سید المقاومین…..

سید حسن نصراله…..

در دنیای عرب ، سید حسن نصراله یک مرد استثنائی است. در روزگار سخنرانان کسل کننده و صاحب منصبان ملال آور عرب ، در چشمان بسیاری از مردم دنیا علی الخصوص اعراب ، نصراله از معدود شخصیت های پر جذبه ، صادق و دوست داشتنی در خاورمیانه است. از زمانی که او در ماه می سال 2000 جنوب لبنان را از اشغال ارتش خونخوار اسرائیل آزاد کرد تا کنون ، سخنرانی های آتشین او باعث اعجاز در روحیه ی پیروانش گردیده است. او به عنوان کسی که همیشه به قول خود وفادار است – در بین دشمنان و هواداران بطور یکسان – کسب وجهه و اعتبار نموده است….او قول داد که جنوب لبنان را آزاد کند و در 25 ایار سال 2000 آن را عملی نمود. وعده داد که در سال 2004 اسرای لبنانی را از زندان های رژیم صهیونیستی آزاد نماید و این کار را در همان سال انجام داد و تنها سمیر القنطار ، نسیم النسر و یحیی اسکارف از اسرا باقی ماندند که وی قول داد با حمله ی عمیقی به فلسطین اشغالی ، رژیم صهیونیستی را به آزاد کردن این اسراء وادار نماید…..امروزه بسیاری از مردم او را با جمال عبدالناصر ، رئیس جمهور فقید مصر و پدر ناسیونالیسم عربی مقایسه می کنند. کسیکه در سالهای 1956 و 1967 دو بار بر علیه رژیم صهیونیستی وارد جنگ شد. ناصر همانند سید حسن نصراله ، جوان ، سرسخت ، انقلابی و بسیار پر جذبه بود.هر دو سخنرانان فوق العاده و هر دو با طرفدارانی عظیم در جهان بودند و هستند. سید حسن نصراله همانند ناصر ، به عنوان فردی بدون انانیت و رهبری سالم به شمار می رود که عمیقا به آرمان خود مومن بوده و زندگی خود و مملکت خود را برای رسیدن به هدف بسیج نموده است.
سید حسن نصراله ( افدی روحی فداه) در 31 اوت 1960 در بیروت به دنیا آمد. پدرش سبزی فروشی از اهالی روستای بسّوریه در جنوب لبنان بود. در دهه 1960 ، زمانی که بیروت تحت ریاست جمهوری ژنرال فؤاد شهاب به عنوان (( پاریس شرق )) به حساب می آمد ، رشد نمود. در آنزمان صنعت جهانگردی ، سرمایه گذاریهای بانکی و برنامه های تفریحی و سرگرمی در شهر بیروت در اوج خود بود….اما نه در حومه های شیعه نشین شهر بیروت ، شیعیان لبنان گروه اقلیتی در اجتماع مسلمانان بودند که برای زمانی طولانی بویژه طی 400سال امپراطوری عثمانی تحت سلطه ی حکومت در فشار و رنج بسیار به سر می بردند….شیعیان ساکن قسمت شرق لبنان و دره بقاع در طول سالهای اولیه ی قرن بیستم از طریق داد و ستد با فلسطینیان به حیات پر مشقت خود ادامه دادند تا اینکه در یوم النکبة با ایجاد حکومت منحوس رژیم صهیونیستی در سال 1948 ، این راه ارتباطی برای زندگی کاملا قطع گردید….دولت های لبنان یکی پس از دیگری به پروژه ی ملت سازی و جلب سرمایه گذاریهای خارجی مشغول شدند و ظاهرا شیعیان را به فراموشی سپردند. هدف عمده ی آنها ایجاد رفاه ، منحصرا برای جامعه ی مارونی لبنان بود که رئیس جمهور از میان آنان انتخاب می شد….و نیز رسیدگی به امور مسلمانان سنی مذهب که نخست وزیر از گروه آنان انتخاب می گردید…شیعیان نمایندگان خود را در پارلمان داشتند ، اما حتی در آن زمان ، فئؤدال های صاحب زمینی که در ملک خود زندگی نمی کردند وجود داشتند که کمترین توجهی به وضع دردناک شیعیان نداشته و در واقع نمایندگان جامعه ی شیعی لبنان در سطح کلان نبودند….در نتیجه این وضع ، در زمان اوج اقتصادی لبنان ، شیعیان کاملا به فراموشی سپرده شده و از دهه ی 1940 به این سو ، به طبقات پایین و بسیار فقیر جامعه تبدیل شدند و این وضع تا دهه ی 70 میلادی و دقیقا تا سال 1974 ادامه داشت….