قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری…قسمت دوّم

بخش دوّم از سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری

حسین فلاحتکار یکی از بهترین دوستان نزدیک و صمیمی من است که در عین برادری و لطفی که نسبت به این برادر ناچیزش دارد ، در حوزه ی شعر و نگارش نیز مباحثاتی پیگیر با من دارد….چندی پیش ، حسین یک مثنوی برایم خواند ، مثنوی پرشوری که برآمده از یک حس وطن پرستی کامل بود….قلم حسین در مثنوی یک قلم نوپا و نوزاد است که به تازگی با مشورت هایی که از من می گیرد ، به این مهم پرداخته است….دوستانی که در حوزه های مختلف ادبی زیر نظر این برادر ناچیزشان کار می کنند ، عمدتا علاقمند به ورود به این نوع از انواع ادبی هستند که بسیار سخت و قلدر می باشد….مهدی اخوان ثالث روزی درین باب برایم در چندین جلسه ی مفصل صحبت کرد و تاکید داشت ، ورود به نوع قلدر و سختی چون مثنوی ، نیازمند داشتن تجربه ای گران در پس ِ نگارش آن است….اصطلاح جالبی داشت ؛ می گفت: کسی که در شور و عشق و سرخوشی و سرشاری ست ، دستش به نوشتن غزل رفته و این نوع را مشق می کند ، ولی کسی که نفسش بوی سوختگی می دهد ، مثنوی را سرلوحه ی مشق و بیان احساسش قرار می دهد….اما بعد…حسین مثنوی نوشته است که با همه ی حرفهایی که در باب آن زده شد ، از منظر محتوایی یک محتوای بسیار حساس برای ایرانیان که همانا حبّ وطن می باشد ، است و از این نگاه ، بسیار محتوایی عالی و کامل در اختیارش بوده است….اما از نظر تکنیکی و توانایی بیان این محتوا یک مثنوی ضعیف و بدون هیچ ارفاقی ، مردود است….هرچند تلاشهایی از ناحیه ی دوستانش که عمدتا شاعران نو مشق هستند ، صورت گرفته ، اما باز در اصلاحیه ی این مثنوی ، من شاهد یک مثنوی ضعیف تر از نسخه ی اصلاح شده اش هستم….خب ، چرا این اتفاق می افتد؟!….در حالیکه خرد جمعی ، آن هم از ناحیه ی کسانی که دستی به قلم دارند و از همین صنف هستند منجر به خلق یک اثر زیبا و بی نقص نشده است؟!….اینجا به همین بهانه ، به بخش دوم عرائضم در باب نقد پیشروی ساختگرا می پردازم آن هم با عنوان قالب محسوس در شعر و ارتباط آن با تکنیک در شعر…..قالب محسوس شعر یا صورت ظاهری و کالبد مادّی آن ؛ عبارت است از آن قسمت از شعر که احساس شاعر توسط آن متجلّی شده و با حواس ظاهری قابل درک و تشخیص است که بدون آن ؛ شعر در عالم ظاهر موجودیّت و پدیداری پیدا نخواهد کرد.

