صفحه 1
استاندارد

زیر برف تابستان….

همه ی این واژه ها ، برای خواهرم و گلستان رنج هایش……
دستِ شعرم در تنور ِ درد سوخت!
واژه ای دیدم که خود را می فروخت!
چشم ِ من ، با گریه هایش ناز شد!
در دلم زخمی عمیق ، آغاز شد!
چادر ِ آغوش من را گریه بُرد!
قلب ِ من ، بغض ِ قناری کرد و مُرد!
بعد از آن ، دیدم که قلبم ؛ لک گرفت!
من دلم از درس ِ هجران ، تک گرفت!
من دلم ؛ غرق ِ زمستان و ذغال!
من شبم ، پُر بود از عطر ِ شغال!
جای ِ شیون ، جای ِ ناله ، جای ِ سوت!
تار می زد در دلم ، یک عنکبوت!
ای رفیق ِ نور! ، ای همزاد ِ شور!
خانه می سازی با سنگِ صبور؟!
من دلم رنگین کمان ِ خون شده!
بغض هایم! ، در گلو مدفون شده!
صد جگر فریاد را خواهم کشید!
در نگاه ِ عاشقت خواهم دوید!
از تو می گویم گُلم ! ، با جان ِ رود!
اشک ریزانم میان ِ این سرود!
من به رنج ِ خویش ، عادت کرده ام!
من ترا هر شب ، عبادت کرده ام!
تا ببینی ، اشک را بر گونه ام!
بی تو می میرم ! ، بهار ِ پونه ام!
یک بغل آواز دارم ، می خَری؟!
بقچه ای احساس دارم ، می بَری؟!
من سه واحد درس غم برداشتم!
نمره هایم را ببین! ، گُل کاشتم!
من دلم در حسرت دامان ِ توست!
سایه ی بالا سرم ، مژگان ِ توست!
ناز ِ من! ، امشب نگاهم را ببخش!
اشک های ِ غرق ِ آهم را ببخش!
می شکوفد غنچه ها بر دامنت!
ای که می ریزد گُل از عطر ِ تنت!
در غریبستان رهایم ، پس نکن!
رحم کن! ، امشب مرا بی کس نکن!
ریخت خونم ، آبروی ِ تیر را!
نذر کردم حضرت ِ شمشیر را!
پیرزن می گفت این ؛ فال ِ من است!
مثل سایه ؛ مرگ دنبال ِ من است!
در دلم ، سوز و گُداز و حالی است!!!
در کنارم ، جای ِ یاران خالی است!
هیچ می دانی کجای دل ، تب است؟!
عشق ِ مهدی در کجای ِ این شب است؟!
هیچ می دانی ، تن ِ فانی بد است؟!
عشق انسان های ِ سیمانی بد است؟!
ضجّه های ِ قلب ِ زارم ، شوم نیست!
واژه های ِ شعر من ، مسموم نیست!
روح خود را عین ِ کاشی می کنم!
صحن ِ دل را ، آب پاشی می کنم!
سهم ِ من همسایگی با آه نیست!
در شب ِ ظلمانی ام یک ماه نیست!
کِیف ِ من کوک است! ؛ پرپر می زنم!
من به قلب ِ عاشقت سر می زنم!
ماه ِ من! ؛ امشب درین بازار ِ درد!
می نهم سر ، گوشه ی دیوار سرد!
کاش می شد شمع دل را آب کرد!
کاش می شد ، نیّتم را ، قاب کرد!
من ِ دل ِ ویرانه ام بی زائر است!
دختر غربت بجایم شاعر است!
زیر لب ، ذکرم! ، دلی در اوست شد!
سهم ِ من خون ِ جگر ، از دوست شد!
ای هوای ِ تازه با من دوست باش!
یک دلیم! ؛ امّا دو در این پوست باش!
گفته بودی نکته ها را مو به مو!
برده از من هجر ِ یاران ، آبرو!
شاعر ِ این بیت های ِ پُر زتب!
حاضری با واژه های خون به لب!
من همین جا ، با غم ِ گُل ساختم!