گرچه آنان 20 درصد جمعیت لبنان را تشکیل می دادند اما از سهم بودجه ی کشور فقط 7 درصد به آنها می رسید و باقی بودجه به سوی بیروت یا همان پاریس شرق سرازیر می شد….رهبری که بتواند آنها را از بدبختی بیرون آورده و از لحاظ سیاسی ، جامعه ی شیعی لبنان را به رسمیت درآورد ، روحانی متولد ایران، یعنی امام موسی صدر بود که در زمان اوج شکاف های اجتماعی سر برآورد…او از شیعیان خواست تا متحد شده و شرایط زندگی بهتر را برای جامعه ی خود در لبنان مطالبه نمایند….او خواستار کمک های مالی بیشتر دولت برای احداث زیر ساخت ها و افزایش حضور سیاسی شیعیان شد….امام موسی صدر در سال 1974 حرکة امل یا ((جنبش محرومین )) را ایجاد نمود و خواستار رهایی و نجات جامعه ی شیعی لبنان شد….در اوایل سال 1974 ، سید حسن نصراله برای اولین بار در حالی که نوجوانی بیش نبود به فعالیت های سیاسی روی آورد ، امام موسی صدر در آن برهه رهبر الهام بخش شیعیان بود….تاثیری که امام موسی صدر بر روی سید حسن داشت بسیار عظیم بود….در آوریل سال 1975 زمانی که جنگهای داخلی لبنان شروع شد ، امام موسی صدر شاخه ای نظامی برای حرکة امل بوجود آورد که توسط نیروهای فلسطینی جنبش فتح آموزش نظامی دیده و در حومه های بیروت مستقر شدند…و این امر درست مقارن با ملاقات سید حسن و امام موسی صدر بود که بعد از آن سید حسن به حرکة امل پیوست….
زمانی که جنگهای داخلی لبنان آغاز شد ، خانواده ی نصراله بیروت را ترک کرده و به جنوب لبنان نقل مکان نمودند…او که مسلمانی شیعه و مومنی متعهد بود در حالیکه هیچیک از اعضای خانواده ی او روحانی نبودند ، در سلک شاگردان امام موسی صدر درآمد….او هر روز به مساجد شیعیان در اطراف محل زندگی خود می رفت ، نظر یک روحانی بنام محمد اغروی را به خود جلب نمود….توصیه ی او به سید حسن ، تحصیل معارف اسلامی در حوزه ی علمیه ی نجف بود و نامه ای هم برای تحقق این امر به وی داد تا به نزد آیة الله محمدباقر صدر برود…صدر بزرگ در نجف استقبال بسیار خوبی از سید حسن جوان نمود و او را تحت آموزش و هدایت یک روحانی لبنانی دیگر بنام سید عباس موسوی قرار داد…همان کسی که بعدها به دبیرکلی حزب الله لبنان منصوب شد…..
انقلاب اسلامی ایران در 11 فوریه ی سال 1979 به وقوع پیوست و باعث وارد شدن ضربه های سختی به رژیم بعثی و افلقی عراق شد…مرد قدرتمند عراق صدام حسین ، که در ژوئیه ی سال 1979 با کودتا به قدرت رسید ، شیعیان عراق را متهم کرد کرد که با همکیشان خود در ایران برای سرنگونی رژیم بعث و جایگزینی آن با یک حکومت مذهبی ، همکاری می کنند…صدام آزار و اذیت شیعیان عراق را آغاز نمود و سید حسن برای جلوگیری از تحت تعقیب و بازداشت شدن ، مجبور به مراجعت به وطن گردید…او پس از مراجعت به لبنان مستقیما به جنوب رفت و مشغول تدریس در نهادهای اسلامی بعلبک شد که توسط استاد او سید عباس موسوی ایجاد شده بود….نصراله جوان 19 ساله و بسیار تاثیرگذاری بود ، درس های او بسیاری از شیعیان را به خود جلب نمود…او سخنرانی بسیار پرشور و با احساس بود که به تدریس تاریخ اسلام ، راه زندگی ، سلوک و مدیریت می پرداخت….شاگردان او در مسائل رهبری و هدایت جمع از او الگو می گرفتند ، به ویژه پس از آنکه او شروع به بیان نقطه نظرات خود پیرامون مسائل سیاسی و اسلام انقلابی ، سیاست در لبنان و منازعه ی اعراب و اسرائیل نمود…..
