صفحه 1
استاندارد

پیک نیک در سپتیک…۲

ای خدای مثنوی! خشمت چه شد؟!
ای غرور خسته! در چشمت چه شد؟!…..م.اشتاد
…….در جامعه ایران به نظر میرسد برای عامه مردم آزادی سیاسی یک اولویت نیست و آزادی‌های مدنی هم بیشتر در مسائل اجتماعی برایشان مهم است. حتا در دوره‌ مشروطه نیز رسیدن به آگاهی اجتماعی در عامه مردم خیلی رایج نبوده و مشارکت مردم در تحولات اجتماعی بیشتر توده‌وار بوده تا اینکه با تشکل گسترده همراه باشد. عامه مردم در پی ثبات اقتصادی و سیاسی هستند. البته ثبات سیاسی هم با دموکراسی فرق می‌کند. دموکراسی پایه‌های عمیق فرهنگی و اقتصادی می‌طلبد قبل از آنکه تحقق سیاسی پیدا کند. ما هنوز نمی‌توانیم با هم صحبت کنیم، گفت‌وگو کنیم، مناظره کنیم، منصف باشیم، حقوق یکدیگر رارعایت کنیم، به هم احترام بگذاریم، هرم داشته باشیم، تشکیلات اجتماعی بسازیم سبک درست زندگی کردن را به هم بیاموزیم از هم الگو بگیریم در فعالیتهای جمعی مشارکت کنیم درست فکر کنیم، از مواضع هم دفاع کنیم به لحاظ فرهنگی، تفاوت‌های فکری را تحمل کنیم، برای افراد اصالت فکری قائل باشیم، به شهروند تبدیل شویم، معاش مردم نزد خودشان باشد، دولت قیم اقتصادی مردم نباشد.

ادامه مطلب ←

استاندارد

پیک نیک در سپتیک….۱

و ماالحرب الا ما علمتم و ذقتم و ما هو عنها بالحدیث المرجم
متی تبعثوها تبعثوها ذمیمه و تضر اذا ضریتموها فتضرم
فتعرککم عرک الرحی بثفالها و تلقح کشافا ثم تنتج فتتئم
فتنتج لکم غلمان اشام کلهم کاحمر عاد ثم ترضع فتفطم
فتغلل لکم ما لا تغّل لاهلها قری بالعراق من قفیز و درهم

 

 

از کجا آغاز کنم و به کجا برسم !!!…..دوست نداشتم هیچوقت دراینباره بنویسم و یا تحلیلی کنم….چراکه در این زمان به هر سوی واقعه که دستی بکشی در میان خط کشی های غلط سیاسی قرار می گیری….این فضا فضای نوشتن و تحلیل نیست….فضای مچ گیری های سیاسی است تا تو را یا در دسته ی مدافعان حقیقت یا در دسته ی اوباش قرار دهند و عجبا که این دسته بندی ها و اطلاق صفات در هر دو سوی ماجرا نسبت به افراد مقابل خود یکسان است….اما اتفاقی افتاده است که کماکان ادامه دارد و هیچیک از طرفین ماجرا قائل به آرامش و یا خطا در عملکرد سیاسی خود در انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری نیست…..هنوز مردم سخن می گویند ؛ میلیون ها تن معتقدند رئیس جمهور منتخب به درستی رای آورده و همه ی نهادهای قانونی رای آوری او را تایید کرده اند و در مقابل میلیون ها تن نیز معتقدند که این انتخابات باید ابطال شود و خطا و تقلب های فراوان در امر رای گیری واقع شده است….چه بگویم؟!!!!…اگر بگویم رئیس جمهور فعلی رای آورده و صحیح است می شوم مزدور و جیره خوار و اگر بگویم انتخابات درست برگزار نشده است می شوم اوباش و ضد انقلاب….چه بگویم؟!!!….می بینید فضای فعلی فضایی متعلق به نوشتن و تحلیل نیست….علاوه بر این من نه جامع و محیط بر موضوع انتخابات ایران بوده ام نه سرکشی دائم و کاملی به حوزه های رای گیری داشته ام و نه طرفدار کاندیدی در دوره های انتخابات بوده ام….خب به دوستانی که ای میل زدند و سکوت کاملا طبیعی مرا به خیانت تعبیر کردند و یا با الفاظی نظیر مزدور و ….خطابم قرار دادند می گویم که بنا به دلایل فوق و عمل به توصیه ی : لا ادری نصف العلم چیزی ننوشتم و نگفتم….اما می خواهم چند نکته را بپردازم که شاید در احترام به ذهن کاوشگر و پویای دوستانم چیزی نوشته باشم و حرفی زده باشم….خب قبلا گفتم : (( چه بگویم؟!!!!))…این خود دلیل واضحی درخصوص عدم احاطه ی من بر این موضوع است…
این بخشی کوتاه از حرفهای مفصل من در سه گانه ی یادداشت های باد بود در خصوص دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران که در سال ۱۳۸۸ بیان کردم….امروز با تنی رنجور و قلبی بیمار در گوشه ای نشستم و نگاه می کردم ، نگاه می کردم به مناظره ها ، به تبلیغات و گفتگوها و پرسش و پاسخ ها و….در کنار همه ی این مسائل به ایمیل های دوستانم نگاه می کردم ، نه آن دوستانی که اهل شعر و شاعری و قلم اند بلکه به دوستان زیادی که در حوزه ی سیاست و جامعه دارم و خودشان به خودشان لقب دوستان سایه نشین مهدی را داده اند….باز هم صفات ناجور و القاب ناسور ، منتهی اینبار یک صفت جدید اضافه شد بنام « مرعوب » …..خب جوانی و هزار درد و خیال و توهم….لبخندهای کوتاهم هنوز شهرت خود را دارند تا در اینجور مواقع بکار آیند…..انتخابات یازدهمین دوره ی ریاست جمهوری اسلامی ایران تا چند روز دیگر برگزار می شود…توصیه ی همیشگی من به همه این بوده که در هر انتخاباتی که در کشورتان برگزار می شود شرکت کنید و سهم سیاسی خود را در تعیین سرنوشت سیاسی خود مال ِ خود کنید…..پس همه ی دوستان نازنین و همراهان همیشگی و خوانندگان و مهمانان ِ این دیوار نوشته ها را دعوت می کنم به شرکت در یازدهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری……اما چه اتفاقی در حال وقوع است و چه آینده ای در پس این هیجانات و التهابات سیاسی و اجتماعی در حال رقم خوردن است…..باید دقت بسیار کرد و نگاه خود را ریز و دقیق نمود تا وقایع را نه آنگونه که در ظاهر می نمایند ، بلکه در ماورای ظاهرشان دید و تحلیل کرد….روزهای دور وقتی مجبور بودم با برخی از جریانات سیاسی در داخل کشور همکلام شوم ، از فروپاشی و فرسایش درونی اصولگرایان بسیار صحبت کردم و همگان آن روزها نگاهی چون نگاه عاقل اندر سفیه به من داشتند ؛ و حق داشتند چون در اوج قدرت و هماهنگی تقسیم قدرت بودند و باورشان نمی شد که بینشان فرسایش و یا حتی کوچکترین اصطکاک و خللی باشد…اما گمان می کنم وقتی امروز می بینند که محسن رضایی از دایره انتساب به اصولگرایی خارج شده و منش و رفتار چپ های سنتی را در پیش می گیرد و یا محمدباقر قالیباف روش لیبرال دومکرات ها را با رویکرد تکنوکراتی در پیش می گیرد و حتی نمی پذیرد ائتلاف ۳ گانه داشته باشد که خود را با یک + به عنوان فردی مستقل از اصولگرایان معرفی می کند ، به حرفهای این برادر کوچکشان رسیده باشند و فهمیده باشند که:

 

دیدی آن قهقهه ی مرغ خرامان حافظ!
که ز سرپنجه ی شاهین قضاء غافل بود……

ادامه مطلب ←

استاندارد

برش هایی کوتاه بر نوشته هایم….

……” به جرات می توانم بگویم: کسی که به طور متوالی ، در طول عمر و زندگی اش فاقد احساس باشد ؛ فاقد حیات نیز هست….این غیر ممکن است ، حیاتی بدون احساس برای کسی در این دنیا امکان پذیر باشد…..” تابعد…..

