مثنوی معاصر…

بسیاری از دوستان مهربانم ، درخواست داشته اند تا کمی پیرامون مهارت های نگارش ِ مثنوی و یا شعرهای کلاسیک با حال و هوای امروز ، صحبت کنم….چیزی که در ادامه می آید ، شاید کمکی خوب برای نوقلمان عرصه ی شعر نوین کلاسیک باشد…امیدوارم که مفید باشد…..تابعد….
مثنوی نوین در انحصار قواعد پیش ساخته نیست و حاصل ذهنی سیّال است و اصولا كارش شكستن اصول مشترك تحمیلی است.
بر خلاف پست مدرن كه به اصطلاح شعری جنبشی تلقی می‌شود؛ یك شورش است علیه انحصار، الگو، امریه و بخشنامه در شعر موج نو معاصر. اما نظر به اینكه برای راهیان شعر معاصر موضوع روشن‌تر شود موارد ۲۰ گانه زیر كه در آثار وزین برخی از معاصرین مشاهده می شود ، را برایتان تشریح می کنم:
۱- مثنوی معاصر و نوین ناخود آگاه دارای هارمونی و وزن است؛ زبان محاوره ای و ساده است. مانند یك لوح فشرده است بین دو نیمكره ی خواب و بیداری ، مثنوی معاصر زاییده‌ی اعجاز ایجاز است و با پرگویی و متری نویسی در عصر مردمان کلیک ، مخالف است!…به این قسمت پیش گفته ، همه ی دوستان خوبم توجه كند!
۲- هر شعری به اندازه‌ی قدّ و بالای خود حرف و پیام دارد ، پیامی چند وجهی – ایهام وار- و كوبنده. مثنوی معاصر بدون حرف حساب ممكن نیست. محتوای این نوع مثنوی پیام واحد توصیه نمی‌‌‌كند، پیام با ظرفیت خواننده شكل می‌‌گیرد.
۳- از نظر زبانی وجد را توامان و گاهی جدا دارد ، اگر شاعر زمینه‌‌ی درد دارد غم مشترك نوین بر شعریت آن می‌‌‌چربد و اگر نه، شعریت در آن بیشترمشهود است.
۴- از تمام تمهیدات لفظی و معنوی حق دارد به طرز ماهرانه‌‌‌‌ و زیر پوستی استفاده كند ، در حالی كه نیازی به كاربرد عمدی صنایع نیست. از ایهام ملیح، كژتابی، تعقیدات زبانی كه حزن آور باشد و تركیبات چند معنائی عامه یا افعال ایهام دار به صورت كاتالیك بهره دارد.
۵- مثنوی در دوره ی معاصر زبان ساده‌‌‌أی دارد ، با كلمات ساده روزمره ، كلماتی كه دهان پركن نیست و به لغت نامه نیاز ندارد. راحت‌ترین وسیله برای رساندن پیام به مخاطب ، و این یعنی احترام به مخاطب و انهدام مؤلّف نسخه پیچ كمی تا قسمتی متعهد که برای هر واو در شعرش یک منبر ۲۴ ساعته می رود!
۶- سوژه آن موضوعات ملموس اطراف خودمان است هر چند پیش پا افتاده. مثنوی موج نوی معاصر آمده است تا به پدیده‌های حقیر شخصیت ببخشد و معنا بدهد. در شعر معاصر كمبود سوژه نیست تنها كافی است استعداد شاعری وگیرنده‌أی قوی داشته باشید.
۷- استفاده به جا و شاعرانه از محاورات عامه، مَثَل‌‌‌ها و متل‌ها و اصطلاحات روز و فرهنگ عامه در مثنوی نوین ، هر چند محلی باشد.
۸- در مثنوی نوین ، لحظه آفرینی و تركیب سازی حایز اهمیت است. آوردن تركیب‌‌های وارونه به شرط اینكه فضای زیباتری خلق كند. مثلاً: توپ پنجره را نشكند/ پنجره توپ را بشكند!
۹- در لحظه سرودن نیازی به تفكر و محیط خلوت و عرق ریزان و سبیل كندن!! و یا با خودکار هی کاغذ را فشار دادن و یا برای پیدا کردن قافیه ، دیوان همه ی شعرا را از متقدم تا متاخر دور و بر خود ریختن ، نیست چون اندوخته ذهنی، عامل اصلی تفكر است ( به فراغتی و كتابی و گوشه چمنی و از شراب كهنه دو منی و گراس و چرس و عرق سگی نیازی نیست ) ، در حین كار، رانندگی، مطالعه و… یك جرقه لازم است تا شعر سروده شود.
این تلاشی هوشمندانه است برای نوشتن بدون تقلّا در لحظه‌‌ی سرایش.