شرایط و موقعیت حرکة امل موجب بوجود آمدن حزب الله شد….امل متعاقب ناپدید شدن بنیانگذار خود امام موسی صدر که با خدعه ی معمر قذافی [رهبر آن زمان] لیبی به وقوع پیوست ، دچار انشعاب و فقدان جهت گیری سیاسی گردید….جانشین امام موسی صدر ، فردی شیعه ی سیاسی شناخته شده اما بدون جذبه بنام سید حسین حسینی بود….در آن زمان حرکة امل نیازمند نوعی بصیرت سیاسی- نظامی بود که سید حسین حسینی قادر به انجام آن نبود….در سال 1981 ، نبیه بری جانشین حسینی شد ، هم نبیه بری و هم حسینی ، از توان رهبری و جذبه ی امام موسی صدر برخوردار نبوده و نیستند و به همین دلیل پیروی کامل جامعه ی شیعی لبنان را نیز همراه نداشتند…در سال 1984 ، نبیه بری عضو کابینه ی لبنان شد و حسینی نیز ریاست مجلس لبنان را بعهده گرفت….دو شغلی که توجه جنبش امل را از رسیدگی به وضعیت و نیازهای روزمره شیعیان منحرف نمود و انها را منحصرا معطوف و مشغول مسائل سیاسی نمود….به دنبال این امر مخالفت با رهبری نبیه بری آغاز شد و عضو جوان این جنبش – سید حسن نصراله – در سال 1984 از این حزب کناره گیری کرده و طی یک بیانیه در خلال مصاحبه ی مطبوعاتی ، حزب الله اعلام موجودیت نمود….پس از آن سید حسن وارد امور نظامی حزب الله شد که مقطعی درگیریهایی با حرکة امل داشت….او مدتی به قم رفت و مشغول تکمیل دروس و تحصیل معارف دینی گردید و سرانجام پس از مراجعت در سال 1989 به عنوان عضو شورای مرکزی حزب الله برگزیده شد….حزب الله پیمان طائف را در اکتبر 1989 پذیرفت…توافقی سه جانبه که توسط عربستان ، سوریه و لبنان برای خاتمه ی جنگهای داخلی لبنان صورت گرفت….از آنجایی که حزب الله به ایران نزدیک بود ، به طور طبیعی به رئیس جمهور وقت سوریه ، حافظ اسد نزدیک شد….حزب الله یک گروه شبه نظامی نیست بلکه گروه مقاومتی ست که به منظور آزاد سازی جنوب لبنان از اشغال ارتش خونخوار صهیونیست بوجود آمده است و تا زمانی که جنوب لبنان در اشغال است ، حزب الله نیز گروهی مسلح باقی خواهد ماند….