مهدی شریفی (م.اشتاد)
استاندارد

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری…قسمت سوّم

بخش سوّم از سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری


……..عملا مساله ی احساس و پرورش آن برای دانشگاهها و حتی شاعران پیشکسوت و سایر هنرمندان عالم بر جوانب کلی نوشتن و سرودن ، مهم و حائز اهمیت نبوده و نیست….علی الخصوص اینکه ، احساس ؛ هرگز حاصل یک رشته تفکرات عادی و فعل و انفعالات مغزی ساده ای نبوده و مجموعه ای ست حاصل تجمع انواع بیشمار از اشتراک انواع عناصر معنوی و مادّی….تقریبا می توانم بگویم که در عمل هیچیک از اساتید و هنرمندان و نه هیچ یک از دانشگاهها و مراکز تعلیماتی شعر و شاعری و نه هیچ یک از منتقدین و مفسرین ادبیات ، تنها چیزی که در برنامه ی آموزشی و تفسیری و تاویلی خود لحاظ نکرده اند ، عبارت است از خود موضوع ِ احساس و یا عالی تر از آن ، موضوع « تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی ِ احساس »….آنچه بیش از تمام مراحل دیگر مورد توجه این افراد و محافل بوده و آنچه بیش از همه توجهات آنان را به خود معطوف و مشغول داشته ، عبارت است از شکل ظاهری و قالب محسوسی که شعر در آن متجلّی می شود….یعنی بجای توجه بر احساس توام با قدرت انتقال احساس ، عملا بر قالب ظاهری ِ احساس بیشتر متوجه هستند تا بر خود ِ آن….از این روست که در تربیت و پرورش استعداد شاعری ، به چیزی که بیش از همه اهمیت می دهند تعلیم و تعلّمی است مبتنی بر تقلید و تعقیب خطِّ سیر حرکتی بر مبنای قالب ظاهری شعر….از این راه برای ایشان ، تکنیک شعر و شاعری هم پدیدار می شود….ولی باید توجه داشته باشیم که در خلال ِ عطف و توجه انحصاری بر قالب ظاهری و تعلیم جنبه های علمی و فنّی ِ شعر و شاعری ، خلاء امتیاز روحی به موازات پدیداری این امر ، خود به خود ایجاد و احساس می شود…..تکنیک یعنی جنبه ی علمی و فنی و آن عبارت است از: عملی که اعضاء آفریننده ی شعر با قدرت و ورزیدگی تمام و احاطه و استیلای کامل ، قادرند احساسی را در عالم خارج از ذهن به صورت حرکت سیال معانی و واژه ها و عمل و فعالیت محسوس ِ خاصی ، ترکیب ، ترسیم و ارائه نموده و به شکل قالب ظاهری اش بر آن تحقق و موجودیت ببخشند.….شک نیست که برای بیان یک احساس ولو معمولی ، تعلیم زبان و تحصیل خواندن و نوشتن و تسلط بر قواعد و فنون علمی و عملی ، از ضروریات است ، ولی آیا هرکسی که از تمام این اصول و قواعد و اصطلاحات آن در گفتن و شنیدن و نوشتن با اطلاع شود ؛ می توان یقین حاصل نمود که حتما از زبان ِ قلم وی ، اسرار بزرگی از عالم و علم و رازهای مگویی از مکنونات درون و برون و عوالم علوی جریان خواهد یافت؟!…..واضح است که چنین انتظاری از جانب صاحبنظران و اهل معرفت هرگز تحقق نمی یابد ، چراکه علم و دانش و وقوف بر اسرار و رموز ِ پیچیده با تسلط بر قواعد وغیره میسر نخواهد شد….بلکه زبان و قواعد تنها واسطه و وسیله ای ست برای بیان آنچه از علوم و اسرار دریافت می شود و یا از آنچه دیده و شنیده می شود ، این به خودی خود علم نیست ، بلکه وسیله ای ست برای توضیح و بیان علم و اسرار و مکنونات درون و برون…..البته مسلم است که هرچه تکنیک شاعر در سرودن یک شعر قوی باشد ، درواقع قدرت اداء و بیان و توصیف ِ آن شاعر نسبت به احساس خود افزون تر و کامل تر می شود و ملل کشورهای غربی که از روی اصول صحیح ، موفق به تربیت افراد مستعد و تقویت تکنیک شاعری شده اند ، مشاهیری در عالم ادبیات به وجود آورده اند که از لحاظ قدرت ِ بیان و تکنیک صحیح و کامل بی نظیرند…اما این بدان معنا نیست که شعر در جهان غرب به مرتبه ی کمال خود رسیده است ، بلکه همانطوری که ذکر خواهد شد ، متقابلا همان ملل از سرمایه ی معنوی شعر – احساس علوی و عاطفی – به مراتب ضعیف تر و حقیرتر از ادبیات در شرق هستند….نباید فراموش کرد که شعر تنها از تکنیک تشکیل نیافته است ، بلکه تکنیک وسیله ای در ایجاد کالبد ظاهری شعر است و اگر شاعری از لحاظ تکنیک کاملا قوی و در حد کمال نوع خود باشد ، هنوز یک شاعر حقیقی به شمار نمی رود ، زیرا شعر تنها عبارت از تکنیک و علم نیست ، بلکه مجموعه ای از « احساس ، تکنیک و علم » است که در قالبی خاص عرضه شده است و این در حالی ست که باید توجه داشته باشیم که : تکنیک بایستی به نوبه ی خود ، گویای احساس مولده ی خود باشد وگرنه ، تکنیک ِ خالص ، هرقدر عالی و بی نقص باشد ، بی روح خواهد بود ، یعنی شعر نیست بلکه فقط یک صورت صنعتی و علمی بدون روح از ادبیات است…..تکنیک قوی ، هرگز ایجاد احساس نمی کند ، بلکه توصیف و انتقال احساس را آسانتر نموده و ماهیت آن احساس را مشروح تر و فصیح تر و موثرتر بیان می کند، مخصوصا در تقلید ِ آثار ادبی دیگران – به ویژه آثار نوابغ ادبیات – ……..یعنی قابلیت تعقیب احساسات دیگران را که برای هر فرد عادی مقدور نیست ، ممکن و میسر می سازد…..تابعد….
استاندارد

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری…قسمت دوّم

بخش دوّم از سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری

حسین فلاحتکار یکی از بهترین دوستان نزدیک و صمیمی من است که در عین برادری و لطفی که نسبت به این برادر ناچیزش دارد ، در حوزه ی شعر و نگارش نیز مباحثاتی پیگیر با من دارد….چندی پیش ، حسین یک مثنوی برایم خواند ، مثنوی پرشوری که برآمده از یک حس وطن پرستی کامل بود….قلم حسین در مثنوی یک قلم نوپا و نوزاد است که به تازگی با مشورت هایی که از من می گیرد ، به این مهم پرداخته است….دوستانی که در حوزه های مختلف ادبی زیر نظر این برادر ناچیزشان کار می کنند ، عمدتا علاقمند به ورود به این نوع از انواع ادبی هستند که بسیار سخت و قلدر می باشد….مهدی اخوان ثالث روزی درین باب برایم در چندین جلسه ی مفصل صحبت کرد و تاکید داشت ، ورود به نوع قلدر و سختی چون مثنوی ، نیازمند داشتن تجربه ای گران در پس ِ نگارش آن است….اصطلاح جالبی داشت ؛ می گفت: کسی که در شور و عشق و سرخوشی و سرشاری ست ، دستش به نوشتن غزل رفته و این نوع را مشق می کند ، ولی کسی که نفسش بوی سوختگی می دهد ، مثنوی را سرلوحه ی مشق و بیان احساسش قرار می دهد….اما بعد…حسین مثنوی نوشته است که با همه ی حرفهایی که در باب آن زده شد ، از منظر محتوایی یک محتوای بسیار حساس برای ایرانیان که همانا حبّ وطن می باشد ، است و از این نگاه ، بسیار محتوایی عالی و کامل در اختیارش بوده است….اما از نظر تکنیکی و توانایی بیان این محتوا یک مثنوی ضعیف و بدون هیچ ارفاقی ، مردود است….هرچند تلاشهایی از ناحیه ی دوستانش که عمدتا شاعران نو مشق هستند ، صورت گرفته ، اما باز در اصلاحیه ی این مثنوی ، من شاهد یک مثنوی ضعیف تر از نسخه ی اصلاح شده اش هستم….خب ، چرا این اتفاق می افتد؟!….در حالیکه خرد جمعی ، آن هم از ناحیه ی کسانی که دستی به قلم دارند و از همین صنف هستند منجر به خلق یک اثر زیبا و بی نقص نشده است؟!….اینجا به همین بهانه ، به بخش دوم عرائضم در باب نقد پیشروی ساختگرا می پردازم آن هم با عنوان قالب محسوس در شعر و ارتباط آن با تکنیک در شعر…..قالب محسوس شعر یا صورت ظاهری و کالبد مادّی آن ؛ عبارت است از آن قسمت از شعر که احساس شاعر توسط آن متجلّی شده و با حواس ظاهری قابل درک و تشخیص است که بدون آن ؛ شعر در عالم ظاهر موجودیّت و پدیداری پیدا نخواهد کرد.