هرچند مولّد اصلی این قالب محسوس ، احساس شاعر است ؛ امّا ارتباط اجزا متشکله ی آن به طور منظم – بخصوص با نظام وسیعی که شعر و ادبیّات در خود دارد- محتاج به مداخله ی شعور و دانش شاعر است، تا بدون انحراف و اختلال اجزا متشکله ی در تحت استیلای شعور مذکور ، از هم آهنگی لازم و از نظم عالی برخوردار گردند که در تنظیم آن شعور باطنی به مراتب بیشتر از شعور ظاهری ، نظارت و استیلا و نفوذ دارد…..قالب محسوس شعر ، تنها قسمت قابل توجهی است از شعر که بیش از همه مورد توجه نوآموزان این عرصه یا علاقمندان و حتی اساتید قرار گرفته و می گیرد….تحصیل توانایی در شعر سرودن یا هرگونه تعلیم در این مورد، در ابتدا متکی بر همین قسمت ، یعنی قالب محسوس آن بر اساس علم و تجربه است ، که توانایی و تبحر در این حوزه که همانا حوزه ی واژگان است ، به تکنیک شاعری تعریف و تعبیر می کنم….برای مطالعه در کیفیت تکوین قالب ظاهری و محسوس شعر ، قبل از هر چیز محتاج به درک و شناسایی تکنیک شاعری هستیم….همچنین مطالعه در کیفیت و میزان وسعت و امکانات تکنیک شاعری و همچنین معایبی که تنها از اتکا بر تکنیک در عالم شعر بروز می کند ، از لحاظ موضوع مورد بحث ما ، حائز کمال اهمیت است که در ذیل این بخش از عرائضم به آن می پردازم…..قبلا در سخنرانی های متفاوتی که داشتم و همچنین در جلد پنجم ، فصل 12 مجموعه ی سنگ های مقدس و همچنین در مقدمه ی کتاب قدم های گمشده ی شاعر گفته بودم: شعر عبارت از تجلی یک احساس در یک قالب محسوس است….پس در ایجاد و ابداع آن ، هرچه یک شاعر از دو موهبت ِ احساس عالی و قدرت انتقال کافی برخودار باشد ، به همان نسبت ، شعرش در مراحل کمال نوعی خود ، در جایگاه ارزشمندتری قرار می گیرد…..باید یادتان باشد که احساس یک امر استثنایی نیست ، بلکه یک موضوع همگانی است….حتی مراتب ضعیف ، گنگ و مبهم ِ آن در بی ذوق ترین افراد نیز وجود دارد….برای درک تجربی این موضوع ، سری به سایت های ادبی بزنید ، به صورت کامل متوجه این موضوع می شوید….مجددا تکرار می کنم: از آنجائیکه احساس یک امر همگانی است و حتی مراتب ضعیف و گنگ و مبهم آن در بی ذوق ترین افراد نیز وجود دارد ، و هرچند به درجه ی کمالِ وضوح و کمال ِ لطافت و ظرافت هم نائل نگردد ؛ بالاخره با در نظر گرفتن جذر ومدهایی که در جریان زندگی روزانه برای هرکسی روی داده و از لحاظ کیفیت و کمیت دائما در نوسان است ، تقریبا محال است شخصی از لحاظ فکری و توام با اندیشه و فکر ، از لحاظ جسمی سالم باشد و فاقد احساس ، و دچار احساس های مختلف و متناوبی نگردد ؛ یعنی احساس امری است حتمی و از ضروریات حیاتی ، به طوری که به جرات می توان گفت: کسی که به طور متوالی فاقد احساس باشد ، فاقد حیات هم هست ، و از این غیر ممکن است که حیات و یک زندگی بدون احساس امکان پذیر باشد…..پس احساس در زندگی حتما باید باشد ، نهایت ِ احساس تا احساسِ از لحاظ کیفیت و کمیّت ، از لحاظ ِ لطافت و ظرافت و سایر خصوصیات دیگر ، با هم فرق دارند ، یعنی ، آن احساسی که در یک فرد حساس با روحی لطیف و بصیرتی کامل در زندگی ، وجود دارد ؛ مسلما ، حتی ضعیف ترین نوع آن در یک فرد بی حس و حال و بی علاقه بر زندگی ، وجود ندارد….کسب توانایی در بیان احساس در یک قالب محسوس ، پاداش تحمّل ناملایماتی ست که افراد ظریف ، حساس و هوشیار در قبال نوسانات و ناملایمات زندگی و تلاطم های روحی اجبارا متحمّل می شوند….باید بگویم : هر احساسی ، پایه و مبنایی برای مراتب عالی تر خود به شمار می رود و اگر از این حساسیت و تاثر گرفتن ، امکان سیر تکاملی در میان نباشد ، احساس صرف ، هر قدر هم از لحاظ معنا و مفهوم ، زیباییها و ظرایف و لطایف غنی هم باشد ؛ در مقابل کفاره ی ان ، که تالمات دائمی روحی ست ، پاداشی بسیار ناچیز و کوچک است….ولی اگر این احساس منتهی به کمال شود ، این بار ، برعکس تحمّل تالمات روحی آن ؛ در مقابل مواهب بزرگ آن ، ابتلایی کوچک و ناچیز است…..با این توضحیات ، اموختیم که: احساس با تمام تغییرات و نوساناتش و با تمام مراحل پست و عالی اش ؛ امری همگانی و دائمی است….اما نکته ی مهم در این است که در هیچیک از دانشگاهها ، موسسات ادبی ، سایت ها و فروم ها و حتی در هیچ کتابی ؛ موضوع « تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی ِ احساس » آموزش داده نمی شود و توسط اساتید این فن هم مورد نظارت در شاعران و نویسندگان قرار نمی گیرد….در نقد ساختگرا ، مساله ی تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی احساس ، با نقد نشانه های ناظر بر فعالیت های غیر زبانی مورد بررسی و موشکافی قرار می گیرد که مهمترین وظیفه ی آن ، یافتن راه و روش صحیح و اصولی ِ پرورش آن است….پرورش چیزی که مهمترین و اولین سرمایه ی روح شعر و ادبیات بوده و بلکه وجود شعر و ادبیات مربوط به این سرمایه ی روحی یعنی ، احساس انسانی است…..تابعد…..(ادامه دارد)