در خلال سالهای 1989 تا 2000 ، سید حسن نصراله به عنوان یکی از افراد مورد توجه ایران در لبنان ، سر برآورد….در سپتامبر 1989 به ایران مسافرت نمود و به عنوان سفیر حزب الله در تهران مشغول فعالیت شد…در سال 1991 استاد وی سید عباس موسوی به عنوان دبیرکل حزب الله برگزیده شد ، اما دوران تصدی او کوتاه بود ، چراکه در فوریه ی سال 1992 طی حمله ی هلی کوپترهای آپاچی رژیم اشغالگر قدس به شهادت رسید… سیدحسن که جوانی 31 ساله بود به دبیرکلی حزب الله برگزیده شد و در سلسله مراتب حزب دومین مقام شامل شیخ نعیم قاسم شد…سید حسن و انتخاب وی به عنوان دبیرکل حزب الله برای همه شگفت انگیز بود چراکه وی از نبیه بری رهبر حرکة امل 22 سال کوچکتر بود و در میان رهبران کارکشته ی سیاسی و نظامی لبنان اعم از مسلمان و غیر مسلمان بی تجربه قلمداد می گردید….رهبر جوان حزب الله کار خود را با وعده ی انتقام خون سید عباس موسوی آغاز کرد…سید حسن پیامی آشکار به دنیا مخابره کرد که حزب الله بازیگر اصلی در لبنان است و نمی توان آن را در معادلات سیاسی و نظامی نادیده گرفت و یا از بین برد….در ماه می 1994 کماندوهای ارتش خونخوار صهیونیست از تیپ های نخبه ی گولانی به خاک لبنان نفوذ کرده و مصطفی دیرانی را ربودند…مصطفی دیرانی از مسئولین بلند پایه ی حرکة امل و طرفدار سرسخت حزب الله و سید حسن نصراله بود….برای مدت 10 سال پس از ربوده شدن و اسارت مصطفی دیرانی ، سید حسن اصرار بر یادآوری نام (( دیرانی )) در هر سخنرانی داشت…او به مخاطبین خود می گفت: (( ما جنگجویان خود را فراموش نخواهیم کرد…)) ….هر زمان لب به سخن می گشود ، مقاومت دیرانی در زندان های مخوف رژیم صهیونیستی را می ستود و همواره قول خود را مبنی بر آزاد کردن وی از بند رژیم منحوس و غاصب صهیونیست تکرار می کرد….تا اینکه سرانجام در طی مبادله ی غیر مستقیم در آلمان در ژانویه ی سال 2004 مصطفی دیرانی را پس از ده سال اسارت آزاد نمود….
در ژانویه ی سال 1993 ، ارتش اشغالگر صهیونیست عملیات وسیعی را بر ضد حزب الله تدارک دید که یک هفته به طول انجامید…در پاسخ سید حسن نصراله با پرتاپ 142 موشک کاتیوشا جواب رژیم صهیونیستی را داد…در آوریل 1996 دوباره جنگ سخت 16 روزه ای درگرفت و پاسخ نصراله به آن پرتاب 489 موشک کاتیوشا بود….در سپتامبر 1997 پسر 18 ساله ی سید حسن نصراله ، هادی ؛ در درگیری جانانه و سختی با کماندوهای ارتش اشغالگر به شهادت رسید و این در حالی بود که سید حسن مشغول ایراد یک سخنرانی در حال پخش از تلویزیون بود ، وی این خبر را با آرامش دریافت کرد ؛ خوب بخاطر دارم :(( سید حسن نصراله با متانتی بسیار باشکوه در حالیکه نوجوان 16 ساله اش ، جواد ؛ همراه او بود ، وارد سالن گردید…او در مقابل هر شهیدی می ایستاد و فاتحه ای قرائت می کرد تا آنکه به شهیدی که شماره 13 بر روی آن نوشته شده بود رسید…با انگشت دست به یکی از نزدیکانش اشاره نمود و در گوش او چیزی گفت…بعد از آن این شخص به همراه چند نفر دیگر کفن شهید را باز کردند و صورت شهید داخل تابوت نمایان شد….چشمان سید حسن بسته شد و لبهای او مشغول قرائت فاتحه بود…به آهستگی خم شد و به صورت بسیار مهرآمیزی سر هادی پسر بزرگتر خود را که در زمان شهادت تنها 18 سال داشت بوسید و تکان داد…جواد پسر کوچکتر وی آرام در کنار پدرش ایستاده بود آنگاه دست راست سید حسن بر روی سینه ی هادی آرام گرفت ، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد که با صدای دوربین عکاسی و فلاش خبرنگاری شکسته گردید….اما زمانی که سید حسن با نگاهی غیر منتظرانه به آسمان نگاه کرد ، بلادرنگ همان سکوت حکمفرما شد….))….تابعد…..

یک پاسخ به "٪ 2 $ s"

  1. سلام بر نامهربان برادرِ عزیزم !!!…
    می شود بگویی این متن را چه سالی نوشته ای؟
    *****************
    سلام و درود بر خواهر مهربان و اندیشمندم
    این متن را برای حرکة جهاد اسلامی و گروه مقاومت اسلامی فلسطین در سال 2004 نوشته ام و بعد که به فارسی برگردانده شد برای دوستان و همراهان فارسی زبان هم منتشر شده است…..تابعد….

پاسخ دادن به زهره کافی لغو پاسخ