نشانه ها و جهان وطنی در شعر جواد نوروزی


نشانه ها و جهان وطنی در شعر جواد نوروزی
«من، ژاپن و خداوند متهم!»
امروز مرزها دیگر معنا ندارد…دیگر نه در جغرافیای سیاسی مرزها معنای گذشته خود را دارد نه در گونه های مختلف ادبی…..معتقدم مرزهای ادبی با رساله ی جوان اندیشمند روس « ویکتور شکلوفسکی » در سال 1917 با بازگویی هنر به مثابه ی تمهیدی در همه جهات زندگی ، زیر پا گذاشته شد…..حرکت فرمالیسم صرف نظر از اشکال گوناگون و قواعد متنوع ادبی همه بر مبنای یک اصل و آنهم ادبیات به سمت جهان وطنی آغاز شد…با مراجعه به سابقه ی ذهنی خود می توان این مکتب ادبی را از دیرباز ، یعنی زمانی که انسان در چنبره ی کلیسا و استبداد دینی قرار داشت ، شناسایی نمود…..دورانی سیاه که پیش و در آن زمان ادبیات و علی الخصوص شعر نتوانست پاسخگوی نیازهای روحی ، روانی و به طور کلی ، نیازهای معنوی جامعه ی پیرامون خویش باشد…..در این دوران ادبیات کلنگ مرگ بر زمین هبوط خویش وارد می ساخت و در همین اوان بود که نطفه ی ادبیاتی دیگر ، آنهم بدون مرز برای دنیایی آزاد بسته شد….تغییرات بنیادین در نوع تفکرات عمومی و اعتباری و همچنین در حاکمیّت ناشی از جامعه پیرامون و یا به عبارتی بهتر ناشی از مردم است….با مراجعه به تاریخ به خوبی درمی یابیم که مردم چه قدرت عظیم و موثری در این امر و بروز و ظهور اندیشه های جدید و مترقی دارند…..که همین قدرت موجب گردیده که در بستر تاریخ گاها شاهد ظهور نظامهای قرون وسطایی ، آریستوکراست و یا سوسیال و…باشیم.
شعر امروز ناشی از برداشت هایی است که شاعران و هنرمندان از محیط پیرامون خویش دارند….شاید بهتر باشد بگویم که شعر امروز بیشتر یک شعر درونی و خصوصی و فردی ست تا یک اثر با زبان متکثر و متعدد اجتماعی و یا حتی جهانی….برای همین است که تا در مورد یک اثر معاصر مداقه ای صورت می پذیرد با این جواب مواجه خواهیم شد که : « شما وارد دنیا و حریم خصوصی من شده اید…..» ……این شاهدی اصلی در توجیه سده ی شعر شخصی و خصوصی در حوزه ی ادبیات است…..شاید رنج بشر امروزی برآمده از بیگانگی و نداشتن رنج مشترک در بین فرزندان آدم ابوالبشر باشد…..از حوزه های سیاسی و اجتماعی و فلسفی گرفته تا حوزه های مختلف ادبیات ، این بیگانگی در بین نوع بشر به وضوح مشهود و آشکار است….من در این تحلیل ساختگرا برآنم تا اثر وزین و زیبای « من ، ژاپن و خداوند متهم! » سروده ی شاعر جوان و آینده ی درخشان دار ، « جواد نوروزی » را به بوته ی نقد کشیده و در واقع یک روش نوین در نقد که Anatomy criticism است را در معرض دید مشتاقان و علاقمندان به این حوزه و این شاعر دوست داشتنی قرار دهم….قبلا اعلام کنم: « این نقد نه بخاطر دوستی و اخوت بین من و جواد نوروزی است و نه بخاطر پاسخ به برش کوتاه جواد بر زندگی و آثار من در آوای دل است. بلکه به حرمت قلم و ادبیات غنی فارسی دست به قلم برده و می نویسم و گواه این مدعا دوست عزیز و گرانسنگی است که قبل از جواد بر اثر وی یک نقد آمپریستی نوشته بودم و چون به اطلاع ایشان رساندم و متوجه شدم که زیاد علاقه ای به طرح این نقد ندارند ، نقد اثر وزین جواد نوروزی را به عنوان اولین نقد ساختگرا در حوزه ی شعر آوای دل به دوستان عالم و اندیشمندم تقدیم می کنم. در آینده باز هم اگر اثری را دیدم که قابلیت نقد ساختگرا را داشته و در بضاعت و ذهن ناقص من نیز باشد ، مورد مداقه و بررسی قرار خواهم داد.» .