لذا یك شبه نمی‌‌‌توان شاعر كامل معاصر شد. باید از وزن و قافیه شعر كلاسیك و نیمایی و فخامت لحن و حجم و ناب و حتی پست مدرن و… گذشت تا رسید به شعری ناب كه تعالی كلام است.
۱۰- سناریو نویسی اكیداً ممنوع است. موضوع مثنوی معاصر اتفاقی است. اگر به طور طبیعی ( نه با زورچنگك و سزارین ) متولد شود ، خود به خود دارای پیام و تاویل منشوری است و اصل هرمنوتیك را با خود دارد.
۱۱- در مثنوی نو ، استفاده از حشو و زواید و تكرار افعال و جملات معترضه كه به تطویل كلام می‌‌‌انجامد ، لازم نیست ، با كمترین واژه ، لحن و نشانه ، بیشترین معنی صادر می شود، طوری كه بعد از خواندن ، شاعرنیازی به توصیف منظور خود نداشته باشد. در واقع ، مثنوی نوین یك طرح بدون شرح است…!
۱۲- در مثنوی نوین و علی الخصوص آوانگار، یا شروع شعر باید ضربه بزند یا پایان بندی شعر!
۱۳- بعد از عرضه ی شعر ، هر دو طیف عام و خاص را باید قانع كند. مثل ایهام پوسته‌اش عوام را و هسته‌‌اش خواص را ارضا كند…. همان ایهام ظریف كاربردی و ملموس.
۱۴- شعر در دوره ی معاصر ، بازی با كلمات ، كاریكلماتور و جوك نیست، فرق ظریفی با این سه مقوله دارد كه به مختصر لغزش و غفلتی ، از دست خواهد رفت.
۱۵- دعوتی است به آزاد اندیشیدن و آزاد نگریستن، حزبی و عقیدتی عمل نمی‌‌‌كند… وابسته نیست…شعار نمی‌دهد…عشق حقیر در آن راه ندارد و فرا جناحی عمل می‌كند…در آن كسی نوچه‌ی دیگری نیست، هرکسی ارباب فهم و ذوق خود است.
۱۶- مثنوی در شعر معاصر، اولین بار كه قرائت شد باید حالات زیر را در شنونده ایجاد كند:
در قرائت اول:
الف) – لبخندی مشكوك… ب) – درخواست تكرار قرائت
در قرائت دوم:
الف) – بهت عمیق و به فكر رفتن….. ب) – تایید شعر.
۱۷- مثنوی نوین ، بر خلاف انواع شعر ، بیش از آن كه نوشتنی باشد، خواندنی است. لحن و حالات صوتی، عاطفی، قرائت فهم شعر را آسان می‌كند ، امری كه با آوا نگاری و نشانه گذاری تا حدودی ناممكن است. لذا با تغییر گرافیك در حروف تایپی و چاپی…بازی با انواع قلم‌های زرنگار…كج و كوله نوشتن و وارونه نویسی و تزئینات چاپی كمكی به آن نمی‌كند. بر خلاف كار بعضی از عزیزان به اصطلاح پست مدرنیست……
۱۸- مثنوی نوین درشعر كلاسیك معاصر یك واژه است و ترجمه‌ی پست مدرن نیست ، با شعر پست مدرن تفاوت‌‌هایی دارد اما در لا به لای اشعار چاپ شده به نام پست مدرن، تكه‌‌‌هایی از آن دیده می‌شود. پست مدرن به قولی به اصطلاح یك جنبش هنری است و با گذشت زمان و نیاز زمانه، قابل تغییر است ، به طوری كه نئو پست مدرن جای آن را گرفته است. اما مثنوی نوین كلاسیك ، سبك و مكتب نیست یك اصطلاح است فراتر از تمام جریان‌‌‌های نو…در اینگونه شعر كهنگی نام مطرح نیست ۱۰۰ سال بعد نیز معنی دارد. كلاسیك معاصر شعر فرداهای نیامده است.
۱۹- یادت نرود ، با بكارگیری یك یا دو قسمت از این موارد در یك تكه شعر، نمی‌‌توان مدعی سرودن آن بود.
۲۰- كاشف مثنوی نوین درشعر موج نوی معاصر، یك فرد یا یك جریان ادبی نیست ، نگارنده فقط با انتخاب این نام به شكلی از این شعر كه در تمام ادوار تاریخی وجود داشته اما به صورت پراكنده ظهور كرده است، اشاره دارد، چون تكه پاره‌‌های اعضای جریان نوین شعر كلاسیك که در آثار مكتوب ما بوده است از رودكی تا هنوز. تلاش راهیان امروز، جمع‌‌‌‌آوری و انسجام این پازل گسسته است و نشان دادن قابلیت‌‌های زبانی، لحنی و بیانی زبان فارسی و بومی است بدون نیاز به ایسم‌‌های خارجی و خود باختگی‌‌‌های افراط گونه.