هرچند مولّد اصلی این قالب محسوس ، احساس شاعر است ؛ امّا ارتباط اجزا متشکله ی آن به طور منظم – بخصوص با نظام وسیعی که شعر و ادبیّات در خود دارد- محتاج به مداخله ی شعور و دانش شاعر است، تا بدون انحراف و اختلال اجزا متشکله ی در تحت استیلای شعور مذکور ، از هم آهنگی لازم و از نظم عالی برخوردار گردند که در تنظیم آن شعور باطنی به مراتب بیشتر از شعور ظاهری ، نظارت و استیلا و نفوذ دارد…..قالب محسوس شعر ، تنها قسمت قابل توجهی است از شعر که بیش از همه مورد توجه نوآموزان این عرصه یا علاقمندان و حتی اساتید قرار گرفته و می گیرد….تحصیل توانایی در شعر سرودن یا هرگونه تعلیم در این مورد، در ابتدا متکی بر همین قسمت ، یعنی قالب محسوس آن بر اساس علم و تجربه است ، که توانایی و تبحر در این حوزه که همانا حوزه ی واژگان است ، به تکنیک شاعری تعریف و تعبیر می کنم….برای مطالعه در کیفیت تکوین قالب ظاهری و محسوس شعر ، قبل از هر چیز محتاج به درک و شناسایی تکنیک شاعری هستیم….همچنین مطالعه در کیفیت و میزان وسعت و امکانات تکنیک شاعری و همچنین معایبی که تنها از اتکا بر تکنیک در عالم شعر بروز می کند ، از لحاظ موضوع مورد بحث ما ، حائز کمال اهمیت است که در ذیل این بخش از عرائضم به آن می پردازم…..قبلا در سخنرانی های متفاوتی که داشتم و همچنین در جلد پنجم ، فصل 12 مجموعه ی سنگ های مقدس و همچنین در مقدمه ی کتاب قدم های گمشده ی شاعر گفته بودم: شعر عبارت از تجلی یک احساس در یک قالب محسوس است….پس در ایجاد و ابداع آن ، هرچه یک شاعر از دو موهبت ِ احساس عالی و قدرت انتقال کافی برخودار باشد ، به همان نسبت ، شعرش در مراحل کمال نوعی خود ، در جایگاه ارزشمندتری قرار می گیرد…..باید یادتان باشد که احساس یک امر استثنایی نیست ، بلکه یک موضوع همگانی است….حتی مراتب ضعیف ، گنگ و مبهم ِ آن در بی ذوق ترین افراد نیز وجود دارد….برای درک تجربی این موضوع ، سری به سایت های ادبی بزنید ، به صورت کامل متوجه این موضوع می شوید….مجددا تکرار می کنم: از آنجائیکه احساس یک امر همگانی است و حتی مراتب ضعیف و گنگ و مبهم آن در بی ذوق ترین افراد نیز وجود دارد ، و هرچند به درجه ی کمالِ وضوح و کمال ِ لطافت و ظرافت هم نائل نگردد ؛ بالاخره با در نظر گرفتن جذر ومدهایی که در جریان زندگی روزانه برای هرکسی روی داده و از لحاظ کیفیت و کمیت دائما در نوسان است ، تقریبا محال است شخصی از لحاظ فکری و توام با اندیشه و فکر ، از لحاظ جسمی سالم باشد و فاقد احساس ، و دچار احساس های مختلف و متناوبی نگردد ؛ یعنی احساس امری است حتمی و از ضروریات حیاتی ، به طوری که به جرات می توان گفت: کسی که به طور متوالی فاقد احساس باشد ، فاقد حیات هم هست ، و از این غیر ممکن است که حیات و یک زندگی بدون احساس امکان پذیر باشد…..پس احساس در زندگی حتما باید باشد ، نهایت ِ احساس تا احساسِ از لحاظ کیفیت و کمیّت ، از لحاظ ِ لطافت و ظرافت و سایر خصوصیات دیگر ، با هم فرق دارند ، یعنی ، آن احساسی که در یک فرد حساس با روحی لطیف و بصیرتی کامل در زندگی ، وجود دارد ؛ مسلما ، حتی ضعیف ترین نوع آن در یک فرد بی حس و حال و بی علاقه بر زندگی ، وجود ندارد….کسب توانایی در بیان احساس در یک قالب محسوس ، پاداش تحمّل ناملایماتی ست که افراد ظریف ، حساس و هوشیار در قبال نوسانات و ناملایمات زندگی و تلاطم های روحی اجبارا متحمّل می شوند….باید بگویم : هر احساسی ، پایه و مبنایی برای مراتب عالی تر خود به شمار می رود و اگر از این حساسیت و تاثر گرفتن ، امکان سیر تکاملی در میان نباشد ، احساس صرف ، هر قدر هم از لحاظ معنا و مفهوم ، زیباییها و ظرایف و لطایف غنی هم باشد ؛ در مقابل کفاره ی ان ، که تالمات دائمی روحی ست ، پاداشی بسیار ناچیز و کوچک است….ولی اگر این احساس منتهی به کمال شود ، این بار ، برعکس تحمّل تالمات روحی آن ؛ در مقابل مواهب بزرگ آن ، ابتلایی کوچک و ناچیز است…..با این توضحیات ، اموختیم که: احساس با تمام تغییرات و نوساناتش و با تمام مراحل پست و عالی اش ؛ امری همگانی و دائمی است….اما نکته ی مهم در این است که در هیچیک از دانشگاهها ، موسسات ادبی ، سایت ها و فروم ها و حتی در هیچ کتابی ؛ موضوع « تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی ِ احساس » آموزش داده نمی شود و توسط اساتید این فن هم مورد نظارت در شاعران و نویسندگان قرار نمی گیرد….در نقد ساختگرا ، مساله ی تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی احساس ، با نقد نشانه های ناظر بر فعالیت های غیر زبانی مورد بررسی و موشکافی قرار می گیرد که مهمترین وظیفه ی آن ، یافتن راه و روش صحیح و اصولی ِ پرورش آن است….پرورش چیزی که مهمترین و اولین سرمایه ی روح شعر و ادبیات بوده و بلکه وجود شعر و ادبیات مربوط به این سرمایه ی روحی یعنی ، احساس انسانی است…..تابعد…..(ادامه دارد)

استاندارد

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری….قسمت اوّل

بخش اوّل ز سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری


رفقای نازنینم ، سلام…..
خواهر عزیز و ارجمندم ، سرکار خانم کافی ، که خود از دانشگاهیان و دانش آموخته ی زبان و ادبیّات فارسی در بالاترین مدارج آن ، هستند ، توصیه ای برای این برادر فقیر و حقیرش داشتند و امری در ارائه ی یک سلسله مستندهای مکتوبی در باب ” چگونه نقد نوشتن”….این برادر فقیر و حقیرتان فعالیت هایی درین سالها داشته که حاصل این سالهای پر مشقت ، رسیدن به نوعی نقد پیشرفته و پیشرو از زمان با عنوان: ” نقد ساختگرا ، نقد دیدگاه نویسنده با مستمسک قرار دادن نشانه های ناظر بر فعالیت های غیر زبانی اثر” است که به تازگی در دانشگاههای معروف ایالات متحده و در دانشکده های رشته ی لیبرال آرتز مورد ارزیابی و تمرین و مشق ، قرار دارد…از آنجا که برای اعتبار داشتن بورد تخصصی ام در ادبیّات شرق ، می بایست هرماه با این روش  – که هیچ مرجعی برای مراجعه ندارد – نقدهایم را بنویسم و ارسال کنم تا مورد داوری قرار بگیرد ، بر آن شدم در یک سلسله بحث های منظم و مرتب ، این نوع نوین و بلا مثال از نقد پیشرو را که من و جمعی از دانشجویان مقطع دکترا – ایشان بعد از سپری کردن این همراهی وارد بورد تخصصی هشت ساله اشان می شوند – در دانشگاه ایالتی مینه سوتا ، در حال ارائه و اثبات هستیم را با شما اندیشمندان به معارفه و بحث بگذارم….قبل از اغاز بخش اوّل باید بگویم که شرکت در این بحث نیازمند داشتن اطلاعات اساسی و کمی بیشتر در حوزه های فلسفه ، روانشناسی ، جامعه شناسی دینی و سیاسی ، منطق در حوزه های منطق کبری و منطق صغری و در کل علوم پایه ، دارد…لذا عاجزانه درخواست دارم از رفقای نازنینم ، اگر بحث ها برایشان سنگین و دشوار می نمود ، بی جهت وارد مباحثه نشوند و موضوع را به سایر دوستانشان که یدی در مدارج دانش و نقد دارند بسپارند….تمام تلاش این برادر فقیر و حقیرتان این است تا مباحثات را به ساده ترین زبان نوشته تا برای همگان قابل فهم باشد….درود این کمترین و فقیرترین برادر ناچیزتان را پذیرا باشید…..تابعد……

چگونه نقد بنویسیم؟

نقد این نیست که کتابی یا اثری را خلاصه کنیم. در نقد باید به این پرسشها پاسخ داد: چگونه؟ چرا؟ و تا چه اندازه قابل قبول؟
نقد لزوما ایراد گیری و به اصطلاح پنبه نویسنده یا شاعر را زدن نیست. نقد در واژه یعنی جدا کردن سره از ناسره و گفتن نقطه‌های قوت و ضعف اثر، و اینکه چرا شما اثر را اینگونه می‌بینید. سه گام مهم در فراگرد نقد باید برداشته شود.
گام نخست: در نظر گرفتن چند پرسش – وقتی نوشته‌ای را می‌خوانید، باید این پرسشها در ذهنتان باشد:
1- نکته اصلی مد نظر خالق اثر.
2- هدف او.
3- مخاطَبان مورد نظر وی.
4- در پیشبرد نکته اصلی، نویسنده یا شاعر از چه مسیر استدلالی یا حسی پیروی می کند.
5- در پشتیبانی از هدف خود از چه شواهدی بهره می گیرد.
6- پیش فرضها یا پیشداوریهای نویسنده یا شاعر کدامها هستند.

سودمند تر آنست که در خلال خواندن اثر درباره این پرسشها پاسخها را یادداشت کنیم.
گام دوم: ارزیابی – اثر را خوانده‌اید و حالا نوبت ارزیابی‌تان از دیدگاههای خلق اثر است. این پرسشها می‌تواند شمارا در ارزیابی یاری دهد:
1- آیا نوشته، منطقی بود؟
2- متن، روشن، سازمان‌یافته و ساده فهم بود؟
3- دیدگاههای خالق اثر دقیق بود؟
4- آیا نکته‌های مهم به خوبی پرورانده شده بود؟
5- آیا شواهد کافی در تایید حس او وجود دارد؟
6- نوشته ی نویسنده یا شاعر از دیدگاه اصلی وی پشتیبانی می‌کند؟
7- آیا متن، برای مخاطَب مورد نظر مناسب است؟
8- آیا نوشته، در برگیرنده دیدگاههای حال و آینده او هست؟
9- آیا متن به شما در درک موضوع مدد می‌رساند؟
10- آیا واژه یا جمله‌ای در اثر هست که واکنش شدید شمارا برانگیخته باشد؟ کدامها؟ واکنش شما چه بود؟
11- سرچشمه واکنش شما به این مساله چه بود؟ نخستین بار کی با این مفهوم آشنا شدید؟ کجا؟ آیا اشخاص، یا نوشته‌هائی را سراغ دارید که بر دیدگاه شما تاثیر گذاشته باشند؟ آنها تا چه پایه بر متن اثرگذار بوده یا با آن در تناقض بوده اند؟
گام سوم، طرح نقد ونگارش آن: در نگارش نقد سعی نکنید نقدتان از ساختار اثر مورد نقد دنباله روی کند، وگرنه ظن آن خواهد رفت که شما عین اثر را خلاصه و طرح کرده‌اید. در درآمدی به نقد، به موضوع نقد و دیدگاه خود بپردازید. با پیش کشیدن جنبه‌هائی از بحث اثر از دیدگاه خود دفاع کنید، و با خلاصه‌ای از بحث و تاکید دوباره بر دیدگاه عمده خود نقد را به پایان ببرید.
در این رهگذر، ابتدا دیدگاه‌های نویسنده یا شاعر را توضیح دهید. فرازهائی از اثر را عینا در تایید مطلب خود بیاورید. حالا دیدگاه خودرا بگوئید، و اینکه در این باره چه فکر می کنید. به بیان چند دیدگاه اثر که با آنها موافق و مخالفید بپردازید‌. در نقل مطالب ، می‌توانید مطلب را به عینه نقل کنید یا خلاصه‌اش کنید و بگویید آن مطلبها چگونه شما را در پیشبرد نظرتان یاری می دهد.
توصیه من به کسانی که می‌خواهند در زمینه نقد کار کنند، این است که اثر را مقدمتا به منظور کسب اطلاعات نخوانید؛ در خواندن دنبال راههای اندیشیدن به درونمایه آن باشید، و نحوه استدلال در متن را برای نقد بیابید…..تابعد…..
استاندارد