جهان وطنی ( Cosmopolitan )
جهان وطنی احساس آزاد بودن از محدودیت ها و پیش داوری های ملی است.شهروند جهانی بودن به معنی داشتن مشربی فرهنگی است که در آن تعلق ، دخالت و مسئولیت جهانی به رسمیت شناخته می شود و امکان آن هست که این علایق گسترده تر در راه و رسم های زندگی روزمره ادغام شود.
مثل ژاپن گـُـسل گسل لرزید
اعتقادات ضد زلزله ام
از دروغ “ابی”، “خدا با ماست”
درد می کرد، مغز حوصله ام !
شعر زیبای « من ، ژاپن و خداوند متهم » در قالب چارپاره سروده شده و به موضوعاتی می پردازد که در ذهن مخاطب هوشیار و ارجمند معاصر ، جذابیت ها و تازگیهای زیبایی در خود دارد…..وقتی صحبت از ادبیات بدون مرز به میان می آید ، روشن است که این ظهور و تداوم از زمان ِ وبستر ، مارول ، میلتون ، کورنی ، راسین ، لاروشفکو ، بوسوئه و….آغاز گردیده است….اما امروز بیشتر آثاری که می خوانم و شاید بتوانم به جرات بگویم تمام آثاری که می خوانم فاقد این خصیصه هستند که بتوان آنها را در زمره ی آثار فاخر و جهانی مثال زد….معتقدم بعد از متقدمین در ادبیات فارسی ، دیگر شاعری و شعری جهانی در ایران وجود ندارد و هرازگاهی که حرکات و آشفتگی های روحی و ذهنی شاعری مورد توجه قرار می گیرد ؛ یا خاستگاهی سیاسی دارد و یا وام دار مطلق از فرهنگ غرب می باشد…..بگذریم…..
شعر جواد با این مطلع آغاز می گردد که تاثر شدید از وقوع حوادثی دارد که شاید بشر در بروز و ظهور آنها دخالتی مستقیم نداشته و ندارد و معمولا کسانی که از بی دفاع ترین افراد جامعه به شمار می آیند در این حوادث کشته می شوند…یعنی زنان و سالخوردگان و کودکان…..شاعر مبهوت از وقوع این تراژدی بزرگ وارد معمای چند مجهولی خود می شود…..در واقع از ارتباط و پیوند نشانه های ساختگرا که ناظر بر فعالیت های غیرزبانی اثر و نهایتا استخراج یک معنای اصیل و بکر است ، در می یابیم که شاعر در برابر یک واقعه ی ِ واقع شده ، شعر را از مرزهای کنونی اش رها کرده و ماهیت واقعه را با زبانی متفاوت مورد بررسی قرار می دهد….در پاره ی دوم اثر ، درواقع علاوه بر ترک مرزهای جغرافیایی ، مرزهای مذهبی و حتی اجتماعی-فرهنگی را نیز رها کرده و ساختاری نوین را از اظهار تاثر و تاثیر بیان می دارد…..در واقع شاعر ساختارها و ابزارهای خود را در بیان شعر به صورت کمّی یا کیفی تقلیل یا افزایش نمی دهد که شعری بدون مرز را بوجود آورد و یا وی شعر را به عنوان وسیله ای برای بیان عقاید ، انعکاسی از واقعیت اجتماعی و یا تحقق بخشیدن به حقیقتی متعالی در اختیار نمی گیرد ، بلکه واقعیتی مادی و فیزیکی را همچون ماشینی که قابل تحلیل است مورد گذار خویش قرار می دهد…به عبارت ساده تر باید بگویم که این اثر از کلمات ساخته شده است نه از مقاصد و اهداف…..اما نباید دور از ذهن داشت که این کلمات با نقش هایی در درون کل ِ نظام متن ، مقاصد و اهداف را در لایه های زیرین اثر شکل می دهند…..این نقش ها عبارتند از : صدا ، صور خیال ، آهنگ ، نحو کلام ، وزن ، قافیه و…..معجزه ی این هماهنگی آنجاست که زمانی که این نشانه ها ، نقش های خود را با لباس کلمات به نحو احسن ایفا می نمایند ، ما در کلام شعر فارسی ، احساس آشنایی با ژاپن در خاور دور کرده و با واقعه ی بر وی گذشته و بازماندگان آن احساس رنج مشترک و یا حتی همدردی نموده به شرط اینکه سابقه ی ذهنی خود را برای لمس کامل اثر و تاثیر کلام مهندسی نماییم……
پشت ماشین خسته ای دیدم
محض خنده زده: “خدا با دوغ” !!!