دست های ِ عاشقی را باختم!
هیچ قلبی ، همدمم در آه نیست!
هیچ دستی ، در کفم ، همراه نیست!
در دلم ، بغض ِ گرانی مانده است!
حسرتم! ؛ از نوجوانی مانده است!
بغض های ِ خسته ام را چیده اند!
از شبم ، نام ِ تو را دزدیده اند!
در گلستان ِ نگاهم ، لاله نیست!
کلّمینی یا حمیرا! ناله نیست!
لکنتم را در عزیزم ها ببین!
من بقیع ِ گریه ام ، ای نازنین!
با عزیزم ها چه غوغا می کنم!
من خودم را در تو پیدا می کنم!
با تُن ِ ” من دوستت دارم” بخوان!
با من ِ بیچاره یک امشب بمان!
نازنین! امشب صدایم می کنی؟!!!
یک نظر بر گریه هایم ، می کنی؟!!!
بیدلی ، افسرده در باغت منم!
آنکه خنجر خورد از آهت ، منم!
دیر کردی!!! ؛ تا بیایی ای کَسَم!
بیقرارم! ، در تبم! ، دلواپسم!
بی کسی در کشمکش های ِ من است!
” دوستت دارم” تپش های ِ من است!
گوشی ِ سنگ ِ صبور ِ من کر است!
مهدی آواره ات ، بی مادر است!
کاش مادر ناله ام را می شنید!
بر سرم دست ِ نوازش می کشید!
کاش او محکم ، بغل می کرد مرا!
مادر خوبم! ، ز خاک ِ خود درآ !
کاش آهم ، این قَدَر سوزان نبود!
کاشکی این واژه ها را جان نبود!
مانده داغ ِ خنده بر لب های من!
کرده ام من ، آرزوها را کفن!
خفته در چشم ِ نگاهم مرغ ِ تاک!
من بزودی می شوم ، مهمان ِ خاک!
عشق من! در پلکِ شب خون مُرده است!
روی ِ قلبم، مُهر نفرت خورده است!
من دلم ، جغرافیای ِ آه بود!
خون بهایم! ، عشق ِ ثارالله بود!
در پریسا خانه ام ، آوای ِ اوست!
بهتر از تنهایی ِ من نیست دوست؟!
هرکه معمار دلم شد حال او!
هرچه در لب بوسه دارم ، مال او!
بوسه توفان کرده در دردم، بیا!
نذر ِ ده سفره غزل کردم ، بیا!
خواهرم! ؛ امشب بیا سمت ِ غروب!
چشم ِ من! ، بر طبل ِ هق هق ها بکوب!
من دل ِ بی مادرم ، باور نشد!
خواب ِ من بی قرص ِ خواب آور نشد!
من که گفتم : ای خدای ِ مُرده رنگ!
زود نازل کن به من ، مرگی قشنگ!
من برایت یک یتیم ِ ساده ام!
سرزمینی پرت و دور افتاده ام!
اشک و آه و هق هقم ، در خواب بود!
چون صدای ِ خسته ی مُرداب بود!
قامتم از غصّه ها ، چون دال رفت!
زیر ِ پایت ، قلب ِ من ، از حال رفت!
یک نفر ، در عرشه ی آهم کجاست؟!
خاطراتی خوب ، همراهم کجاست؟!
می گریزد خنده از من تا ابد!
می کِشد داغت ، به زنجیرم ، چه بد!
من که قاقم در قمار ِ زندگی!
خارجم من ، از شمار زندگی!
از ازل این سوختن سوز ِ من است!
از شبم هیهات!!!، این روز ِ من است!
من پُر از رنجم ، که معماری شدم!
همنشین ِ زخم و بیماری شدم!
مثنوی دارم ، پُر از رنجی عمیق!
عاشقی هستم ، ز دوران ِ عتیق!
بی تو شعرم ، طعم ِ کالی می دهد!
بی تو غم خوردن چه حالی می دهد……..
مهدی شریفی (م.اشتاد)
استاندارد