MBC PERSIA یا تانگو بر لبه ی شمشیر…

بنگاه هاي سخن پراكني تلاش هاي زيادي براي جلب نظرحدود یکصد و بیست ميليون مخاطب فارسي زبان در سراسر دنيا انجام مي دهند كه اغراض گوناگوني در پس اين تلاشها نهفته است. با سابقه ترين تلاشها ، مقابله سياسي با جمهوري اسلامي ايران و اهداف این نظام است كه با گسترش تلويزيونهاي ماهواره اي آنالوگ ؛ از طرف ضد انقلابيون عمدتاً لوس آنجلس نشين شروع شد كه به دليل گرانی وكيفيت پايين آنتن هاي آنالوگ  ، موفقيتي بدست نياورد.
موج جديد تأسيس شبكه هاي تلويزيونی ماهواره اي پس از راه اندازي ماهواره هاي ديجيتال با تجهيزاتي ارزان وبا كيفيت  شروع شد. با اين تفاوت كه اينبار دركنار كساني كه با نيت براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران اقدام به تاسيس شبکه های ماهواره ای می نمودند همراه شده و از آنجا كه از قوانين سياسي وديني جمهوري اسلامي ايران تبعيت نمي كنند آنها نيز در جرگه مخالفان دسته بندي مي شوند.

اهداف ايجاد شبكه هاي منطقه اي:

با اوج گرفتن بحران هاي منطقه اي وجلب توجه رسانه هاي خارجي به هدايت بي واسطه ی افكار عمومي ايرانيان ؛ تاسيس شبكه هاي فارسي زبان در دستور كار برخي صاحبان رسانه هاي بزرگ قرار گرفته است. هرچند اهداف سياسي پشت اين تصميمات بر كسي پوشيده نيست ولي مديريت بازارهاي بازرگاني ايران از عمده ترين اهداف اين شبكه هاست. با افزايش توان خريد مردم ايران بر اثر رشد اقتصادي بالا وگراني نفت وتمايل مديريت دولتي براي باز كردن درهاي ايران بر روي كالاهاي خارجي براي ايجاد زمينه هاي پيوستن به سازمان تجارت جهاني، ايران به بازار خوبي براي كالاهاي خارجي تبديل شده است كالاهايي كه از توليد گرفته تا ترانزيت، سود سرشاري نصيب صاحبان سرمايه وحاميان شبكه هاي تلويزيوني مي كند….تمايل بنگاه صهیونیستی – شایعه پراكني بي بي سي انگلستان براي توسعه ی بخش تلويزيون فارسي و تاسيس تلويزيون MBC فارسي توسط سرمايه دار سعودي درهمين راستاست.
گروه ” MBC” يا” مركز خبرسازي خاورميانه” متعلق به يك سرمايه دار سعودي است كه در حال حاضر هشت شبكه تلويزيوني از جمله شبكه خبري العربيه MBC 1 , MBC Max , MBC Action , MBC Persia , MBC2 , MBC3 , MBC4 , را تحت كنترل دارد.
اين گروه شبكه MBC2 يا Channel 2 را هم اداره مي كند كه به واسطه پخش 24 ساعته فيلمهاي هاليوودي به زبان انگليسي وبا زير نويس عربي، علاوه بر مخاطبان پرشمار درجهان عرب، شبكه شناخته شده اي در ايران وساير نقاط خاورميانه به حساب مي آيد.
در دور جدید فعالیت های سال جدید گروه MBC ، مدير روابط عمومي MBC مي گويد:” فعلاً نمي توانيم اخبار چنداني را در اختيار رسانه هاي خبري قرار بدهيم، اما از يك ماه ديگر شروع به تبليغات بيشتري براي اين شبكه (MBC Persian) خواهيم كرد” گفته مي شود كه اين شبكه سياست هاي MBC2 را ادامه خواهد داد با اين تفاوت كه فيلم ها به جاي زير نويس، به زبان فارسي دوبله خواهند شد. لازم به ذكراست MBC2 حساسيت هاي زيادي به آنچه  سياست هاي پخش كشورهاي مسلمان است را ندارد.خصوصاً اينكه در برخي از موارد برنامه هايي با سابقه ضد شيعي در جدول پخش اين شبكه  مي توان يافت.گروه چند رسانه اي “ MBC” كه از سال 1991 ميلادي در عربستان سعودي فعاليت خود را آغاز كرد، درسال 2002 دوبي را به عنوان مركز فعالیت خود برگزيد . مركز اين شبكه در اوايل دهه نود ميلادي در لندن قرار داشت . اين مركز جديد با مديريت وليد بن ابراهيم فعاليت خود را در دبي آغاز كرد ومدعي است كه 75 ميليون بيننده دائم دارد. يكي از تجارب موفق اين گروه شبكه خبري عرب زبان ” العربيه” است كه از سال 2003 به روي آنتن آمد واز همان زمان رقابتي تنگاتنگ با تلويزيون الجزيره قطر در زمينه پوشش مستقيم تصويري اخبار خاورميانه، به ويژه عراق دارد.
آخرين تجربه اين گروه راه اندازي شبكه MBC Action به زبان انگليسي است كه از سال 2007 پخش آن آغاز شد وبه گفته روابط عمومي اين شبكه در جذب بيش از 70 درصد از بينندگان بين 14تا 25 سال عرب موفق بوده است.
تبليغات MBC به زبان فارسي با عنوان ام بي سي پرشيا، از هفتم فروردين ماه سال 1388 در حاشيه كنسرت خوانندگان لس آنجلسی و در قالب يك تابلوي بزرگ كه رو به روي ساختمان اين كانال در مديا سيتي دبي نصب شده بود آغاز شد.
پايگاه اينترنتي راديو فردا نوشت هيچ كس انتظار نداشت كه بعد از آخرين محصول MBC يعني ايجاد شبكه ماهواره اي MBC Action اينك نوبت به راه اندازي  تلویزيوني فارسي زبان از سوي اين شركت تلویزيوني برسد. اما ظاهراً بازار گرم تبليغات ايرانيان براي كانالهاي تلویزیونی ، كمپاني MBC را نيز به فكر تاسيس تلويزيوني فارسي زبان انداخته است.
گرچه كانالهاي MBC 1 , MBC 2 , MBC3 , MBC4 ,  MBC Max , MBC Action بخش وسيعي از ايرانيان را از طريق ماهواره اي نیل ست وعربست ( بدر) وهمچنين از طريق زميني در نواحي جنوبي ايران، مخصوصاً جزيره كيش به خود جذب كرده است، اما كانال فارسي زبان اين شبكه موسوم به MBC PERSIA ايرانيان را به تماشاي كانالهاي MBC مصمم تر كرده است.
گرچه از مدت ها قبل خطر راه اندازي حرفه اي ترين رسانه هاي فارسي زبان پيش بيني شده بود، هم اكنون از دور خارج شدن تلويزيون هاي سطح پائين ماهواره اي ، نظیر شبکه های ماهواره ای برانداز و لس آنجلسی ضد فرهنگی ؛ را بشارت داده و اين بيم واميدي است كه بايد بيشتر به آن بيانديشيم.
مجموعه كانالهاي MBC در عربست و نیل ست توسط شركت سما كام بروي ماهواره فرستاده شده است. كانال MBC1 بيشتر برنامه هايي از فيلم وسريال واخبار وبرنامه هاي تفريحي وسرگرمي گرفته تا برنامه هاي آموزشي وتركيبي را پخش مي كند كه بيشتر اين برنامه ها به زبان عربي وبراي بينندگان عرب زبان طراحی شده است. كانال MBC Action همراه MBC2 و MBC Max فيلمهاي سينمايي را به زبان انگليسي وبه صورت زير نويس عربي پخش مي كند و اخیرا در کانال MBC Max فیلمهای سینمایی با دو باند صدا ، یکی به زبان اصلی فیلم و دیگری با دوبله ی بسیار حرفه ای به زبان عربی  پخش می شود. از لحاظ كيفيت اين شبكه ها كانالهاي با كيفيتي هستند كه از سطح مخاطب بالايي درايران برخوردارند. گرفتن ماهواره عربست ونيلست نيازمند ديش جداگانه اي از ماهواره فراگير هاتبرد نيست وبا استفاده از يك قيچي ودو ال، ان، بي می توان اين ماهواره ها را دريافت كرد. وجود آمار خانه هايي كه دو،ال،ان، بي در كنار هم بر روي ديشي بالاي بام آنها مشاهده مي شود گواه علاقه ی مردم ایران به شبکه های ماهواره ای مزبور است. اين كانال ها در ماهواره هاي هاتبرد، نيل ست، يوروبرد 2 وآتلانتيك برد 2 قابل رويت است.
بعد از اقدامات تفرقه افكنانه ومنافقانه عربستان سعودي كه به كشتار صدها تن از شيعيان عراق وانهدام اماكن متبركه واهانت به مقدسات آنان انجاميد، پخش سريالهاي تلويزيوني با مضمون توهين به شيعه در دستور كار وهابيون قرار گرفته است. تعدادي از فيلمنامه نويسان وكارگردان هاي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس درخواست هايي از شركت هاي هنري وفيلم سازي براي ساخت سريال، فيلم ونمايش با موضوع توهين به اعتقادات شيعه دريافت  كرده اند كه برآورد هزينه اين توليدات به ميليون ها دلار مي رسد به عنوان نمونه يكي از برنامه هايي كه شبكه تلويزيوني MBC درماه های گذشته پخش كرد داراي پيام هايي ضد شيعي بود.
سريال ” للخطايا” به معناي ” گناهان قيمتي دارند” نوشته ” نايف الراشد” فيلمنامه نويس كويتي است. دراين سريال گمراه كننده، اكاذيب زيادي به تشيع نسبت داده شده است؛تا جايي كه پيش بيني مي شود پخش آن جو شديدي از ناراحتي عاطفي را در پي داشته باشد واحساسات ميليون ها مسلمان وشيعه را جريحه دار سازد.اين سريال مبتذل داستان دختر شيعه اي به نام «كوثر»را روايت مي كند كه از طريق ازدواج موقت (متعه)به دنبال كسب درآمد است دراين بين مردي كه نويسنده با خباثت تمام نام وهابي را براي او برگزيده است . با وي آشنا مي شود وبه او پيشنهاد ازدواج دائم مي دهد اما كوثر در پاسخ مي گويد ” من مانند پروانه اي هستم كه آزادانه مي گردد وهربار گلي را براي نشستن انتخاب مي كند» ووقتي وهابي به او مي گويد كه وي يك سني است پاسخ مي دهد ” اشكال ندارد فقط براي يك روز شيعه شو!!”
نايف راشد در اهانت به شيعيان پا را ازاين فراتر گذاشته وتلاش نموده تا چهره زشتي نيز از حسينيه ها واماكن مقدسه به بينندگان ارائه دهد.
مديران اين شبكه پس از اطلاع از محتواي اين سريال واطمينان از همسويي آن با سياستهاي شبكه اقدام به خريد آن نموده اند واين سريال به شكل انحصاري پخش شد .شبكه MBC متعلق به “ شيخ وليد ابراهيم” مالك روزنامه “الشرق الاوسط ” واز بستگان ملك فهد پادشاه سابق سعودي است.
انتظار مي رود كه دولتمردان وصاحبان نفوذ در سراسر جهان براي اقدامات خصمانه اين شبكه، اقدامات عاجل ومناسبي صورت دهند اين شبكه پيش از اين نيز سريالي با نام ” الطريق الي كابول” یا ” به سوي كابل” را پخش مي كرد كه درآن به گروه هايي ازاسلام گرايان توهين شده بود كه براثر فشارهاي وارده پخش آن را قطع كرد.
بعد از شکست رسانه هاي اروپا وآمريكا در حوزه ی خبر رسانی منطقه ای ، از تلويزيون الجزيره وظهور تئوري های جدید رسانه ای، اعراب به فكر سرمايه گذاري قابل توجهي روي رسانه هايشان افتادند بعد از شكست CNN از الجزيره در سطح خبرهاي منطقه اي بود كه اعراب به اين فكر افتادند توانايي اين را دارند كه بتوانند رسانه هايي را به صورت مالكيت خصوصي در منطقه راه اندازي نمايد كه MBC وشبكه هاي Intertainment به همراه شبكه هاي جديد خبري ديگر مثل العربيه ناشي از اين اعتماد به نفسي است كه اعراب پيدا كردند.خبرگزاري الجزيره، یک رويداد متضاد را درمورد روايتي كه سالهاي سال رسانه هاي بزرگ جريان ساز جهاني دنبال مي كردند ، در دنيا قرار داد و توانست تا حدود زيادي اين بتي كه از رسانه هاي غربي ايجاد شده بود را بشكند ، به نظر مي رسد كه اعراب با توجه به سرمايه گذاري هاي مادي كه مي توانند انجام بدهند خيلي خوب توانستند وارد اين قضيه بشوند ونكته جالب اين كه فقط سرمايه گذاري روي كانال هاي خبري را جدي دنبال نكردند وبر روی راه اندازی شبکه های تفریحی و فیلم و سریال سرمايه گذاري كردند. این تأثيرات رسانه اي است كه اين رسانه ها ومحتوا ي آنها بر مخاطبان دارند حال چه مخاطبان عرب زبان وچه مخاطبان فارسي زبان نكته بعدي این تاثيرات رسانه اي است كه از نظر محتوا وساختار بر روي رسانه هاي ایرانی و منطقه ای در خاورمیانه مي گذارد كه همه اينها قابل بررسي مي باشد.
نكته 1:
اين شبكه هيچ گونه پخش تبليغات تلويزيوني نداشته وپس از پخش هر فيلم تيزر فيلم هايي كه در آينده قرار است پخش شود معرفي مي شوند.
نكته 2:
فيلمهاي درحال پخش ازاين شبكه اغلب آمريكايي بوده وبه ندرت فيلمهاي اروپايي مشاهده مي شود در ضمن فیلمهای سینمایی این شبکه از مضموني اجتماعي وتخيلي وپليسي برخوردار است ورعايت شئونات فرهنگی تا حدودي رعايت مي شود.
نكته 3 :
در هفته ، در فواصل پخش فيلم هايي سينمايي موارد نقد بعضي از فيلم ها نيز به چشم مي خورد.
ليست مهمترین فيلمهاي پخش شده از شبكه MBC Persian
1فيلم سينمايي: عنصر پنجم
دراين فيلم يك راننده تاكسي ناگهان به محور جستجو براي پيدا كردن سلاحي افسانه اي تبديل مي شود
2- فيلم سينمايي: The Bone snatcher
اين فيلم داستان كشته شدن تعدادي معدن چي در صحراي Navi بوسيله موجودي ناشناخته را عنوان مي نمايد.
3- فيلم سينمايي: HER Minor Thing
داستان زندگي يك تاجر خبره وبا سابقه تبديل به دردسري بزرگ مي شود ، زماني كه نامزدش اسرار خصوصي وي را در يك برنامه تلويزيوني فاش مي كند.
4-فيلم سينمايي: Crazy love
داستان زندگي زن معلم وشوهرش كه وكيل است كه با توجه با تفاوت شغلي مسائلي در زندگي آنها روي مي دهدكه …
5-فيلم سينمايي: the life of david gale
داستان استاد دانشگاهي است كه به خاطر قتل همكارش به مجازات مرگ محكوم شده است وتنها چند روز براي اثبات بي گناهي خود فرصت دارد.
6-فيلم سينمايي: Miss potter
اين فيلم داستان يكي از نويسندگان مشهور كودك ونوجوان وتلاش وي براي برپايي عشق وشادي وموفقيت در جامعه.مي باشد.
7-فيلم سينمايي: Relative strangers
مردي كه با والدين بيولوژيكي خود دچار مشكل شده است متوجه مي شود كارها آن طور كه او مي خواهد پيش نمي رود و باعث مشكلات ژنتيكي ورفتاري بين فرزند وپدر ومادر مي باشد.
8-فيلم سينمايي :The whole ten tards
متحول شدن زندگي فرد آدمكش به نام جيمي، زماني كه همسر دوست قديمي جيمي توسط مافياي مجارستان به گروگان گرفته مي شود و وی سعي مي كند اشتباهات گذشته را تكرار نكند.
9-فيلم سينمايي: Lost city raiders
زير آب رفتن زمين در سال 2048 وبروز مشكلاتي براي جويندگان گنج
10-فيلم سينمايي The Hive
داستان فيلم در مورد رفتار عجيب مورچه ها در يك جزيره استوايي است ، تا جايي كه رفتار مورچه ها به تهديدي جدي برای جهان و بشر تبديل مي شود.
11-فيلم سينمايي I’LL BE THERE
داستان رويارويي يك ستاره پاپ با دختر نوجوانش براي اولين بار وپديد آمدن تاثيرات شگرف در زندگي آنها.
12- فيلم سينمايي:Steel city
اين فيلم داستان تحت تاثير قرار نگرفتن رابطه پدر وفرزند حتي با وجود مشكلاتي كه پيش مي آيد در زندگي آنها وتحمل مجازات زندان فرزند ازسوي پدر.
13-فيلم سينمايي Mari gold
داستان بازيگر زن آمريكايي است كه براي بازي دريك فيلم به هندوستان رفته است ودر آن كشور تفاوت سينماي هاليوود وباليوود را در خواهد يافت.
14- فيلم سينمايي 27 Dresses
دراين فيلم يك متخصص عروسي بعد از برگزاري 27 مجلس باشكوه تصميم مي گيرد از كارخود كناره گيري كند ومراسمي را براي ازدواج خود ترتيب دهد.
15-فيلم سينمايي : Bandidas
دراين فيلم دوزن با خصوصياتي كاملاً متفاوت براي مقابله با حاكم شهر خود دست به سرقت بانك مي زنند.
16- فيلم سينمايي: Turtel beach
زن خبرنگاري در مالزي سعي مي كند مشكلات پناهندگان ويتنامي در مالزي را به تصوير بكشد كه در  اين ارتباط دچار مشكل مي شود.
17-فيلم سينمايي out sourced
دراين فيلم بعد از واگذاري شركت آمريكايي به شركاي خارجي خود مسئول فروش آمريكايي براي آموزش جانشين خود به هندوستان مي رود وپس از مدتي تحت تاثير فرهنگ مردم آن كشور قرار مي گيرد..
18-فيلم سينمايي : copying Beethoven
اين فيلم بر اساس اتفاقات آخرين سالهاي زندگي نابغه موسيقي وعكس العمل اطرافيان در قبال شاهكارهاي غير قابل انكار وي مي باشد.
19-فيلم سينمايي: The descent
داستان فيلم به آخرين اكتشاف غار نوردان در اعماق زمين و برخورد با گونه اي از موجودات غارتگر دردرون زمين مي پردازد.
20- فيلم سينمايي: simply irresistib
دراين فيلم كارمند يك فروشگاه بزرگ درتلاش است تا در دام عشق بانوي صاحب رستوران گرفتار نشود…..تابعد….
استاندارد