اشک هایم چه داغ می خندید
گریه را تا خدای در صندوق……
عموما حالت ضعف و ناتوانی بشر در برابر گستاخی ها و تجاوزهای طبیعت ، در قالب زلزله ، سیل ، آتش سوزی ، حمله ی دسته جمعی حیوانات وحشی ، جنگ و……به یک سلسله مفروضات مذهبی سخیف نظیر: « خواست خدا بود » و یا « تقدیر الهی بود » و…..نسبت داده می شود که در عمق معنای آن به وضوح درمی یابیم که بشر ضعف و ناتوانی خود را با این نوع از عرفان روان درمانگر مذهبی می پوشاند…..از آموزش های سخیف مذهبی کلیسای مخوف اوانجلیست – که در آنجا بزرگ و تربیت شدم – بخاطر دارم که از مزامیر انجیل عبرانی سرودی بود که ترجمه ی فارسی اش می شود : « دعای همگانی بعد از شکست! » …..این سرود به صورت دسته جمعی و با آهنگی یکنواخت و ذلیل خوانده می شد که در فاصله ی هر آیه از آن این ترجیع بند تکرار می شد : « پروردگارا ! خطر را از ما دور کن…..وحشت و هراس ، دشنه و خنجر را از ما دور کن….بلا و طبیعت را از ما دور کن….خطر شرق و غرب ، شمال و جنوب ، مشرق و مغرب و….را از ما دور کن……و به ما روابط خوب با طبیعت و شرق و غرب عطا بفرما.» ….صرف نظر از بیهوده بودن این دعا ، که بعد از وقوع بلایا به صورت دسته جمعی خوانده می شد ، خفت و ذلیل بودن بشر و ناتوانی وی در مواجهه با بلایا را در پوشش مذهب و دعا مخفی می گردید….جواد در پاره ی دوم اثرش با استفاده ی روان و استادانه از کلمه ی « خدا با دوغ! » به مهارت و استادی هرچه تمام تر خط بطلان بر همه ی این بیهودگی ها کشیده و انسان را در مواجهه با یک تراژدی الهی به صورت واقعی ، ذلیل و خفیف نمایش داده که کاری بجز گریه کردن از وی برنمی آید……در نشانه های نقشی – واسطه ای اثر، بطلان نوعی از این دیپلماسی مذهبی مشاهده می شود که امکان بقا برای بشر در مواجهه با بلایای متفاوت جز در تعقل و اندیشه نیست و بیهوده دل بستن به چند کلمه ای که معلوم نیست از کجا به عنوان کلام های مذهبی و دینی وارد ریشه های مذهبی گردیده اند ، نهایتا چیزی بجز خفت و شکست و سرخوردگی به دنبال نخواهد داشت….این پاره نیز دارای مشخصه های جهان وطنی بوده که در مثال مزامیر انجیل عبرانی ، مشاهده نمودید که چگونه در ادیان دیگر فارغ از اسلام و آموزه های آن ، نیز خرافه های مذهبی ریشه داشته و دارد…پس باطل نمودن این دیدگاه باز از مرزهای جغرافیایی و مذهبی فارغ بوده و شمولی کلی بدون در نظر گرفتن رنگ ، زبان ، دین و……دارد……
مانده ی ساکت ِ جنایتکار !
صهیونی بی بهانه ی هولوکاست!