  1. سلام آقای شریفی عزیز
    پرسش نخست: در شماره ی 18 فرمودید که مثنوی نوین، سبک و مکتب نیست…بلکه فراتر از تمام جریانات نو قدم برمی دارد و شعر فرداهای نیامده است…پس نام این جریان شعری که به قول شما منقطع است چیست؟ اندیشه ی نوین در مثنوی یا فضای نوین در مثنوی؟
    پرسش دوم: آیا این شکل از مثنوی ـ حالا با هر عنوانی ـ توانایی زایش شکل های تازه تر را دارد؟ تازه نه به معنای نو و جدید ، بلکه در معنای تکامل یافتگی و رشد.
    سپاس گزارم بزرگ وار

    • درود بر سرور ارجمندم ، فرهیخته ی گرامی ام ، سرکار خانم کافی….درسته که مثنوی نوین سبک یا مکتب نیست ، امّا این روش نوین در بر دارنده ی تمام اینها هست….می پرسی چگونه؟….برایت می گویم: وقتی روش طرح اندیشه های فاخر و یا حتی غامض از تحریر ساده ی آن به شعر روی آورد ، آنوقت است که کلام مطرح شده دیگر در سبک یا یک مکتب محدود نمی شود ، بلکه گوشه ای از آن در برگیرنده ی سبک یا یک مکتب ادبی و حتی فکری ست….تمام شمولی مثنوی نوین به آبشخور فکری آن بستگی تام دارد و الا می تواند تنها یک شعر در یک روش بیان باشد….مثنوی نوین به دلیل نزدیکی بیش از حد و حتی می توان گفت ، امتزاج کامل با نوع تفکرات له و یا علیه بشری ، فراتر از تعاریفی است که برای نمایان ساختن شیوه ای از نگریستن انسان به پیرامونش ، آمده اند….در واقع ما از بیان و اطلاق نام سبک یا مکتب ، درصدد آن هستیم که نوعی از تفکر و نحوه ی نگریستن انسان ها به پیرامونشان را برای دیگران تعریف و تبیین کنیم….امّا در مثنوی نوین ، با انسانی روبرو هستیم که تمام این مطالب را اندوخته است و با این داشته ها ، زبان به شعر یا سخن می گشاید…..درواقع برای درک راحت تر این مفهوم باید به روش غیر استقرایی به موضوع مثنوی نوین نگریست….وقتی می گوییم یک جز مثل قطره ی باران ، مادر یک کل بنام دریاست ، ناخودآگاه موضوع اتحاد را تبیین می کنیم…حال تصور کن این اتحاد در داشته های یک فرد به شعر و نثر نوین مطرح شود….فکر کنم با این مثال موضوع برایت تبیین شده باشد….در واقع بهترین عنوان برای این شیوه ی بیان ، همان است که خودت پیشنهاد کردی……..درود این برادر فقیر و حقیرت را پذیرا باش….تابعد….

  2. Kick the tires and light the fires, problem ofifcially solved!

  3. That’s a genuniely impressive answer.

  4. That’s rlaely thinking at a high level

  5. سلام استاد
    یادت نمی کنم به همه عمر ،زانکه یاد آنکس کند که دلبرش از یاد رفته باشد
    نادر

    ———————————

    آخ نادرم……

پاسخ دهید