دیپلماسی رسانه ای امپریالیزم جهانی

معاون دیپلماسی عمومی آمریکا در دوره بوش پسر گفت که آمریکا برای اینکه‌ ایرانی‌ها را به آزادی مورد نظر غرب تشویق کند، باید یک شبکه ماهواره‌ای تجاری برای پخش فیلم‌های ممنوعه ایرانی تأسیس کند.
“جیمز کی. گلاسمن” (James K. Glassman) مدیر اجرایی مؤسسه مطالعاتی جورج بوش رئیس جمهور سابق آمریکا در مدرسه سرویس بین‌المللی دانشگاه امریکن با موضوع «محدودیت های دیپلماسی فرهنگی و راهی به سوی جلو» به ایراد سخن پرداخت.
آموزش زبان انگلیسی به جوانان مسلمان برای تقویت چهره دیپلماسی عمومی آمریکا، پیشنهاد تاسیس شبکه ماهواره‌ای برای پخش فیلم‌های ممنوعه ایرانی مانند فیلم آفساید جعفر پناهی و…، بخشی از محورهای سخنرانی گلاسمن می‌باشد.
وی در بخشی از این سخنرانی تأکید کرد که “فعالیت‌های دیپلماسی عمومی ایالات متحده به مثابه شن‌ریزه‌هایی در اقیانوس فرهنگ آمریکایی هستند که در سواحل دیگر ملت‌ها کناره می‌گیرند، امسال انیمیشن “عصر یخبندان ۳″ در کشورهای خارجی در حدود ۶۰۰ میلیون دلار فروش داشت که از مجموع بودجه برنامه‌های مبادلات فرهنگی و آموزشی آمریکا بیشتر است.

دیپلماسی عمومی آمریکا باید محبوبیت آمریکا را افزایش دهد

معاون دیپلماسی عمومی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جورج بوش در ادامه با بیان اینکه «برنامه مسابقات جهانی کشتی کج حدود یک‌چهارم درآمد خود را از خارج کسب می‌کند»، افزود: من در جاهای دیگر به تفصیل تشریح نموده‌ام که اگر دیپلماسی عمومی منابع محدود خود را بیش از اندازه به افزایش محبوبیت آمریکا و تقویت موضع کشور اختصاص دهد، در این صورت شک و تردید زیادی در مورد کارآیی چنین دیپلماسی وجود خواهد داشت.وی تأکید کرد که آمریکا باید با استفاده از ابزار دیگر راحت‌تر و ارزان‌تر بدین اهداف خود نائل شود.

آمریکا باید آموزش زبان انگلیسی به جوانان مسلمان را جدی بگیرد

این دیپلمات کهنه کار آمریکایی با تأکید بر اینکه “بدون شک برخی از روش‌های مبادلات فرهنگی شامل مبادلات آموزشی کارکرد بسیار خوبی از خود نشان داده‌اند، پیشنهاد داد: اداره امور فرهنگی و آموزشی وزارت امور خارجه برنامه‌ای برای آموزش زبان انگلیسی به گروه‌های مهم جوانان خارجی بالاخص مسلمانان، در دست اجراء دارد.
مدیر اجرایی مؤسسه مطالعاتی جورج بوش تأکید کرد: تحقیقات انجام گرفته در مورد نتایج این برنامه ارزان‌قیمت نشان داده‌اند که ۹۸ درصد شرکت‌کنندگان فهم عمیق‌تری نسبت به آمریکا و مردم این کشور یافته و ۹۴ درصد آنها نظر مساعدتری نسبت به آمریکا یافته‌اند.
به گفته گلاسمن، بهترین نوع دیپلماسی عمومی آن چیزهای است که نه به ما –آمریکا- بلکه به آنها – مسلمانان- مرتبط است، مهم این نیست که خارجی‌ها در معرض فرهنگ آمریکا و یا آمریکایی‌ها در معرض فرهنگ خارجی‌ها قرار گیرند، بلکه باید خارجی‌ها در معرض بخشی از فرهنگ خود قرار داده شوند که توسط حکمرانان آنها و یا به علت محدود‌های ناشی از فقر یا موانع جغرافیایی قابل دسترسی نیستند.
معاون دیپلماسی عمومی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جورج بوش پسر در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به فعالیت‌های هیئت مدیران خبر رسانی آمریکا (بی‌بی‌جی)‌ افزوده است: “هیئت مدیران خبررسانی”(بی‌بی‌جی) وظیفه مهمی بر گردن دارد، یک برنامه تلویزیونی شعر افغانی سنتی و مدرن وجود دارد که مدت مدیدی از شبکه “صدای آمریکا” (VOA) پخش شده و محبوبیت زیادی نیز کسب کرده است.
وی تأکید کرد: در برنامه “زمان موسیقی در آفریقا” موسیقی محلی و بومی این قاره پخش می‌شود، تلویزیون صدای آمریکا در هر هفته دو ساعت برنامه برای منطقه تبت پخش می‌کند، یک‌چهارم محتوای این برنامه‌ها شامل عناصر فرهنگی هستند که کمونیست‌ها به مدت نیم قرن سعی در نابودی آن داشته‌اند.
مدیر اجرایی مؤسسه مطالعاتی جورج بوش با بیان اینکه «برنامه‌های “رادیو فردا” که برای ایران پخش می‌شوند شامل موسیقی و مباحث فرهنگی هستند»، یادآور شد: این خوراک “سبک‌تر” فقط به منزله آب‌نباتی برای جذب مخاطب نیست، نصف موسیقی پخش شده به زبان فارسی بوده و اغلب متشکل از آهنگ‌های خوانندگان ایرانی ساکن خارج – بالاخص لوس‌آنجلس – است که این نوع موسیقی در ایران ممنوع است.
گلاسمن به وزارت خارجه آمریکا گفت: بچه‌ها می‌توانند این موسیقی‌ها را از اینترنت بگیرند اما در شهرهای کوچک و روستاها که دسترسی به اینترنت سخت است، رادیو فردا می‌تواند بهترین منبع باشد.

پیشنهاد تاسیس شبکه ماهواره‌ای برای پخش فیلم‌های ممنوعه ایرانی

وی افزود: یکی از پروژه‌هایی که من نیز در آن فعال بودم اما مورد غفلت واقع شده حمایت از تأسیس یک شبکه ماهواره‌‌ای تجاری است که فیلم‌های ممنوعه به مانند فیلم “آفساید” جعفر پناهی را برای ایرانیان پخش کند.
معاون دیپلماسی عمومی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جورج بوش یادآور شد: فیلم آفساید که در سال ۲۰۰۶ و در ایران تصویربرداری شده حکایت دختران جوانی است که خود را به شکل پسرها درمی‌آورند تا وارد استادیوم شده و بازی تیم ملی ایران را از نزدیک تماشا کنند چرا که در ایران ورود زنان به استادیوم‌ها ممنوع است.
وی گفت: علاوه بر این، مبادلات آموزشی و بازدیدها، ابزار آمریکایی مانند یادگیری توانمندی ارتباطات با استفاده از تکنولوژی‌های برتر را در اختیار خارجی‌ها قرار می‌دهد و بدین ترتیب افراد بازدیدکننده می‌توانند پس از بازگشت به کشورهای خود فرهنگ آنجا را ارتقاء بخشند.
به گفته گلاسمن این نوع تلاش‌ها برای افزایش احساس غرور و فهم خارجی‌ها نسبت به فرهنگ‌های بومی خودشان، اساساً فعالیت‌هایی استراتژیک محسوب می‌شوند.

ایرانی‌ها را با موسیقی و هنر به مبارزه برای آزادی دعوت کنیم

مدیر اجرایی مؤسسه مطالعاتی جورج بوش در ادامه تأکید کرد: اگر ما سعی داریم با تشویق ایرانی‌ها در مبارزه برای کسب آزادی به منظور دستیابی به توانایی برای انتخاب آزادانه(!؟) این کشور را از دسترسی به تسلیحات هسته‌ای بازداریم، در این صورت موسیقی و هنر ابزارهای بسیار مهمی محسوب می‌شوند.

