پیک نیک در سپتیک…۲

ای خدای مثنوی! خشمت چه شد؟!
ای غرور خسته! در چشمت چه شد؟!…..م.اشتاد
…….در جامعه ایران به نظر میرسد برای عامه مردم آزادی سیاسی یک اولویت نیست و آزادی‌های مدنی هم بیشتر در مسائل اجتماعی برایشان مهم است. حتا در دوره‌ مشروطه نیز رسیدن به آگاهی اجتماعی در عامه مردم خیلی رایج نبوده و مشارکت مردم در تحولات اجتماعی بیشتر توده‌وار بوده تا اینکه با تشکل گسترده همراه باشد. عامه مردم در پی ثبات اقتصادی و سیاسی هستند. البته ثبات سیاسی هم با دموکراسی فرق می‌کند. دموکراسی پایه‌های عمیق فرهنگی و اقتصادی می‌طلبد قبل از آنکه تحقق سیاسی پیدا کند. ما هنوز نمی‌توانیم با هم صحبت کنیم، گفت‌وگو کنیم، مناظره کنیم، منصف باشیم، حقوق یکدیگر رارعایت کنیم، به هم احترام بگذاریم، هرم داشته باشیم، تشکیلات اجتماعی بسازیم سبک درست زندگی کردن را به هم بیاموزیم از هم الگو بگیریم در فعالیتهای جمعی مشارکت کنیم درست فکر کنیم، از مواضع هم دفاع کنیم به لحاظ فرهنگی، تفاوت‌های فکری را تحمل کنیم، برای افراد اصالت فکری قائل باشیم، به شهروند تبدیل شویم، معاش مردم نزد خودشان باشد، دولت قیم اقتصادی مردم نباشد.

هرگاه چنین تحولات فرهنگی و اقتصادی واجتماعی تحقق پیدا کرد، می‌توان برای ورود به مردم سالاری و در راس آن دموکراسی آماده شد. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اصول دمکراسی برای همه کشورها یکسان است اما مدلهای آن با هم فرق می کند، طبعا نمی‌توان اول طبقه چهارم یک ساختمان را ساخت و بعد فونداسیون را. متاسفانه چون اندیشه در جامعه ایرانی نزد مهندسین و فعالین سیاسی بوده، مراتب منطقی و عقلی خود را به‌صورت طبیعی طی نکرده است. خودآموزی در سیاست و اقتصاد مجوزی برای تصمیم‌گیری نیست. سعی و خطاهای مکرر ما ریشه در مدیران نامجرب وناکارآمد دارد.
قطار تحول در آتیه ایران ـ و حتا شاید در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۴ خردادماه سال۹۲ ـ از دروازه آزادی‌های اجتماعی خواهد گذشت به هرحال واقعیت‌ها حاکی از آن است که ما به سمت غیرایدئولوژیک شدن پیش می‌رویم. تا زمانی‌که از ایدئولوژی بیرون نیاییم نمی‌‌‌توانیم رشدکنیم و به تحولات اساسی در مسیر زندگی و جامعه دست یابیم منظوراز ایدئولوژی قیاس‌ها و جزمیت‌های فکری و ذهنی است که با واقعیت‌های زندگی ناسازگار است چون سیاست و اقتصاد با واقعیت سروکار دارد و نه ذهنیت. امروز دیگرعصر رمانتیسم سیاسی به پایان رسیده است. اولویت راباید به آزادی فکر داد یعنی افراد باید از منافع و منابع ملی و اسلامی خود با تمام وجود دفاع کنند نه اینکه ثروتهای ملی – اسلامی و متعلق به همه افراد جامعه را حیف و میل کنند و یا در بخشهای نامربوط و به دست آدمهای ناکارآمد تلف شود، فکر کردن در مورد خود و جامعه، به سرزمینی که در آن زندگی می‌کند احساس تعلق داشته باشند به سبک زندگی اهمیت دهند.
آلمان در جنگ جهانی دوم در سال۱۹۴۵ با خاک یکسان شد اما ۲۰سال بعد دومین اقتصاد جهان بود. یعنی ملتی که با خاک یکسان شده بود، ماند، کار کرد، زحمت کشید و از ویرانه ها دوباره کشورجدید پدید آورد. ما باید سرزمین‌مان را کشور کنیم. ملی گرایی ایرانی احساسی است نه عقلانی، ایران و ایرانی زمانی ایران است که متعلق به همه مردم باشد.تعلق خاطر یک ایرانی بیشتر به شهری است که در آنجا به دنیا آمده بعد از آن به موسیقی ایرانی، غذای ایرانی، تفریح ایرانی، دوست و آشنا و گروه‌هایی که در آنها عضو است و تمام. اما برای آلمانی‌‌ کشور خیلی مهم است کمااینکه رئیس‌‌جمهور حاضر است به خاطر اشتباهی که کرده استعفا دهد چون اگر این کار را نکند وجهه آلمان در دنیا تخریب می‌شود. ما این فرایند ملی را طی نکرده‌ایم. ما هنوز کشور و جامعه نداریم و هنوز پروسه‌های فکری تاریخی را طی نکرده‌ایم. اگر در جریان یک آتش سوزی تعدادی دانش آموز هم از بین بروند متولیان امر خم به ابرو نمی آورند، ما هنوز ذهنیت امپراتوری داریم به این دلیل که از نظر سیاسی به بلوغی نرسیده ایم که کشوری به وجود بیاوریم که در آن حقوق و آزادی های شهروندی برای همه قائل باشیم و به همه هم بگوییم شما سعی کنید خودتان باشید. این اتفاق در ترکیه افتاده و خوشبینم که در مصر هم همین اتفاق رخ بدهد. ما حاضر نیستیم که به حقوق هم احترام بگذاریم از چراغ قرمز عبور نکنیم برای مشکلاتی که برای دیگران ایجاد می شود احساس تعلق کنیم و برای آینده کشورمان خوب و مثبت تصمیم بگیریم دروغ نگوئیم، خیانت نکنیم، از کارمان نزنیم، هر آنچه برای خودمان می پسندیم برای دیگران هم قبول کنیم.
هر چند امروز دوران امپراطوریها گذشته است اما این امکان هست که ما امپراتوری فرهنگی در دنیا به وجود بیاوریم. اماقبل از آن ما باید کشوری به‌وجود بیاوریم که همه به آن تعلق حقوقی، احساسی، وجدانی و سرزمینی داشته باشند…..ادامه دارد….

یک پاسخ به "٪ 2 $ s"

  1. سلام
    بسیار قابل تأمل بود… هر وقت کسی می پرسید چرا به هیچ جریانی و هیچ سیاستمداری خوش بین نیستی گفتم تا وقتی تعصب و حرص ریاست بر تر از تخصص و تعهد باشه هیچ جایی برای امید و خوش بینی نیست بهترین و خلاصه ترین جمله در بیان خودتون هست….
    حسرتِ میز ریاست خورده ایم!
    آب را هم با سیاست خورده ایم!……..(م.اشتاد)

پاسخ دهید