر از سوی خدا ، نوعی عصیان و حتی بی تفاوتی را در ذهن و روح شاعر بوجود می آورد که می گوید: « بی خیال ِ جهنّم و آتش…..»…..قدر مسلم در این اثر این است که نشانه های بدون مرز آن دلالت بیشتری نسبت به وقوع حوادث در جهان پیرامون داشته و مسئولیت و توجه کمتری را نسبت به خود و وطن ملّی خود قائل می شود….این موضوع تا آنجا پیش می رود که گمان می کنم مسئولیت وقوع سونامی و تک تک ِ آوارگان و بازماندگان این واقعه ی غم انگیز به عهده ی جواد نوروزی است……این اثر علاوه بر مشخصات و تمایزات پیش گفته با سایر آثار ، تعصبی عمیق نسبت به آواگرا بودن دارد بطوری که حضور ، جوهر ، حقیقت ، کلام ، معنا و…در اثر را مبنای تمامی اندیشه و زبان تجربه می کند تا مخاطب در این احساس عمومی و جهانی مشارکتی تام و تمام را درک و لمس کند…..من ، ژاپن و خداوند متهم  ؛ نشانه هایی در خود دارد که در حوزه ی پدیدارشناسی متون ادبی ، در دسته ی نشانه هایی قرار می گیرد که با دال و مدلول خود رابطه ای را خلق می کند که در هر نشانه اش مفاهیمی عمیق از نوع نگاه تاریخی ، مذهبی ، اجتماعی و حتی سیاسی را به نمایش می گذارد…..اما یکی دیگر از قوت های این اثر وزین این است که اثر در طول نشانه هایش برکنار از شائبه بازی و لفاظی های متداول در شعرهای کلاسیک ، سپید و حتی نیمایی ست ، برای همین با این جلوه و تاثیر ماندگار ِ بدون مرز ، مقدم بر سایر مباحث به نوعی به این لفاظی های متداول در شعر معاصر نیز سامان می بخشد…..تابعد….