ما می‌خواهیم ایرانی‌ها طلب آزادی کنند

وی در ادامه سخنان خود گفت: در جوامع باز مردم می‌توانند آزادانه و بدون ترس از سرکوب حکومتی موسیقی و دیگر فعالیت‌های فرهنگی با دیگران سهیم شوند، ما نمی‌خواهیم که ایرانی‌ها فقط در معرض فرهنگ خود قرار گیرند، هدف ما این است که ایرانی‌ها بخوآنها با فرهنگ خود آشنا شوند، ما می‌خواهیم آنها طلب آزادی کنند.
گلاسمن با این ادعا که «در دولتی که من نیز جزوی از آن بودم، توانستیم بدین هدف دست یابیم»، افزود: در وهله بعدی تأثیر جانبی محبوبیت‌سازی قرار دارد، آمریکایی که به تبتی‌ها، ایرانی‌ها، نیجریه‌ای‌ها کمک می‌کند تا به فرهنگ‌های خود دست یابند، آمریکایی است که بدین فرهنگ‌ها و مردم احترام می‌گذارد و در نتیجه چهره‌ای مطلوب از خود به نمایش می‌گذارد…..تابعد
استاندارد

نیمکت دوّم…

میان نبودن و بودن ، یعنی درست در لحظه ی هست شدن ، زنی هست به وسعت تمام انسان…..زنی که نامش مادر است و اوست که واسطه ی بودن و جسمیت یافتن انسان می شود….زن یک حقیقت ازلی و مضمونی بی زمان و بی مکان است که بالاترین اوج و عروج ، تا مرز انسان است….ازدواج مرز تاریخ دگرگون شدن برای هر فرد است و این تصور اشتباهی است که بگوییم زن یا مرد در این مرز متوقف می شوند…در نظر من ازدواج یک ویژگی خاص نیست که تعریفی جدید از زن و مرد ارائه دهد بلکه مرزی ست که می تواند بروز و ظهور شکلی جدید از همراهی و معاونت در یک هدف مشترک را موجب شود…ازدواج همانند دو سوی این مساله یک Monumental است که درصورت تحقق دو سوی این مساله را به هم گره می زند و در سایه ی این گره خوردن ساختار جدیدی برای هردو سوی این مساله بوجود می آورد که مصادیق خاص خود را دارد… بدیهی است که هروقت نام ازدواج به میان می آید ؛ تولید مثل و مولد بودن و یا به تعبیری شکل دادن گونه ی انسانی به ذهن متبادر می شود…این مصداق منبعث از عوارض ذهنی خاصی است که خاستگاهی فرهنگی در هر ملت دارد…شاید بتوان گفت در اکثر قریب به کمال جوامع مختلف بشری زایا بودن ازدواج آنهم از سوی علت این امر که یک زن می باشد ، امری بدیهی و انکارناپذیر است…اما نباید از این امر غفلت کرد که بعد از تبادر این مساله چه از منظر ذهنی چه از نگاه ریخت شناسی فیزیکی ؛ باید این امر مشروط به پایندگی و چگونگی اصل ازدواج و چالشهای بعد از آن باشد….بررسی اندیشمندانه ی مرد و زن ، هم از نگاه فیزیکی و روانی و هم از منظر ریخت شناسی تاریخی ما را به اصل موضوع و چالشهای آن رهنمون می کند…..من به عنوان بخشی از یک سوی مساله به طرح موضوع مقابل خود می پردازم….اینکه این سئوال خودش حکایت بقیّه السیفی است که مجالی به طرح اشکال در نوع ارائه ی آن نیست ، بماند…..اما من نه برای دلداری ، بلکه می خواهم زن را فارغ از ازدواج بررسی کنم تا موضوعاتی که بر جنس زن در سنین مختلف مترتب می گردد که از جمله ی آن یائسگی ست ، پاک شود….هرچند معتقد به این موضوع نیستم که زن یائسه یا ازدواج با زنی که تفاوت سنی بالا دارد ، زندگی خوبی را در ادامه ، برای یک مرد ندارد به طرح این موضوع می پردازم… بر همگان روشن است که سه فرهنگ در ایران و بین مردم جاری و ساری ست که اولین آن فرهنگ ملی و بعد از آن اسلامی و نوع جدید الحاقی سده های اخیر فرهنگ غربی ست….اما امتزاج دو نوع اول که قدمتی بیش از هزار و چهارصد سال دارد ، موجب شکل گیری نگرشی مردسالارانه در جامعه ی ایرانی شده است که همواره مواردی چون : تساوی حقوق زن و مرد به صورت کلی و برابری اقتصادی ، سیاسی ، حرفه ای ، جنسی و….به صورت جزیی ، مورد اعتراض جامعه ی زنان بوده و هست که شاید بتوان به قطع قریب به یقین گفت: این موضوعات مورد اعتراض ، خاستگاهی فرهنگی و ناشی از امتزاج دو فرهنگ ملی و اسلامی در یکدیگر دارند….اما آیا ازدواج کمال یک زن است؟….در اساطیر می خوانیم که کمال زن در تجرد اوست و دوشیزگان در راس هرم زنانگی قرار دارند….در اساطیر زن مجرد را مظهر خلوص و پاکی می دانیم….در اینجا منظور از زن مجرد ، زن اثیری و فرامادی نیست ، بلکه مقصود زنی است تنها و بدون همسر….دختری که گوهرهای پاک زنانگی خود را حفظ کرده است و مردی را به این درجه از کمال راه نداده و به خود نپذیرفته است….من معتقدم که بر مبنای این اصل اساطیری ، دختر یک زن ناتمام نیست بلکه تمامیت زنانگی خود را با کسی شریک نشده است و کاملا آن را محفوظ داشته و لاجرم باید وی را بر راس هرم زنانگی دید و گفت: بانوان دوشیزگان تنزل یافته اند…..در اساطیر یونان ، هِستیا مظهر آتش، آتنا ایزد بانوی خرد ، هنر و جنگاوری و آرتمیس ربه النوع شکار ، هر سه مجردند و کمال خود را در دوری از جنس مخالف می جویند…ولی تجرد این سه ، هریک رنگ و بوی خاص خود را دارد…..هستیا مظهر آتش است. آنهم آتش مقدسی که در معابد و آتشگاههای دینی برافروخته می شود…پس باید پاک باقی بماند و مظهر طهارت و نجابت باشد ، لذا با وجود اظهار علاقه ی آپولون و پوزیدون نسبت به وی ،تمام زنانگی خود را حفظ می کند و همواره بر بالای کوه اُلَمپ باقی می ماند….آتنا هنر و زور را توامان دارد و لاجرم تمکین هیچ شوهری را نمی پذیرد. او را با ضعف مرسوم زنان کاری نیست و مردی را شایسته و در خور خود نمی بیند…..آرتمیس ایزد بانوی شکار است که دختری ستیزه جو و سرکش است. تاب مخالفت هیچ کس را ندارد و با هرکه درافتد به تیر زهرآگینش از پای درمی آورد…. آنچه در تجرد این افراد در اساطیر برای من مهم است این است که تجرد هستیا راهبانه و تجرد آتنا متکبرانه و تجرد آرتمیس فمینیستی نیست بلکه گوهرهای پاک زنانگی است که آنها را از هرگونه تزویج به مردان بی نیاز کرده و عواطف و روح زلال زن در وجود آنهاست که موجب می شود ثروت بیکران زنانگی خود را در شکل تجرد از جنس مذکر حفظ نمایند….شما اگر دوست دارید نمونه های این نوع تجردهای مرفوض حقیر را به صورت عینی و تصویری ببینید می توانید برای دیدن نوع راهبانه ی تجرد فیلمهای سینمایی (( آهنگ برنادت )) اثر هنری کینگ ، (( داستان راهبه )) اثر فرد زینه مان ، (( ترز )) اثر آلن کاوالیه ، (( آنا )) اثر آلبرتو لاتوادا و (( فرانچسکو )) اثر لیلیانا کاوانی را مرور نمایید….برای دیدن عینی تجرد از نوع آتنا می توان فیلم سینمایی (
( صبح بخیر دوشیزه داو )) اثر هنری کاستر و در خصوص تجرد فمینیستی نمونه های بسیاری از جمله : (( عروس سیاهپوش )) اثر فرانسوا تروفو و (( انزجار )) اثر رومن پولانسکی را مرور کرد….اما چرا در حال حاضر ، سن ازدواج و وضعیت فیزیولوژیک یکی از طرفین این گره خوردن مهم می شود و حتی دوام و بقای یک زندگی در آینده به این مسائل وابسته می شود و حتی اینگونه موارد باعث فروپاشی یک خانواده و در صورت عدم فروپاشی منجر به بروز افعال ناپسند از جمله خیانت یکی از طرفین یا هر دو به یکدیگر می شود…..تا وقتی برای چیزی جسمیت قائل نشویم ، خطاها و نقص های آن بروز نخواهد کرد….در نگاه مرد ، زن صاحب یک جسمیت است و این جسمیت در سن و سال ، بر و رو و سایر مسائل فیزیکی و حتی اخلاقی ظهور می کند…..در اساطیر باستان از وصلت زئوس و دیون ، آفرودیته متولد می شود که او الهه ی عشق است و در روم باستان بدان ونوس می گویند….اما برخی از یونانیان باستان بر این باور بوده اند که دو آفرودیته وجود دارد یکی آفرودیته اورانیا که مظهر عشق پاک و آسمانی ست و دیگری آفرودیته پاندمینه که مظهر و الهه ی عشق خاکی است…..در اساطیر روم باستان هم بئاتریس مظهر و الهه ی عشق افلاکی و پاک است و ونوس مظهر عشق های زمینی و جسمانی است….در اساطیر ایزد بانوی عشق ملازمانی دارد که ((اِروس)) یکی از آنهاست ، کودکی برهنه که تیر و کمانی به دست دارد – شاید در خیلی جاها این تمثال را دیده باشید – او با این تیرو کمان به فرمان آفرودیته قلب مردمان را هدف می گیرد و تیر او بر هر دلی که فرود آید آن فرد لاجرم عاشق خواهد شد…عشقی خاکی و جسمانی و از نوع شهوانی آن…..اینطور است که قلب تیر خورده به نماد عشق و عاشقی تبدیل می شود و حتی واژه ی اروتیک منصوب به اروس در توصیف فیلمهای مستهجن به کار می رود…..در این نوع از عشق ؛ طاقهای جسمیت هستند که بر زندگی دو نفر سایه دارند و در اینجاست که سن و سال و وضعیت فیزیولوژیک زن و تواناییهای جسمی و جنسی وی مهم و در ارکان زندگی جای می گیرند…..کافیست طاقهای جسمیت این عشق فرو ریزد تا پرده ای از مقابل چشمان مرد کنار رود و حلاوت عشق افلاکی را چشیده و زیباییهای حضور زن را در زندگی ولو در هر سنی که می خواهد باشد دیده و لمس کند…..نمی خواهم به هیچوجه من الوجوه تئوری جدیدی ارائه کنم اما آیا محمد بن عبداله با زنی که نزدیک به ۲۰ سال از وی بزرگتر بود ازدواج می کند ، ابعاد فیزیولوژیک آن زن را در نظر داشت یا چیز دیگری در میان بود؟…..باید از میان طاقهای جسمیت گریخت و مشتی حقیقت در آیینه ی اسکندر پاشید تا بلکه در سوز ضجه های بودا بتوان مسیر گره خوردن به انسانی دیگر را دید و با تمام وجود لمس کرد…….تابعد….
استاندارد