  1. سلام و عرض ادب خدمت برادر عزیز و بزرگوار استاد دکتر مهدی شریفی
    امیدوارم که شاداب و تندرست باشی
    و امّا باید تشکر ویژه ای داشته باشم نسبت به آنچه در باب مثنوی اخیرم در این مقاله مرقوم کردی که نکات بسیار زیبا و قابل تاملی بود و هر خط این مقاله جای تفکر و موشکافی داشت، جرا که مطالبی که فرمودی کاملن مصداق آنچه در این مثنوی اتفاق افتاده، می باشد و اینکه به اعتقاد خیلی از خوانندگان این شعر، نسخه ی اصلی قابل قبول تر از نسخه ی اصلاح شده می باشد.
    اینجای داستان که احساس و روحی که در نسخه ی اصلی شعر وجود دارد بیشتر از نسخه ی اصلاح شده می باشد کاملن مورد پذیرش بنده و سایر دوستان می باشد ولی نکته ی حائز اهمیت وجود ضعف های هر چند ناچیز عروضی و وزنی در نسخه ی اصلی می باشد که جهت اصلاح این موارد ناگزیر به تغییراتی در آن شدم و حاصل شعری بود که ظاهرن از نسخه ی اصلی از لحاض روح و حسّ ضعیف تر بود.
    نکته ی مثبت این قضیه(در حیطه ی نقد گذاشتن این شعر و قبول نقدهای دوستان آوای دل و تاثیر محسوس این نقدها در نسخه ی اصلی) تجربه ی بسیار خوبی بود که بنده کسب کردم که می توان هم از موافقان این نقد و هم مخالفان نقد و اصلاح شعر جهت دلایلی که برای نقطه نظر خود عنوان کرده بودند استفاده ی زیادی کرد و بهره ها برد.
    و گل سر سبد کسانی که به نقد این شعر دامن زدند وجود نازنینی چون شما استاد گرانقدرم می باشد که تا به حال بسیار از شما آموخته ام و امیدوارم که بعد از این هم چنین باشد.
    منتظر ادامه ی این مبحث می مانم تا بر اندوخته های ناچیزم بیافزایم
    در پناه حق پاینده باشید