ضلع هشتم

باز یکی دیگه از دوستان نازنینم ازم خواست تا شعر نیمایی (( ضلع هشتم…)) رو براش ای میل کنم….اینکار رو کردم و بعد با خودم گفتم که اینجا هم برای دوستان مهربونم آپ کنم تا کمی از محبّت ها و لطف های همیشگیشون رو نسبت به خودم جبران کنم…این شعر مال سالها پیشه و یادمه که یکی از شعرای فقید ایرانی ( برای پرهیز از هرگونه شائبه ای از آوردن نامش معذورم) این شعرم رو خیلی دوست داشت و زمانی که به خونه ی من می اومد و افتخار میزبانیش با من بود ، بداهه ی ورودش می گفت: ضلع هشتم رو بخون برام پسرم!…..و منم امتثال امر می کردم و براش می خوندم…امیدوارم که شما مهربونهای همیشگی من ، از این اثر لذّت ببرید….تابعد….
ضلع هشتم
استاندارد

خطبه های خشم….

ای به قدر ِ آسمان ، خاکی شده!
ای به آبِ دیده حکّاکی شده!
ای گُل آیینه ، ای عشق ِ قوی!
رنجِ مطلق! ، جان ِ من! ، ای مثنوی!
امشب اینجا این رسالت با من است!
معنی ِ سرخ ِ عدالت ، با من است
حاصل ِ عمرم! ، فقط یک نیّت است!
مرگ هم ، پایان ِ ماموریّت است!
آه از غوغای ِ درد ِ سینه ام!
من خودم! ، در دست ِ تو ، آیینه ام!
رقص ِ من بر دار ، منصوری خوش است!
ای رفیقان! ، این زمان کوری خوش است….
این جمل مردان ِ قرن ِ بیست و یک!
از نماز ِ نافله ، تا دسته چک!
این خسانِ میز و پول و صندلی!
جمله در ذکر ِ محمّد یاعلی!
این خسان ِ عصرِ دین ِ تق و لق!
استخوان لیسانِ چون سگ مستحق!
رهنِ ایمان داده اند ، بی پول ِ پیش!
زیر چتری مست ، از دودِ حشیش!
پس ، لبِ رزمندگان را دوختند!
خاطراتِ آن یلان را سوختند!
پس چه شد؟!!!!…امروز در این مرحله!
وارثِ خون ِ شهیدان حرمله؟!!!!
نیست دیگر یک نشان از فجرِ هشت!
نیست گُردانی که خط را می شکست!
پس چه شد؟!!! ، آن اوج های ِ بی فرود!
نیمه شب ها ، گریه ی اروندرود!
پس کجا رفتند مردانِ شکار؟!!!
صف کشیده شمرهای ِ بی شمار!!!
هیچ مردی چون یلانِ تیغ و سنگ!
دم نزد! ، جز نعره در شیپورِ جنگ!
در میانِ خاک و خون تاول زدند!
تیغ را ، با خونِ خود صیقل زدند!
دوره ی ما ، عکسِ لختِ تیرهاست!
دوره ی بیشرمی ِ شمشیرهاست!
آه ازین دریوزه های ِ خوار و پست!
وای ازین مدّاح هایِ بت پرست!
درد دارد ، دست ِ در زنجیر ما!
صبر دارد ، عطسه ی شمشیرِ ما!
روزگاری رمزِ مطلق ، جبهه بود!
معنی ِ انّی! اناالحق ، جبهه یود!
هرکسی در کربلایِ پنج بود!
صورت و پهلوی ِ او در رنج بود!
رمزِ یازهرا چو از دل شد رها!
عقده ی دیوار و در گردیده وا!
جانِ حقّ! ما را شفاعت می کنید؟!
یک نظر بر ما ، عنایت می کنید؟!
یک شهیدی گوید آندم این جواب!
بعدِ من آخر چرا گشتی به خواب؟!
گفته بودم حرصِ دنیا را نخور!
لقمه های ِ شبهه بی پروا نخور!
گفته بودم مرگِ سرخت بهتر است!
مرگِ جانکاهت به روی ِ بستر است!
گفته بودم نکته ها را مو به مو!
می برد غفلت ، زجانت آبرو!
پول و آغوش و شکم را حاصلیم!
دیگر از یادِ شهیدان ، غافلیم!
نقش پنهان بر سر گُل می زنیم!
بین بیت المال و خود ، پُل می زنیم!
ای همه درد آشنا ! ، فانوس ِ من!
ای همه من! ، ای تو اقیانوسِ من!
بی شک اینجا گُل حماسی می شود!
شعر ِ حافظ هم سیاسی می شود!
سر به روی ِ سینه ی دار آمدم!
چون شود؟!!!! ، من اینچنین بار آمدم!
من که گفتم: مرگ با من آشناست!
من نمی دانم من او ! ، یا او ز ماست!……
مهدی شریفی (م.اشتاد)
استاندارد

کوچه پس کوچه های دلتنگی…

من از این مردن تکراری و دلگیر ، دلگیرم!
از این آیینه های قاتل تصویر ، دلگیرم!
و امشب بانوان شعله با من ، امتدادی سرد
من از این شعله های سرکشِ تغییر ، دلگیرم!
قمار زندگی با مرگ؛ قرار کودکی با درد
ازین سرگیجه های خسته ی تقدیر ، دلگیرم!
و امشب تا خداحافظ! دو مشعل می سراید زخم
من از این ماندن بی معنی و تاخیر ، دلگیرم!
و معنی می کند امشب مرا این جمله ی دلتنگ
کزین گلواژه های لخت و بی تاثیر ، دلگیرم!
من امشب تا سحر افسانه می گویم ، بمان تا صبح
ببین! من از اذان و قبله و تکبیر ، دلگیرم!
و امشب می خورد دندان به دندان در هوایی سرد
سَ…سَ…سردم که از شلاق و از زنجیر ، دلگیرم!
تمام خاطراتم معنی این جمله ام در بغض
برای بوسه ای بر حضرت شمشیر ، دلگیرم……..
مهدی شریفی (م.اشتاد)