مثنوی معاصر…

بسیاری از دوستان مهربانم ، درخواست داشته اند تا کمی پیرامون مهارت های نگارش ِ مثنوی و یا شعرهای کلاسیک با حال و هوای امروز ، صحبت کنم….چیزی که در ادامه می آید ، شاید کمکی خوب برای نوقلمان عرصه ی شعر نوین کلاسیک باشد…امیدوارم که مفید باشد…..تابعد….
مثنوی نوین در انحصار قواعد پیش ساخته نیست و حاصل ذهنی سیّال است و اصولا كارش شكستن اصول مشترك تحمیلی است.
بر خلاف پست مدرن كه به اصطلاح شعری جنبشی تلقی می‌شود؛ یك شورش است علیه انحصار، الگو، امریه و بخشنامه در شعر موج نو معاصر. اما نظر به اینكه برای راهیان شعر معاصر موضوع روشن‌تر شود موارد ۲۰ گانه زیر كه در آثار وزین برخی از معاصرین مشاهده می شود ، را برایتان تشریح می کنم:
۱- مثنوی معاصر و نوین ناخود آگاه دارای هارمونی و وزن است؛ زبان محاوره ای و ساده است. مانند یك لوح فشرده است بین دو نیمكره ی خواب و بیداری ، مثنوی معاصر زاییده‌ی اعجاز ایجاز است و با پرگویی و متری نویسی در عصر مردمان کلیک ، مخالف است!…به این قسمت پیش گفته ، همه ی دوستان خوبم توجه كند!
۲- هر شعری به اندازه‌ی قدّ و بالای خود حرف و پیام دارد ، پیامی چند وجهی – ایهام وار- و كوبنده. مثنوی معاصر بدون حرف حساب ممكن نیست. محتوای این نوع مثنوی پیام واحد توصیه نمی‌‌‌كند، پیام با ظرفیت خواننده شكل می‌‌گیرد.
۳- از نظر زبانی وجد را توامان و گاهی جدا دارد ، اگر شاعر زمینه‌‌ی درد دارد غم مشترك نوین بر شعریت آن می‌‌‌چربد و اگر نه، شعریت در آن بیشترمشهود است.
۴- از تمام تمهیدات لفظی و معنوی حق دارد به طرز ماهرانه‌‌‌‌ و زیر پوستی استفاده كند ، در حالی كه نیازی به كاربرد عمدی صنایع نیست. از ایهام ملیح، كژتابی، تعقیدات زبانی كه حزن آور باشد و تركیبات چند معنائی عامه یا افعال ایهام دار به صورت كاتالیك بهره دارد.
۵- مثنوی در دوره ی معاصر زبان ساده‌‌‌أی دارد ، با كلمات ساده روزمره ، كلماتی كه دهان پركن نیست و به لغت نامه نیاز ندارد. راحت‌ترین وسیله برای رساندن پیام به مخاطب ، و این یعنی احترام به مخاطب و انهدام مؤلّف نسخه پیچ كمی تا قسمتی متعهد که برای هر واو در شعرش یک منبر ۲۴ ساعته می رود!
۶- سوژه آن موضوعات ملموس اطراف خودمان است هر چند پیش پا افتاده. مثنوی موج نوی معاصر آمده است تا به پدیده‌های حقیر شخصیت ببخشد و معنا بدهد. در شعر معاصر كمبود سوژه نیست تنها كافی است استعداد شاعری وگیرنده‌أی قوی داشته باشید.
۷- استفاده به جا و شاعرانه از محاورات عامه، مَثَل‌‌‌ها و متل‌ها و اصطلاحات روز و فرهنگ عامه در مثنوی نوین ، هر چند محلی باشد.
۸- در مثنوی نوین ، لحظه آفرینی و تركیب سازی حایز اهمیت است. آوردن تركیب‌‌های وارونه به شرط اینكه فضای زیباتری خلق كند. مثلاً: توپ پنجره را نشكند/ پنجره توپ را بشكند!
۹- در لحظه سرودن نیازی به تفكر و محیط خلوت و عرق ریزان و سبیل كندن!! و یا با خودکار هی کاغذ را فشار دادن و یا برای پیدا کردن قافیه ، دیوان همه ی شعرا را از متقدم تا متاخر دور و بر خود ریختن ، نیست چون اندوخته ذهنی، عامل اصلی تفكر است ( به فراغتی و كتابی و گوشه چمنی و از شراب كهنه دو منی و گراس و چرس و عرق سگی نیازی نیست ) ، در حین كار، رانندگی، مطالعه و… یك جرقه لازم است تا شعر سروده شود.
این تلاشی هوشمندانه است برای نوشتن بدون تقلّا در لحظه‌‌ی سرایش.
لذا یك شبه نمی‌‌‌توان شاعر كامل معاصر شد. باید از وزن و قافیه شعر كلاسیك و نیمایی و فخامت لحن و حجم و ناب و حتی پست مدرن و… گذشت تا رسید به شعری ناب كه تعالی كلام است.
۱۰- سناریو نویسی اكیداً ممنوع است. موضوع مثنوی معاصر اتفاقی است. اگر به طور طبیعی ( نه با زورچنگك و سزارین ) متولد شود ، خود به خود دارای پیام و تاویل منشوری است و اصل هرمنوتیك را با خود دارد.
۱۱- در مثنوی نو ، استفاده از حشو و زواید و تكرار افعال و جملات معترضه كه به تطویل كلام می‌‌‌انجامد ، لازم نیست ، با كمترین واژه ، لحن و نشانه ، بیشترین معنی صادر می شود، طوری كه بعد از خواندن ، شاعرنیازی به توصیف منظور خود نداشته باشد. در واقع ، مثنوی نوین یك طرح بدون شرح است…!
۱۲- در مثنوی نوین و علی الخصوص آوانگار، یا شروع شعر باید ضربه بزند یا پایان بندی شعر!
۱۳- بعد از عرضه ی شعر ، هر دو طیف عام و خاص را باید قانع كند. مثل ایهام پوسته‌اش عوام را و هسته‌‌اش خواص را ارضا كند…. همان ایهام ظریف كاربردی و ملموس.
۱۴- شعر در دوره ی معاصر ، بازی با كلمات ، كاریكلماتور و جوك نیست، فرق ظریفی با این سه مقوله دارد كه به مختصر لغزش و غفلتی ، از دست خواهد رفت.
۱۵- دعوتی است به آزاد اندیشیدن و آزاد نگریستن، حزبی و عقیدتی عمل نمی‌‌‌كند… وابسته نیست…شعار نمی‌دهد…عشق حقیر در آن راه ندارد و فرا جناحی عمل می‌كند…در آن كسی نوچه‌ی دیگری نیست، هرکسی ارباب فهم و ذوق خود است.
۱۶- مثنوی در شعر معاصر، اولین بار كه قرائت شد باید حالات زیر را در شنونده ایجاد كند:
در قرائت اول:
الف) – لبخندی مشكوك… ب) – درخواست تكرار قرائت
در قرائت دوم:
الف) – بهت عمیق و به فكر رفتن….. ب) – تایید شعر.
۱۷- مثنوی نوین ، بر خلاف انواع شعر ، بیش از آن كه نوشتنی باشد، خواندنی است. لحن و حالات صوتی، عاطفی، قرائت فهم شعر را آسان می‌كند ، امری كه با آوا نگاری و نشانه گذاری تا حدودی ناممكن است. لذا با تغییر گرافیك در حروف تایپی و چاپی…بازی با انواع قلم‌های زرنگار…كج و كوله نوشتن و وارونه نویسی و تزئینات چاپی كمكی به آن نمی‌كند. بر خلاف كار بعضی از عزیزان به اصطلاح پست مدرنیست……
۱۸- مثنوی نوین درشعر كلاسیك معاصر یك واژه است و ترجمه‌ی پست مدرن نیست ، با شعر پست مدرن تفاوت‌‌هایی دارد اما در لا به لای اشعار چاپ شده به نام پست مدرن، تكه‌‌‌هایی از آن دیده می‌شود. پست مدرن به قولی به اصطلاح یك جنبش هنری است و با گذشت زمان و نیاز زمانه، قابل تغییر است ، به طوری كه نئو پست مدرن جای آن را گرفته است. اما مثنوی نوین كلاسیك ، سبك و مكتب نیست یك اصطلاح است فراتر از تمام جریان‌‌‌های نو…در اینگونه شعر كهنگی نام مطرح نیست ۱۰۰ سال بعد نیز معنی دارد. كلاسیك معاصر شعر فرداهای نیامده است.
۱۹- یادت نرود ، با بكارگیری یك یا دو قسمت از این موارد در یك تكه شعر، نمی‌‌توان مدعی سرودن آن بود.
۲۰- كاشف مثنوی نوین درشعر موج نوی معاصر، یك فرد یا یك جریان ادبی نیست ، نگارنده فقط با انتخاب این نام به شكلی از این شعر كه در تمام ادوار تاریخی وجود داشته اما به صورت پراكنده ظهور كرده است، اشاره دارد، چون تكه پاره‌‌های اعضای جریان نوین شعر كلاسیك که در آثار مكتوب ما بوده است از رودكی تا هنوز. تلاش راهیان امروز، جمع‌‌‌‌آوری و انسجام این پازل گسسته است و نشان دادن قابلیت‌‌های زبانی، لحنی و بیانی زبان فارسی و بومی است بدون نیاز به ایسم‌‌های خارجی و خود باختگی‌‌‌های افراط گونه.