در هجومش دفاع بی معنی ست
در شگفتم، کجا خدا با ماست ؟؟؟!……
در پاره ی سوم اثر ، علاوه بر بطلان مذهبی ، شاهد اشاره ای واضح به تاریخ به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت هستیم….اراده و اختیار در مواقعی به ظهور و بروز می رسد ، که تعدیل و انعطاف الهی با اراده ی بشر در وقوع حوادث دخالت داشته باشد….در حالیکه از دیرباز خشونت های الهی روزافزون بوده و برخی آن را به معصیت آلود بودن روح و جان بشر معاصر نسبت می دهند که من مبنای اساسی و منطقی برای آن نمی بینم….چراکه در دنیای اعتبار ، همه چیز اعتباری و در یک محیط جبر علّی واقع می شود و اینکه شاعر می گوید : « در شگفتم ! کجا خدا با ماست؟!!! » علاوه بر اشاره به جبری بودن انسان و اینکه انسان می بایست به جبر علّی خود تن دهد ، خشونت الهی را نسبت به خویشتن خویش مورد اعتراض قرار می دهد….در بیت اول پاره ی سوم اشاره ای تاریخی به موضوع افسانه ی آدم سوزی یهودیان توسط هیتلر در آشویتس شده است که در قیاس با وقایع جبری – الهی ، خدا بدون بهانه ای نظیر هولوکاست ، انسان ها را در معرض بلایا و نابودی قرار می دهد….از منظر ساختگرا و تحلیل ساختگرا دور نشوم…..در عمق نشانه های ترکیبی در فحوای کلام شاعرانه ؛ در می یابیم که یا باید در مقابل جبر علّی بر سرنوشت خویش ، تسلیم و تفویض محض باشیم و یا به استقامت و پایداری روی بیاوریم….اما از گزینش راه دوم به دلیل آنکه به وسائل و ابزار دخالت در جبر محیطی دسترسی نداریم ، چاره ای جز انصراف و تسلیم بودن و تفویض نمودن امور به جبر علّی نداریم…در همین جاست که این نشانه به وضوح ظهوری زیبا می یابد که : « بشر در برابر جبر الهی بسیار تنهاست »….. نمی توانم این نظریه ی ابلهانه را بپذیرم که : خدا بشر را ذلیل می کند و مقهور اراده ی خویش می کند تا انسان به زبونی و خفّت خود آگاه گردد!!!!!!!!…..» که واقعا از خدایی که صفات رحمان و رحیمش مقدم بر صفات جبار و رجیمش است ، این چنین دیدگاه و نظر کودکانه ای بسیار عوام فریبانه و سخیف است…..از نشانه شناسی در اثر به وضوح درمی یابیم که شاعر خطرات اندیشه های سخیف و بی مایه و حتی دهشت انگیز مذهبی را که بر ذهن و فکر و جان و روح عوام و حتی بسیاری از خواص سایه گسترانده ، را بسیار مرگبارتر دیده و با این اشاره های عالمانه قصد دارد که انسان را به تامل بیشتر پیرامون این دیدگاهها فرابخواند…..
در سرم واژه های کفرآمیز
نور می داد مثل لامپ نئون!
غرق معراج ِ پشت و رو بودم !!!
مسخ تصویرهای تلویزیون
هی کانال تا کانال چرخیدم
زلزله بود و حمله ی سونامی
گرم آغوش مادران متروک
بچه هایی یتیم و بی حامی
از خدا مانده بود در ذهنم
چند تصویر مبهم و میگرن،
کج و مـَعـوَج نشانشان می داد !
مثل کابوس ِ در انیمیشن !……….
در شرح تاویلی پاره ها ی چهارم ، پنجم و ششم  اثر ، رجوع کنید به توضیحات پاره ی سوم…..اما در این پاره ها به تخیّل خلاقی می رسیم که به هیچ عنوان در مرزها فرونمانده است و شاید مشخصاتی که در آن مشاهده می شود ، اطلاق ویژه و خاص یک فرهنگ نباشد….آفرینش تخیّلی در این پاره ها را می توان به مثابه ی تصویری از خود بیگانه نشده عرضه کرد ، عرصه ی شهودی و بالنده ی ذهن شاعرانه می تواند به نقدی زنده از ایدئولوژی های برخاسته از مذهب بپردازد در حالیکه بدون اذعان ملّی و فرهنگی ملتی ست که واقعیّت بر آنان واقع شده است….در واقع در این پاره ها  با این اصل مواجه می شویم که نشانه های خود انگیخته ، بدون محاسبات عقلانی ، پرده از راز و رمز تفکراتی ایدئولوژیک برمی دارد که چون یوغی سنگین بر گرده ی ملت ها قرار دارد….در این پاره پیامدهای اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی و فلسفی عمیقی نهفته است که شاعر می تواند آنها را دقیقا مانند یک سلاح بیدار کننده و انگیزه ساز برای مخاطبان بکار گیرد…..در حالیکه شعر مسیر بدون مرز خود را می پیماید ، چون یک ایدئولوژی تمام عیار ِ جانشین عمل کرده و تخیّل شاعر نیز به یک نیروی سیاسی – مذهبی تبدیل شده که وظیفه ی دگرگون کردن دیدگاههای اجتماعی را در نشانه های جهانی خود دارد…..در درون نشانه های واسط در پاره های برخوردار از فعالیت های غیر زبانی ، نوعی از رادیکالیسم ادبی نیز مشاهده می شود…..تاکید بر حاکمیت مبهم الهی و خودمختاری اله در بروز وقایع بدون ذره ای از ترحم و دلسوزی ، آمپریسم مذهبی را به چالش می کشد و حتی در لایه های نشانه ای اثر ، در این پاره ها بدل کاملی از نابودی و سرگردانی را برای بشر تعریف می کند…..این امر باعث می شود تا اثر ادعای بزرگی را با عنوان « نمایندگی نوع بشر » مطرح نماید که در برهه ای از زمان ظهور یافته است….در این پاره ها آغاز رویش تفکری دیده می شود که می توان از آن به پدیدارشناسی نشانه ای در نظام متن یاد کرد….در این حالت به هیچ عنوان نمی توان واقعیت را در کارکردهای معمول نشانه ها در اثر دریافت کرد بلکه باید نشانه ها را در زبانی انگیخته ، ترتیب متغیری از فاکتورهای اجتماعی ، سیاسی و مذهبی تلقی کرد که صرفا در زبان بازتاب داشته است. جالب اینجاست که باز هم مشخصه ی بارز آنها بی ملیّت بودن این نشانه هاست……
خسته بودم از این همه حکمت
در سرم دردهای سنگین بود
هی به سمتم هجوم می آورد
دست های خدا که خونین بود !!!