  2. درود بر مهدی شریفی همیشه عزیز

    سلامت باشی

  3. سلام بر مهدی عزیز و حسین فلاحتکار، شاعر خوب و ارجمند….
    زمانی که شیفته و علاقه مند واژگان شاعری می شویم محتوا و درون مایه و اصالت کلمات شاعر را در هر زمینه سرمشق خودمان قرار می دهیم و شاید هم محکی برای خوب یا بد بودن و ارزیابی شعر دیگر شاعران قرار دهیم که البته بیشتر به تعصب بر می گردد تا فهم اصالت یک شعر…اما وقتی شعر شاعری موردعلاقه را دوست داریم نا خوداگاه سبک و سیاق سرودن و ایجاز و استعاره های پنهان و آشکار شاعر در ذهنمان نقش می بندد که می تواند شبیه یک وحی نا خودآگاه و یک روش ساده برای سرودن باشد… به نظرم بیت اول و اندیشه ی درونی آن می تواند تا پایان سرودن راهنمای ما باشد و بر همان وزن و همان کلمات تا آخر سرود….صرفا سرودن و قافیه داشتن و درست بودن حرف روّی نمی تواند زیبایی یک شعر را تضمین کند…گاهی خواندن بعضی شعرها با تمام اصول عروضی در نظرمنتقدان بسیار زیباست حال چه کلماتی نا مانوس داشته باشد چه استعاراتی بعید و دور از ذهن … اما به یک اصل بی توجهند و آن زیبایی خود کلمات و چیدمان تصویر ها در بند بند مصرع هاست….گاهی بعضی شعر ها را می خوانیم و در یک بیت فضایی می بینم که پر از پیچیدگی های ساده ایست که روح شاعر را در آن می توان موقع سرودنش بی پرده دید ….اما دیگران خیلی راحت به تعریف و تمجید اکتفا می کنند …البته این هم به دید و شناخت خواننده بستگی دارد… دگرگونی و تفاوت در سرودن کمی زیاد سخت است !….به قول خودت باید زحمت کشید و به شیوه ای ناب دست پیدا کرد که پر ازشعر و شعور است…تنها بحث کردن شفاهی برای سرودن کافی نیست…مطالعه ی روزمره و دقت در پرورش واژگان شاعر مورد علاقه مثل معلمی که با اشاراتش شاگردش را راهنمایی می کند روش ساده و البته مهمی در یادگیری است که می تواند تاثیر شگرفی در اندیشه و تصویر ساز ی او ایجاد کند …استاد خطی داشتم که می گفت :«وقتی تابلوی خوشنویسی کسی را می بینید به آن نگاه کنید و پیچ و خم های چلیپا را با نگاهتان بنویسید ، این روش مساوی با یک ساعت تمرین در خوشنویسی است…»
    استفاده و تضمین یک بیت یا کلمه از شاعر هم در مرحله اول می تواند روح زیبای سرودن را در ما بیدار کند ، با رنج و اندوه شاعرهمسانی ایجاد کند و دریچه ی نگاه او را نسبت به پیرامونش وسیع تر کند اما استفاده ازکلمات بدون تحمل بار معنایی و روحانی آن شعر را به شعله ای در حال گُر گرفتن نشان می دهد نه سوختن و روشنایی بخشیدن….در مرحله ی بعد کم کم می توان به زبان و ساختاراصلی خود رسید و به قول مهدی :با مطالعه و مشق کردن می توان به این اصالت و کمال دست یافت.
    (به نظرم شعر و نثر اصیل و زیبا آن است که بعد از پایان آخرین بیت و سطر سکوت کنی و یادت برود از شاعر و شعرش تمجید کنی…!)

  4. At last! Sooemne who understands! Thanks for posting!

  5. درود بر بزرگ ماندنی
    همیشه بالا و بلند پرواز میکنی…برادر.

  6. شریفی هستی و حقا شریفی
    به شعر و شاعری ها خوش ردیفی
    تو که در شعر و عرفان شیر هستی
    تو که بر یاوه گویانت حریفی
    فراموشت شده یاران دیروز
    چکارت هست با فرد ضعیفی
    —–
    سلام بر آقا مهدی عزیز
    حق داری نشناسی
    ولی ما دوستت داریم همچنان
    اگر دوست داشتی سری به غزلسرا بزن
    و اگر دلت آمد و خواستی لطفی به یاران قدیمی بکنی
    در این سایت کمی وقت بگذار و ضمن نشر اشعارت به راهنمائی و هدایت دوستانبپرداز
    …..
    قربانت
    دوستی که از یادت رفته

پاسخ دهید