قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری…قسمت سوّم

بخش سوّم از سلسله بحث های (( چگونه نقد بنویسیم))

قالب محسوس شعر و تکنیک شاعری


……..عملا مساله ی احساس و پرورش آن برای دانشگاهها و حتی شاعران پیشکسوت و سایر هنرمندان عالم بر جوانب کلی نوشتن و سرودن ، مهم و حائز اهمیت نبوده و نیست….علی الخصوص اینکه ، احساس ؛ هرگز حاصل یک رشته تفکرات عادی و فعل و انفعالات مغزی ساده ای نبوده و مجموعه ای ست حاصل تجمع انواع بیشمار از اشتراک انواع عناصر معنوی و مادّی….تقریبا می توانم بگویم که در عمل هیچیک از اساتید و هنرمندان و نه هیچ یک از دانشگاهها و مراکز تعلیماتی شعر و شاعری و نه هیچ یک از منتقدین و مفسرین ادبیات ، تنها چیزی که در برنامه ی آموزشی و تفسیری و تاویلی خود لحاظ نکرده اند ، عبارت است از خود موضوع ِ احساس و یا عالی تر از آن ، موضوع « تهذیب و بهبود کیفی و ارتقای نسبی ِ احساس »….آنچه بیش از تمام مراحل دیگر مورد توجه این افراد و محافل بوده و آنچه بیش از همه توجهات آنان را به خود معطوف و مشغول داشته ، عبارت است از شکل ظاهری و قالب محسوسی که شعر در آن متجلّی می شود….یعنی بجای توجه بر احساس توام با قدرت انتقال احساس ، عملا بر قالب ظاهری ِ احساس بیشتر متوجه هستند تا بر خود ِ آن….از این روست که در تربیت و پرورش استعداد شاعری ، به چیزی که بیش از همه اهمیت می دهند تعلیم و تعلّمی است مبتنی بر تقلید و تعقیب خطِّ سیر حرکتی بر مبنای قالب ظاهری شعر….از این راه برای ایشان ، تکنیک شعر و شاعری هم پدیدار می شود….ولی باید توجه داشته باشیم که در خلال ِ عطف و توجه انحصاری بر قالب ظاهری و تعلیم جنبه های علمی و فنّی ِ شعر و شاعری ، خلاء امتیاز روحی به موازات پدیداری این امر ، خود به خود ایجاد و احساس می شود…..تکنیک یعنی جنبه ی علمی و فنی و آن عبارت است از: عملی که اعضاء آفریننده ی شعر با قدرت و ورزیدگی تمام و احاطه و استیلای کامل ، قادرند احساسی را در عالم خارج از ذهن به صورت حرکت سیال معانی و واژه ها و عمل و فعالیت محسوس ِ خاصی ، ترکیب ، ترسیم و ارائه نموده و به شکل قالب ظاهری اش بر آن تحقق و موجودیت ببخشند.….شک نیست که برای بیان یک احساس ولو معمولی ، تعلیم زبان و تحصیل خواندن و نوشتن و تسلط بر قواعد و فنون علمی و عملی ، از ضروریات است ، ولی آیا هرکسی که از تمام این اصول و قواعد و اصطلاحات آن در گفتن و شنیدن و نوشتن با اطلاع شود ؛ می توان یقین حاصل نمود که حتما از زبان ِ قلم وی ، اسرار بزرگی از عالم و علم و رازهای مگویی از مکنونات درون و برون و عوالم علوی جریان خواهد یافت؟!…..واضح است که چنین انتظاری از جانب صاحبنظران و اهل معرفت هرگز تحقق نمی یابد ، چراکه علم و دانش و وقوف بر اسرار و رموز ِ پیچیده با تسلط بر قواعد وغیره میسر نخواهد شد….بلکه زبان و قواعد تنها واسطه و وسیله ای ست برای بیان آنچه از علوم و اسرار دریافت می شود و یا از آنچه دیده و شنیده می شود ، این به خودی خود علم نیست ، بلکه وسیله ای ست برای توضیح و بیان علم و اسرار و مکنونات درون و برون…..البته مسلم است که هرچه تکنیک شاعر در سرودن یک شعر قوی باشد ، درواقع قدرت اداء و بیان و توصیف ِ آن شاعر نسبت به احساس خود افزون تر و کامل تر می شود و ملل کشورهای غربی که از روی اصول صحیح ، موفق به تربیت افراد مستعد و تقویت تکنیک شاعری شده اند ، مشاهیری در عالم ادبیات به وجود آورده اند که از لحاظ قدرت ِ بیان و تکنیک صحیح و کامل بی نظیرند…اما این بدان معنا نیست که شعر در جهان غرب به مرتبه ی کمال خود رسیده است ، بلکه همانطوری که ذکر خواهد شد ، متقابلا همان ملل از سرمایه ی معنوی شعر – احساس علوی و عاطفی – به مراتب ضعیف تر و حقیرتر از ادبیات در شرق هستند….نباید فراموش کرد که شعر تنها از تکنیک تشکیل نیافته است ، بلکه تکنیک وسیله ای در ایجاد کالبد ظاهری شعر است و اگر شاعری از لحاظ تکنیک کاملا قوی و در حد کمال نوع خود باشد ، هنوز یک شاعر حقیقی به شمار نمی رود ، زیرا شعر تنها عبارت از تکنیک و علم نیست ، بلکه مجموعه ای از « احساس ، تکنیک و علم » است که در قالبی خاص عرضه شده است و این در حالی ست که باید توجه داشته باشیم که : تکنیک بایستی به نوبه ی خود ، گویای احساس مولده ی خود باشد وگرنه ، تکنیک ِ خالص ، هرقدر عالی و بی نقص باشد ، بی روح خواهد بود ، یعنی شعر نیست بلکه فقط یک صورت صنعتی و علمی بدون روح از ادبیات است…..تکنیک قوی ، هرگز ایجاد احساس نمی کند ، بلکه توصیف و انتقال احساس را آسانتر نموده و ماهیت آن احساس را مشروح تر و فصیح تر و موثرتر بیان می کند، مخصوصا در تقلید ِ آثار ادبی دیگران – به ویژه آثار نوابغ ادبیات – ……..یعنی قابلیت تعقیب احساسات دیگران را که برای هر فرد عادی مقدور نیست ، ممکن و میسر می سازد…..تابعد….

پاسخ دهید