در سرم این سؤال می چرخید:
(حکمتش چیست این همه کشتار؟!)
بی خیال ِ جهنم و آتش،
“ربـّـنا آتـِـنا عذابَ النـّـار” !!! (۳)
توی “صندوق خانه”ی قلبم
ناگهان واژه واژه نور تپید
دستی از جنس مهر و آرامش
روی شکوایه هام مسح کشید……
ساختگرایی در پاره های اخیر اتخاذ رهیافتی بالینی در نشانه هایی است که شاعر برای مخاطبین خود بجای گذاشته است….بیشتر نوع نشانه ها در این اثر شخصیت متعارفی از یک تخیل متعارف جهانی را که می تواند در انواع بشر جاری و ساری باشد نمایش می دهد….اما یک امر بارز در اثر مشاهده می شود که به عدم عدالت و تساوی و برخورداری انسانها بازمی گردد…..عدم تساوی و عدالت و نابرابری بین تعهدات که بطور قابل توجهی در نشانه های تاویلی متن خودنمایی می کند ، مطلقا و به هیچ نحوی شاعر را در زدن ضربه ی نهایی و بیان این امر که دنیا در نگاه تقدیری اله ، چون دو کفه ی ترازویی ست که ظاهرا برابر است اما در خفای آن هیچ برابری مشاهده نمی شود …..به عبارت دیگر سهل انگاری نسبت به نوعی از بشر و توجه و برخورداری به نوعی دیگر از بشر از سوی خدا ، نوعی عصیان و حتی بی تفاوتی را در ذهن و روح شاعر بوجود می آورد که می گوید: « بی خیال ِ جهنّم و آتش…..»…..قدر مسلم در این اثر این است که نشانه های بدون مرز آن دلالت بیشتری نسبت به وقوع حوادث در جهان پیرامون داشته و مسئولیت و توجه کمتری را نسبت به خود و وطن ملّی خود قائل می شود….این موضوع تا آنجا پیش می رود که گمان می کنم مسئولیت وقوع سونامی و تک تک ِ آوارگان و بازماندگان این واقعه ی غم انگیز به عهده ی جواد نوروزی است……این اثر علاوه بر مشخصات و تمایزات پیش گفته با سایر آثار ، تعصبی عمیق نسبت به آواگرا بودن دارد بطوری که حضور ، جوهر ، حقیقت ، کلام ، معنا و…در اثر را مبنای تمامی اندیشه و زبان تجربه می کند تا مخاطب در این احساس عمومی و جهانی مشارکتی تام و تمام را درک و لمس کند…..من ، ژاپن و خداوند متهم  ؛ نشانه هایی در خود دارد که در حوزه ی پدیدارشناسی متون ادبی ، در دسته ی نشانه هایی قرار می گیرد که با دال و مدلول خود رابطه ای را خلق می کند که در هر نشانه اش مفاهیمی عمیق از نوع نگاه تاریخی ، مذهبی ، اجتماعی و حتی سیاسی را به نمایش می گذارد…..اما یکی دیگر از قوت های این اثر وزین این است که اثر در طول نشانه هایش برکنار از شائبه بازی و لفاظی های متداول در شعرهای کلاسیک ، سپید و حتی نیمایی ست ، برای همین با این جلوه و تاثیر ماندگار ِ بدون مرز ، مقدم بر سایر مباحث به نوعی به این لفاظی های متداول در شعر معاصر نیز سامان می بخشد…..تابعد….

پاسخ دهید