1. سلام آغازی که با نار و نور نواخته می شود ، نقطه چین های بیشماری به جا می گذارد…
    خط به خط هر دقیقه اش، علاقه سر ساعت دلتنگی ، زنگ رفاقت می زند…
    روی هر نت خاطره اش،شعری به مقیاس دل سروده می شود….
    آه…ای زیباترین کلمه….ای دوست…..

  2. خوشا بر سعادت آرش…چه برادر خوبی دارد!…چه خوب برادری دارد!…دست کم دلش برایش تنگ می شود!…کاش یک نفر می گفت که برادر چند است؟ …شراب و کباب اش هم پای خودم …برادری چند است؟…چند است برادر؟…چند میلیون می شود؟…صد میلیون بیشتر است؟…

    • و من چه خوب خواهری دارم مثل تو….و خوشا بر حال من که خوب خواهری دارم ، دانشمند ، فهیم ، اهل معنا و درد….آی مردم بدانید!….خواهرم ازحوالی طلوع در التهاب ملاقات با مادرم ذوب شده است…او تمام راههای رفته اش را بخاطر من! ، برادر بر خنجر خوابیده ی به زوزه نشسته اش ، بازگشته است…..تمام راههایش منحنی شده است…او می آید در آغوش مرگ….همچون کوپه های بی مسافر….همچون ضریح های بی زائر….غریب و شکسته دل!…..خوشا به حال من که چنین خواهری دارم….وقتی لب باز می کند ، ملکوت عطر و قیامت اشک است ، سخن های صیقل داده اش به خون و اشک…..و خوشا بر حال من و خواهری که دارم….تابعد….

  3. يادش به خير آرش… چقدر چيزي از او آموختم؛ از واژگانش؛ بي آن كه يك بار هم ديده باشمش… صبح هاي زود ِ مدرسه رفتن كه پسرك را با قلقلك بيدار مي كنم و برايش شعرهاي من درآورده مي خوانم؛ به ياد پيامك صبح هاي كله ي سحر آرش مي افتم. امروز كه مي آمدم اداره؛ نمي دانم چرا وقتي چشمانم افتاد به نيلوفرهايي كه آقا سيد در باغچه ي محوطه كاشته و عشق پايشان افشانده؛ “صبح عالي متعالي، مرباي پرتقالي” ِ آرش به يادم افتاد و لبخند، صورتم را گرفت… جسمم خوب نبود، ولي روحم يك آن آرام گرفت از يك به يادآوري جمله ا ي ساده از دوستي كه هزاران كيلومتر دور است…

    راستي زهره، من مي دانم برادر چند است؟ مي خواهي بداني؟ به قيمت تمام سي سالي كه پلاكش آمد و خودش نيامد… به قيمت دق كردن پدر چند ماه بعد از او… به قيمت به دوش كشيدن يك كرور رنج در تمام اين سال ها… به قيمت بيماري سهمگين كه بر روح و جسمت سايه انداخته… به قيمت ِ…
    به قيمت ِ تمام وطن…
    وقتي در جلسه نشسته اي و مي بيني ميليون ها دلار فاينانس وطن را معامله مي كنند و يك آن، خيال مي كني خيالش كجا بود وقتي آخرين لحظه در باتلاق فكه فرو مي رفت و چشمانش به آبي ِ آسمان سرزمين بود… مدارك پروژه را برمي داري و جلسه را ترك مي كني، بي آن كه بگويي: ببخشيد…
    قيمت برادر را مي دانم… خيلي خوب مي دانم… كاش نمي دانستم…

پاسخ دهید